دریافت کد حدیث تصادفی

امامزاده موسی مبرقع (علیه السلام)

یوسف آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)
ابو احمد، موسی مبرقع فرزند حضرت امام جواد علیه السلام(۱) در تاریخ ۲۱۴۴ ه . ق دو سال بعد از میلاد علی بن محمد، امام هادی علیه السلام در مدینه متولد شد.(۲)

تباری پاک و معصوم
پدر بزرگوارش، نهمین امام معصوم، حضرت محمد بن علی، جواد الائمه علیه السلام است. وی در دهم رجب سال ۱۹۵ ه . ق در مدینه متولد شد. پدر ارجمندش، علی بن موسی الرضا علیه السلام هنگام تولدش چنین فرمود:

«قَدْ وُلِدَ لی شَبیهُ مُوسی بن عِمْران، فالِقِ الْبِحارِ، وَ شَبیهُ عیسَی بْنِ مَرْیَم قُدِّسَتْ اُمٌّ وَلَّدَتْهُ»(۳).
«فرزندی برای من به دنیا آمد که شبیه حضرت موسی بن عمران علیه السلام شکافنده دریاها و نظیر حضرت عیسی علیه السلام، مادرش زنی پاک و مقدس است.»
و نیز فرمود:

«هذا المَوْلُودُ الَّذی لَمْ یُولَدْ مَوْلُودٌ اَعْظَمُ عَلی شیعَتنا بَرَکَهً مِنْهُ»؛(۴)

«این نوزادی است که مولودی برای شیعیان ما پر برکت تر از او به دنیا نیامده است».

خاندان حضرت امام رضا علیه السلام شیعیان، از حضرت جواد علیه السلام به عنوان «مولودی پر خیر و برکت» یاد می کنند، و این عنوان از این رو به آن حضرت داده شده است که امام رضا علیه السلام مکرّر او را به این عنوان یاد می کرد.(۵)
پس از شهادت حضرت رضا علیه السلام در سال ۲۰۳ ه .ق. مأمون در سال ۲۰۴ به بغداد رفت و آن جا را دارالخلافه قرار داد. در همان جا برای امام جواد علیه السلام که در مدینه بود، نامه نوشت و او را به بغداد دعوت کرد. امام جواد علیه السلام به ناچار، این دعوت را پذیرفت و مدینه را به قصد بغداد ترک کرد، هنگامی که وارد بغداد شد، مورد احترام شایان مأمون قرار گرفت، مأمون آن حضرت را در یکی از خانه های مجاور خانه خودش، اسکان داد و دخترش زینب را که با کنیه امّ الفضل خوانده می شد به عقد ازدواج امام جواد درآورد . (۶)

بازگشت به مدینه
از بعضی از روایات فهمیده می شود، مأمون اصرار داشت که امام جواد علیه السلام در بغداد بماند، ولی امام جواد علیه السلام سکونت در مدینه را ترجیح می داد، از این رو امام در سال ۲۰۴ یا ۲۰۵ ق به عنوان شرکت در مراسم حج با همسرش امّ الفضل از بغداد به سوی مکه رهسپار شد، سپس به مدینه بازگشت و حدود پانزده سال در مدینه سکونت نمود.(۷)

ازدواج با سمانه مغربیّه
از ازدواج امام جواد با امّ الفضل دختر مأمون سال ها گذشت ولی دارای فرزند نشد، چرا که او عقیم و نازا بود، بدین جهت امام جواد علیه السلام، با کنیزی پاک سرشت به نام «سمانه» از اهالی مغرب (بین آفریقا و اندلس) ازدواج کرد و از او در سال ۲۱۲ ه . ق دارای فرزندی شد که همان حضرت هادی علیه السلام است.(۸) دو سال بعد (۲۱۴ ق) فرزند دیگرش از سمانه متولد شد که او را «موسی» نام نهاد.

منزلت سمانه
این بانوی بزرگوار در فضایل معنوی ممتاز بود و او را سیّده ومادرِ ارزش ها می نامیدند.(۹) در زهد و تقوا در عصر خود بی نظیر بود، بیشتر روزها، روزه مستحبی می گرفت. هنگامی سمانه با کاروان مغرب، به مدینه آمد و توسط محمد بن فرج به خانه امام جواد علیه السلام راه یافت و همسر وی گردید، امام جواد در شأن او چنین فرمود:
«اِنّ إِسْمَها سَمانَهُ و أنَّها اَمَهٌ عارِفَهٌ بِحَقّی وَ هِیِ مِنَ الْجَنَّهِ لا یَقْرُبُها شَیْطانٌ مارِدٌ، وَ لا یَنالُها کَیْدُ جَبّارٍ عَنیدٍ، وَ هِیَ کانَتُ بِعَیْنِ اللهِ الّتی لا تَنامُ وَ لا تَخَلَّفُ عَنْ اُمُّهاتِ الصّدّیقینَ وَ الصّالِحینَ.»
نام او سمانه است، او بانویی است که حقّ من را می شناسد، او از بانوان بهشت است. شیطان سرکش به او نزدیک نشود، و نیرنگ طاغوت عنود به او راه نیابد، او همواره مورد نظر لطف خداوندی که هرگز خواب ندارد قرار دارد و در داشتن مقام والای معنوی در ردیف مادران صدیقان و صالحان است.(۱۰)
عالم بزرگ، سید مرتضی در کتاب «عیون المعجزات» در شأن حضرت سمانه می نویسد:

«وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتاتِ» او از بانوانی بود که در مقام عبادت خدا نهایت خضوع و خشوع را داشت.(۱۱)
یک بانو می تواند به مقامی برسد که به فرموده امام جواد علیه السلام شایستگی مادریِ صدّیقان و صالحان را پیدا کند و از وی فرزندانی چون امام هادی علیه السلام و موسی مبرقع به وجود آید.

شباهت به مادر
هنگامی که امام جواد علیه السلام در سال ۲۲۰ ق به دعوت اجبارآمیز معتصم عباسی از مدینه به سوی بغداد حرکت کرد پس از آن که به جانشینی امام هادی علیه السلام تصریح فرمود او را که در آن هنگام حدود هشت سال داشت، در آغوش گرفت، و فرمود: چه چیزی دوست داری تا از عراق برای تو سوغات بیاورم؟
حضرت هادی علیه السلام گفت: شمشیری که چون آتش شعله ور است. سپس امام جواد علیه السلام به پسر دیگرش موسی که حدود شش سال داشت متوجه گردید و فرمود: تو چه دوست داری تا از عراق برایت به عنوان هدیه بیاورم؟
موسی عرض کرد: یک اسب سواری.
امام جواد علیه السلام فرمود:

«أَشْبَهَنی اَبُو الْحَسَن وَ اُشْبَهَ هذاأُمَّهُ»

ابوالحسن (امام هادی) علیه السلام به من شباهت دارد، و موسی به مادرش.(۱۲)
امام جواد علیه السلام در این بیان گهربارش به یک نکته بسیار مهم درباره امامت اشاره فرمود و آن این که هیچ کس نمی تواند به مقام و منزلت امام معصوم برسد. در این جا با نوع انتخاب سوغات، برتری حضرت هادی علیه السلام که امام و پیشوای شیعیان خواهد بود بر برادرش موسی مبرقع آشکار گردید خواسته امام هادی علیه السلام از پدر، نشانه شجاعت ذاتی او است. او شمشیر بُرّان جهاد و دفاع خواست تا از حریم دین و عدل اسلامی نگهبانی کند. اما خواسته موسی مبرقع، یک چیز معمولی است که هر فرزندی ممکن است از پدرش درخواست نماید.
اما نکته ای قابل توجه است و آن شباهت موسی به مادرش سمانه است که در کمالات و فضائل به مقام و منزلتی رسیده که او را مادر ارزش ها (ام الفضل) نامیدند. در زهد و تقوا در عصر خود بی نظیر بوده، به فرموده امام جواد علیه السلام شیطان سرکش به او نزدیک نمی شده، و همواره مورد لطف خداوند و از بانوان بهشت و هم طراز مادران صدیقان و صالحان بوده است، و این نهایت ارج و منزلت موسی مبرقع نیز خواهد بود.

دوران کودکی
موسی مبرقع دوران کودکی خود را در شهر مدینه، در دامن مادری پاک و باتقوا، در کنار پدربزرگوارش امام جواد علیه السلام و برادرش امام هادی علیه السلام سپری نمود، و شالوده علم و تقوای خود را در خانه وحی و امامت، زهد و تقوا پایه ریزی نمود.
با تبعید پدر بزرگوارش از مدینه به بغداد در حالی که جز شش بهار از زندگی وی نمی گذشت. روح لطیف او در غم فراق پدر تحت فشار زیاد قرار گرفت. ولی سعی کرد با تحصیل علوم دینی و احکام شریعت از برادر ارجمندش به کمالات بالایی دست یابد.(۱۳) سرانجام او در این راه به مرتبه ای رسید که مردم وی را به عنوان شخصیتی برجسته در علم و تقوا می شناختند. و لذا گاهی مسائل دینی خود را از وی سؤال می کردند، ولی او به خاطر احترام زیادی که برای برادرش امام هادی علیه السلام قائل بود سعی می کرد برای پاسخ مسائل به وی مراجعه نماید، و بدون اجازه او به مسائل مهم پاسخ ندهد.
از باب نمونه می توان به این حدیث که خود راوی آن است توجه کرد: او می گوید: در دیوان عمومی با یحیی بن اَکْثَم(۱۴) برخورد کردم و او از من مسائلی پرسید، من نزد برادرم علی بن محمد علیه السلام (امام هادی) رسیدم و میان من و او پندهایی رد و بدل شد که من را در اطاعت از خودش آگاه و بینا کرد. به او گفتم: قربانت گردم! یحیی بن اَکْثَم نامه ای برای من نوشته و مسائلی از من پرسیده تا به او پاسخ دهم.
امام هادی علیه السلام لبخندی زد، فرمود: پاسخ او را دادی؟!
گفتم: نه.

فرمود: آن سؤال ها چیست؟
یکی یکی سؤال ها را بیان کردم و برادرم امام هادی علیه السلام جواب فرمود.(۱۵)
از این روایت به خوبی استفاده می شود که موسی مبرقع در مدینه و عراق به عنوان یک شخصیت برجسته علمی، مورد توجه بزرگان بوده است.(۱۶) پس از مهاجرت به قم نیز مورد احترام علمای بزرگی چون احمد بن عیسی اشعری و احمد بن اسحاق و محمد بن یحیی که ریاست دینی و دنیایی مردم قم را دارا بودند، واقع می شود.(۱۷)

دیانت و پرهیزکاری
پرهیزکاری، امانت و تقوای موسی مبرقع نزد پدرش، امری مسلّم بود تا به آن جا که حضرت امام جواد علیه السلام او را بعد از برادرش امام هادی علیه السلام متولی موقوفات و صدقات خود نمود، بی آن که ناظری بر وی بگمارد.
این موضوع در وصیت نامه امام جواد علیه السلام به صراحت بیان شده است:
واسطی گوید: از احمد بن ابی خالد، خادم ابو جعفر علیه السلام شنیدم که آن حضرت او را بر این وصیّت گواه گرفته است و چنین نگاشته است: که «گواهی می دهد احمد بن ابی خالد، خادم ابو جعفر بر این که: ابو جعفر محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام، او را گواه گرفت که او به پسرش علی وصیّت کرد درباره امور خودش و خواهرانش و نیز امر موسی را بعد از بلوغ به خودش واگذاشت. و عبدلله بن مساور را سرپرست املاک و اموال و مخارج و بردگان و سایر ترکه خود نمود. تا زمانی که علی بن محمد بالغ شود(۱۸) و آن گاه عبدالله بن مساور آن ها را به او تحویل دهد تا او به کار خود و خواهرانش قیام کند، و کار موسی را به خود او واگذارد تا او هم بعد از فوت علی النّقی علیه السلام و ابن مساور، در کار خود مستقل شود و طبق شرط پدرشان راجع به صدقاتی که می دهد قیام کند. به تاریخ یک شنبه سوم ذی الحجّه سنه ۲۲۰٫
احمد بن خالد گواهیش را با دست خود نوشت و حسن بن محمد بن عبدالله بن حسن بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام معروف به «جَوّانی» گواهی خود را مثل گواهی احمد بن ابی خالد در بالای این مکتوب نوشت و آن را با دست خود هم نوشت، و نصر خادم هم گواهی داد و گواهیش را با دست خود نوشت.(۱۹)

در منظر علمای رجال
هیچ یک از علمای رجال درباره موسی مبرقع، قدح و ضعفی نقل نکرده اند، بلکه جمعی از بزرگان شیعه که هیچ گاه از افراد ضعیف و غیر موثّق روایت نمی کنند. با اذعان به عدالت و وثاقت و دیانت حضرت موسی مبرقع، از وی روایاتی نقل کرده اند. و به مفاد آن ترتیب اثر داده اند.
ثقه الاسلام کلینی در «الکافی»، شیخ طوسی در «تهذیب الاحکام»، و شیخ مفید در «الاختصاص» ابن شعبه در «تحف العقول»(۲۰) و…از وی روایاتی نقل کرده اند که حاکی از وثاقت وی می باشد. تنها یک روایت ضعیف در کتاب «ارشاد» شیخ مفید(۲۱) نقل شده است که بعضی از جاهلان را بر آن داشته تا به استناد این حدیث مجعول به موسی مبرقع (نعوذ بالله) نسبت ناروای شراب خواری بدهند.

آن چه در کتاب «ارشاد» آمده چنین است:
و روی الحسین بن الحسن الحسنی قال: حدّثنی ابو الطیّب یعقوب بن یاسر قال: «کانَ الْمُتَوَکِّلُ یَقُولُ: وَیْحَکُم قَدْ أَعْیانِی اَمْرَ ابْنِ الرِّضا وَ جَهَدْتُ أنْ یَشْرِبَ مَعِیَ وَ أَنْ یُنادِ مَنِی فَامْتَنَعَ وَ جَهَدْتُ أَنْ أَجِدَ فُرْصَهً فی هذَا الْمَعنی فَلَمْ أَجِدْهَا؟ فَقالَ لَهُ بَعْضُ مَنْ حَضَرَ: اِنْ لَمْ تَجِدْ مِنْ ابْنِ الرِّضَا ما تَریدُهُ مِنْ هذِهِ الْحالِ فَهذا أَخُوهُ مُوسی قَصّافٌ عَزّافٌ یَأْکُلُ وَ یَشْرَبُ وَ یَعْشَقُ وَ یَتَخالَعُ، فَاحْضَرْهُ وَ أَشْهَرْه، فَاِنَّ الْخَبَرَ یَشیعُ عَنِ ابْنِ الرِّضا بِذلِکَ، فَلا یُفَرِّقِ النّاسُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَخیهِ وَ مَنْ عَرَفَهُ إِتَّهَمَ أَخاهُ بِمِثْلِ فِعالِه ، فَقالَ: اکْتُبُوا بِأشْخاصِهِ مُکْرِمَاً، فَأَشْخَصَ مُکْرِمَاً، فَتَقَدَّمَ الْمُتَوَکِّلُ أَنْ یَلقاهُ جَمیعَ بَنی هاشِمِ، وَ القُوّادُ وَ سایِرِ النّاسِ، وَ عَمِلَ عَلی أَنَّهُ اذا وافی أقْطَعَهُ قَطیعَهً وَ بَنی لَهُ فیها وَ قَوَّلَ إلَیْها الخَمّارینَ وَ القَیَّانَ، وَ تَقَدَّمَ بِصِلَتِهِ وَ بِرِّهِ وَ أَفْرَدَ لَهُ مَنْزِلاً سَرِیّاً یَصْلَحُ أَنْ یَزُورُهُ هُوَ فیهِ.
فَلَمّا وافی مُوسی تَلَقّاهُ اَبُوالحَسنُ(ع) فی قَنْطَرِهٍ وُصَیْفٍ وَ هُوَ مُوْضِعٌ یَتَلَقّی فیهِ القادِمُونَ، فَسَلَّمَ عَلَیْهِ وَ وَفّاهُ حَقَّهُ، ثُمَّ قالَ لَهُ: إنَّ هذا الرَّجُلَ قَد أَحْضُرَکَ لِیَهتِکَکَ وَ یَضَعَ مِنْکَ، فَلا تَقَرَّ لَهُ إنَّکَ شَرِبْتَ نَبیذاً قَطُّ، وَ اتَّقِ اللهَ یا أَخی أَنْ تَرْتَکِبَ مَحْظوراً، فَقالَ لَهُ مُوسی : وَ إنَّما دَعانی لِهذا فَما حیلَتی ؟ قالَ: فَلا تَضَعُ مِنْ قَدْرِکَ وَ لا تَعْصَ رَبَّکَ وَ لَا تَفْعَلْ ما یَشینُکَ فَما غَرَضُهُ إِلّا هَتْکُکَ، فَأَبی عَلَیْهِ مُوسی فَکَرَّرَ عَلَیْهِ اَبُوالحَسنِ الْقَوْلُ وَ الْوَعْظُ و هُوَ مُقیمٌ عَلی خِلافِهِ. فَلَمّا رَآی أَنَّهُ لا یُجیبُ قالَ: أَما أنّ الْمَجْلِس الَّذی تُریدُ الإجْتِماعُ مَعَهَ عَلَیْهِ، لا تَجْتَمِعُ عَلَیْهِ أَنْتَ وُ هُوَ أَبدَاً قالَ: فَأقامَ مُوسی ثَلاثَ سَنینَ یَبْکَرُ کُلَّ یَوْمٍ إِلی بابِ المُتَوَکِّلِ فَیُقالُ لَهُ: قَدْ تَشاغَلَ الْیَوْمَ فَیرُوحُ وَ یَبْکَرُ فَیُقالَ لَهُ: قَدْ سَکَرَ، فیَبْکَر، فَیُقالُ لَهُ: قَد شِرَبَ دَواءَاً. فَما زالَ عَلی هذا ثَلاثَ سِنینَ حَتّی قُتِلَ المُتَوکِّلُ، وَ لَمْ یَجْتَمع مَعَهُ عَلی شَرابٍ»:
«حسین بن حسن از یعقوب بن یاسر روایت کرده که گفت: متوکل (با اطرافیانش) می گفت: وای بر شما کار ابن الرّضا (امام هادی علیه السلام) من را درمانده و عاجز کرده، هرچه کوشش کرده ام که با من میگساری و هم نشینی کند او خودداری می کند. و هرچه کوشش کرده ام که فرصتی از او در این باره به دست آورم، چنین فرصتی نیافته ام (که در نتیجه او را پیش مردم میگسار و گنهکار معرفی کنم).
یکی از حاضرین گفت: اگر آن چه خواهی از او به دست نیاید و چنین فرصتی از او پیدا نکنی پس به وسیله برادرش موسی این مقصود را انجام ده، که او تا بتواند در خوانندگی و نوازندگی و لهو و لعب کوتاهی نکند. می خورد و می نوشد و عشق می ورزد و میخوارگی می کند. پس او را بخواه و در انظار و برابر چشم مردم او را به این کارها وادار کن و در نتیجه در میان مردم خبر بپیچد که ابن الرّضا چنین کرده و مردم میان او و برادرش فرقی نگذارند. هر کس نیز که او را بشناسد (وقتی چنین بداند) برادرش را نیز متّهم به کارهای او می کند (و مقصود تو در هر حال انجام خواهد شد) متوکل گفت: بنویسید او را محترمانه به سامرا بفرستند. پس موسی را با احترام تمام به سامرا فرستادند. و متوکل دستور دارد همه بنی هاشم و سرلشکران و دیگر مردمان به استقبال او روند، و تصمیم متوکل بر این بود (یا با موسی قرار بسته بودند) که چون به سامرا رود زمین هایی را به او واگذار کند و ساختمانی در آن جا برایش بنا کند، و میگساران و زنان خواننده نزد او بفرستد و دستور داده بود با او احسان کنند و درباره اش خوش رفتاری شود. و خانه زیبایی جداگانه برایش آماده سازند که خود متوکل در آن جا به دیدنش برود.
چون موسی به سامرا رسید حضرت هادی علیه السلام در پل وصیف که جایی بود برای استقبال از آنان که به شهر سامرا وارد می شدند. به دیدار موسی رفت و بر او سلام کرد و احترامات لازم را به جا آورد آن گاه به او فرمود: همانا این مرد تو را به این شهر آورده که آبرویت بریزد، و پرده حرمتت بدرد، و از ارزش تو بکاهد، هیچ گاه مبادا نزد او اقرار کنی که شراب خورده ای؟ ای برادر از خدا بترس که مرتکب گناه شوی! موسی گفت: اکنون که من را برای این کار خواسته است چاره کار من چیست؟ فرمود: از ارزش و رتبه خود مکاه و نافرمانی پروردگار خویش مکن و کاری که آبرویت را بریزد انجام مده. زیرا این مرد مقصودی جز ریختن آبرو و پرده دری تو ندارد. موسی نصیحت حضرت هادی علیه السلام را نپذیرفت. و آن حضرت هر چه به او اصرار کرد و او را پند داد او از سخن خود دست برنداشت و زیر بار نصیحت های آن حضرت نرفت، همین که حضرت دید موسی اندرز او را نمی پذیرد فرمود: حال که چنین است پس بدان که آن مجلسی که تو می خواهی با او در آن یک جا جمع شوی هرگز فراهم نخواهد شد. راوی گوید: موسی سه سال در سامرا ماند و هر روز به در خانه متوکل می آمد (که به نزد او رود) به او می گفتند: امروز متوکل سرگرم کاری است (که ملاقات با او میسور نیست) آن روز می رفت و فردا می آمد به او می گفتند: امروز مست است، روز دیگر می آمد، می گفتند: امروز دوا خورده، و هم چنان سه سال بر این منوال گذشت تا این که متوکل کشته شد و موسی در مجلس شراب و میخوارگی با او ننشست».

با تمام جلالت شأن و وثاقت و عدالت شیخ مفید، این روایت از جهات مختلف ضعیف و مردود شمرده شده، هیچ یک از علمای شیعه و حدیث شناس به آن ترتیب اثر نداده اند:
۱- حسین بن حسن و یعقوب بن یاسر که راوی این حدیث اند، در هیچ یک از کتب رجالی نامی از آن ها برده نشده، و لذا محدّث نوری رحمه الله علیه می گوید این دو مجهول الحال و غیر معروف هستند.(۲۲)
۲- چنان چه محدّث نوری می گوید، از مفاد خبر بر می آید که ابو الطیب یعقوب بن یاسر، از خواص ندیمان متوکّل بوده است که در مجلس عیش و نوش وی شرکت داشته، بر قبایح کردار و رفتار و حتّی بر اسرار وی واقف بوده است، و چه بسا که پدرش یاسر همان یاسر خادم مخصوص مأمون بوده باشد. و لذا استناد به خبر چنین شخص فاسقی هیچ اعتبار ندارد.
اما استناد شیخ مفید رحمه الله علیه به این روایت در مقام اثبات منقبت امام هادی علیه السلام است، زیرا برای اثبات مناقب، استشهاد به گفته مخالفان و معاندان، دلنشین تر و تأثیرش بیشتر است چون که:«الفَضْلُ ما شَهِدَتْ بِه الْاَعْداءُ؛ فضیلت آن است که دشمنان به آن شهادت بدهند». ولی به اتفاق آراء، به استناد یک چنین خبری بر جرح و فسق احدی نمی توان حکم کرد. چه این که روایاتی قوی تر از این را هم که در ذمّ بعضی از روات نقل گردیده است از طرف علمای رجال طرح گردیده و به آن ترتیب اثر داده نشده است. پس تفوّه به این نسبت های ناروا عملی جز افترا و تهمت و عنوانی جز بهتان و اهانت ندارد.(۲۳)
۳- در مقابل این روایت ضعیف یا بهتر بگوییم روایت مجعول این راوی فاسق اخبار معتبری در شأن و علوّ درجات موسی مبرقع وارد شده است.(۲۴) که با روایت جعلی یعقوب بن یاسر معارضه دارد. چگونه آن روایات معتبر را انکار نکنیم و به این روایت ضعیف با راوی فاسق متمسک شویم! این عمل خلاف سیره علمای رجال است.
۴- یکی دیگر از علامت های جعلی بودن این حدیث این است که مورّخان شیعه و سنّی غیر از این روایت جعلی، هیچ روایت دیگری از یعقوب بن یاسر نقل نکرده اند.
۵- تزلزل متن حدیث نیز یکی دیگر از دلایل مجعول بودن آن است زیرا دعوت خلیفه از موسی مبرقع به بغداد با آن همه تجلیل و استقبال با این رفتارش که موسی مدّت سه سال همه روزه درب خانه متوکّل برود و هر روز به بهانه ای او را نپذیرد، سازگار نیست. در نتیجه، این روایت هیچ قابل اعتنا نیست و ساحت مقدس موسی مبرقع از تمام تهمت ها پاک و مبرّاست.
علاوه بر این که، یکی از شگردهای دشمنان دین در طول تاریخ چنین بوده است که برای فریب دادن مردم و پراکنده کردن آن ها از اطراف پیشوایان راستین، تهمت های ناروا به آن ها یا فرزندان یا اصحاب آن ها نسبت می دادند. و این روایت یکی از نمونه های بارز آن است. شاهد بر این، مطلبی است که در صدر این روایت مجعول آمده است که متوکّل، از این که امام هادی علیه السلام را گنه کار جلوه دهد عاجز مانده، و با پیشنهاد یکی از ندیمانش این تهمت ناروا را نسبت به برادرش روا می دارد.

هجرت به قم
اکثر تاریخ نویسان و محدثان و علمای انساب اتّفاق دارند بر این که موسی مبرقع از کوفه به قم هجرت نموده و در همین شهر رحلت کرده و در محلّی که هم اکنون در خیابان آذر (طالقانی) محله چهل اختران معروف است به خاک سپرده شده است.(۲۵)

در «تاریخ قم» چنین آمده: «دیگر از سادات حسینیّه از سادات رضائیّه از فرزندان امام رضا علیه السلام، موسی بن محمد بن علی بن موسی الرّضا علیهم السلام صاحب رضائیّه است ابو علی الحسین بن محمد بن نصر بن سالم گوید: که اول کسی که از سادات رضویّه به قم آمدند از کوفه،(۲۶) ابوجعفر موسی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر علیهم السلام بود، وی در سنه ستّ و خمسین و مأتین (۲۵۶ ه . ق) از کوفه به قم آمد، و به قم مقام کرد»(۲۷).
محدث قمی رحمه الله علیه با استفاده از «تاریخ قم» می گوید: موسی مبرقع جدّ سادات رضویّه است و رشته اولادش تا به حال – بحمدالله – منقطع نگشته است و بسیاری از سادات، نسب ایشان به او منتهی می شود. و او اول کسی است که از سادات رضویّه در سال ۲۵۶ ه . ق به قم وارد شده است.(۲۸)
ابن فندق، علی بن زید بیهقی متوفای ۵۶۵ ق در کتاب «لباب الانساب» می نویسد: موسی مبرقع به قم هجرت کرد و در آن جا مدفون می باشد.(۲۹)
در «تاریخ قم» آمده است: موسی مبرقع فرزند امام جواد علیه السلام وقتی وارد قم شد، پیوسته روی خود را با برقع می پوشاند، رؤسای عرب مقیم قم، به او پیغام دادند که باید از مجاورت و همسایگی ما بیرون روی. موسی به کاشان رفت، و مورد تجلیل و احترام احمد بن عبد العزیز بن دُلف عجلی واقع شد، هدایای گران قیمتی دریافت کرد. احمد بن عبدالعزیز برای وی، هزار مثقال طلا و یک اسب زین کرده به عنوان مقرّری سالانه تعیین نمود و به وی تسلیم کرد.
پس از آن ابو الصّدیم، حسن بن علی بن آدم اشعری و یکی دیگر از رؤسای عرب، با پی جویی علّت بیرون رفتن موسی مبرقع از قم، اهالی قم را به خاطر این عمل ناشایست توبیخ کردند. و عده ای از بزرگان عرب را به کاشان فرستادند و با عذرخواهی، او را به قم بازگرداندند. احترام و اکرام نموده، از مال خود برای او خانه ای خریدند. چند سهم از قریه «هنبرد» و «اندریقان» و «کاریز» را به او واگذار نموده، مبلغ بیست هزار درهم به او عطا کردند.
در روایتی دیگر از غیر ابو علی نقل شده است: که چون عرب قم به موسی مبرقع پیغام دادند که باید از همسایگی ما بیرون روی، او برقع از روی خود برداشت و ایشان او را شناختند، پس درباره موسی همّت و اعتقادشان محقّق شد و این خانه و سهام و اموال را به او بخشیدند.(۳۰)
از این دو روایت به خوبی استفاده می شود که یکی از علل بیرون کردن وی از قم نشناختن او بوده است. وقتی او را شناختند بسیار تجلیل و اکرام نمودند.
موسی مبرقع با این اموالی که در اختیارش قرار دادند. چند روستا، و زمین های کشاورزی خریداری کرد. و به یک زندگی خوبی نائل آمد. آن گاه خواهرانش:، زینب، ام محمد، و میمونه و دخترش بریهه به قم آمدند، و تا پایان عمر در قم ماندند.(۳۱)

رحلت
موسی مبرقع در سال ۲۵۶ ه . ق در سن ۴۲ سالگی وارد قم شد و بعد از آن وقایعی که ذکر شد مدت ۴۰ سال در قم مقیم بود و به عنوان یکی از شخصیت های برجسته از خاندان امامت و ولایت مورد تکریم علما و بزرگان و اهالی قم قرار داشت. تا این که در شب چهارشنبه آخر دی ماه، هشت روز مانده به آخر ربیع الثانی سال ۲۹۶ ه . ق در سن ۸۲ سالگی دار فانی را وداع و روح بلندش به ملکوت اعلی پیوست. (۳۲)
امیر قم، عباس بن عمرو غنوی بر او نماز خواند و در سرای خودش موضعی که امروز به مشهد موسی مبرقع در محله چهل اختران معروف است به خاک سپرده شد.(۳۳)
از همان روز تاکنون مزار وی مورد احترام مؤمنین و دوستداران اهل بیت علیهم السلام می باشد. حتی شیعیان دور از قم، مانند اهالی هندوستان، پاکستان و دیگر کشورها نیز وقتی به قم مشرف می شوند به زیارت موسی مبرقع می روند و احترام مرقد و ضریح بوسی وی را بر خود لازم می دانند. درباره تعداد فرزندان موسی مبرقع میان علمای انساب و مورخان اختلاف است.

۱- در «تحفه الازهار» آمده است که وی دارای پنج پسر به اسامی: ابوالقاسم حسین، علی، احمد، محمد و جعفر بود.(۳۴)

۲- بعضی وی را صاحب دو پسر به نام احمد و محمّد و چهار دختر به اسامی: زینب، ام محمد، میمونه و بریهه دانسته اند.(۳۵)
بدون تردید همه علما اقرار دارند که موسی مبرقع، حداقل دارای دو پسر به نام احمد و محمد بوده(۳۶) که محمد دارای فرزند نشده و نسل موسی مبرقع از فرزند دیگرش، احمد ادامه یافته است. و سادات رضوی، تقوی، نقوی، برقعی، مبرقعی ، رضایی و … همه از نسل محمد اعرج فرزند احمد بن موسی مبرقع می باشند که تا به امروز از بین آن ها علما و صلحا و افراد برجسته ای به وجود آمدند و مؤمنین از وجود پر فیض آن ها بهره مند گردیدند.

پی نوشت:
۱) در تعداد فرزندان امام جواد علیه السلام میان علمای رجال و تاریخ مورد اختلاف است: شیخ مفید(ره) می نویسد: فرزندان وی عبارتند از: دو پسر و دو دختر به نام های: ۱ – علی بن محمد (امام دهم شیعیان) ۲- حضرت موسی مبرقع ۳ – فاطمه ۴ – امامه. ر.ک. الارشاد، ترجمه رسولی محلّاتی، ج ۲، ص ۲۸۴٫ شیخ مفید تصریح می کند که امام جواد علیه السلام به غیر از این دو پسر، پسر دیگری نداشته است. ابن شهر آشوب پسران آن حضرت را مانند شیخ مفید نقل کرده است (علی بن محمد و موسی مبرقع) ولی در تعداد دختران اختلاف دارد و چنین می نویسد که آن حضرت سه دختر داشت به نام های ۱- حکیمه، ۲- ام کلثوم، ۳- خدیجه، ر.ک. مناقب آل ابی طالب، ج ۱، ص ۳۸۰٫ مرحوم محدث قمی به نقل از سید فاضل نسّابه، ضامن بن شدقم حسنی می نویسد که امام جواد علیه السلام چهار پسر و چهار دختر به این اسامی داشت: ۱ – ابوالحسن امام علی النّقی علیه السلام ۲ – ابو احمد موسی مبرقع ۳ – ابو احمد حسین ۴ – ابو موسی عمران ۵ – فاطمه ۶ – خدیجه ۷ – ام کلثوم ۸ – حکیمه. ر.ک. منتهی الآمال، ج ۲، ص ۳۹۸٫ پس آن چه همه بر آن اتفاق نظر دارند آن است که موسی مبرقع فرزند امام جواد علیه السلام است.
۲) گنجینه آثار قم، فیض، ج ۲، ص ۵۴۶؛ ستاره درخشان آسمان ولایت، سید مصطفی برقعی، ص ۱۶۸٫
۳) بحار الانوار، علّامه مجلسی، ج ۵۰، ص ۱۵٫
۴) بحار الانوار، ج ۵، ص ۲۳ و ۳۵؛ اصول کافی، با ترجمه مصطفوی، ج ۲، ص ۱۰۶ با این تفاوت که در اصول کافی چنین آمده: «… اَعْظَمُ بَرَکَهً عَلی شِیعَتِنا مِنْهُ».
۵) ر.ک. فروع کافی، ج ۶، ص ۳۶۱؛ بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۳۵؛ الارشاد شیخ مفید، با ترجمه رسولی محلاتی، ج ۲۲، ص ۲۶۸٫
۶) منتهی الآمال، محدث قمی، ج ۲، ص ۳۷۰، ۳۷۵۵٫ در کتاب زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام، تألیف جعفر مرتضی عاملی، ترجمه سید محمد حسینی، ص ۹۳ آمده است:
«اقدام مأمون به تزویج دخترش ام الفضل برای امام جواد علیه السلام با هدف تظاهر به دوستی و احترام به آن حضرت صورت گرفته است، این رفتار بیش از آن چیزی نیست که پیش از او در مورد پدرش امام رضا علیه السلام انجام داده بود و دخترش را به همسری آن حضرت در آورده و به اظهار احترام و تعظیم او می پرداخت تا آن جا که برای ولایت عهدی او بیعت گرفت همان طور که آن اقدامات و اعمال قطعاً و یقیناً از روی زیرکی و تزویر و سوء نیت بوده است در این مورد نیز باید همین طور باشد. به خصوص که دلایل و توجیهات برای ادامه آن مکر و فریب ها همچنان وجود دارد. یکی از قراین و شواهد این است که مأمون، امام جواد علیه السلام را مورد آزمون قرار می دهد. و جلساتی برای این کار اختصاص می دهد و یحیی بن اکثم سؤالات سختی را مطرح می کند ، در پاورقی همین صفحه آمده است: از آن جا که ماشکی نداریم در این که امام علیه السلام مقاصد و اهداف واقعی مأمون را از این گونه کارها می دانست و یقین داشت که این مرد همان کسی است که دیروز مرتکب جنایت قتل پدرش امام رضا علیه السلام شده ، آیا تن دادن امام علیه السلام به این ازدواج بر اثر فشاری بوده است که از پیش مأمون بر امام وارد کرده است؟ یا این که خود امام مصلحت در انجام چنین ازدواجی می دانسته است. مانند ازدواج پیامبر اکرم (ص) با عایشه و جز او؟ در جواب می گوییم. شاید قسمت اول سؤال به حقیقت نزدیک تر باشد زیرا ازدواجی این چنین آشکارا به مصلحت مأمون بوده است نه به مصلحت امام علیه السلام. ر.ک. «الحیاه السیاسیه للامام الرضا علیه السلام، ص ۲۱۱-۲۰۸».
۷) سیره چهارده معصوم، محمد محمدی اشتهاردی، ص ۷۸۸٫
۸) بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۱۵ و ۱۱۶٫
۹) مناقب آل ابوطالب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۴۰۱، «اُمّه اُمُّ وَلَدٍ یقال لها سمانه المغربیّه و یقال اِنّ اُمّه المعروفه بالسّیّده اُمّ الفضل»، و بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۱۱۴٫
۱۰) ریاحین الشریعه، ذبیح اله محلّاتی، ج ۳، ص ۲۳٫
۱۱) همان.
۱۲) بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۱۲۳؛ عیون المعجزات، ج ۵، ص ۱۲۳٫
۱۳) اضواء علی حیاه موسی المبرقع و ذریّته، ص ۱۲۸٫
۱۴) یحیی بن اَکْثَمْ به فضل و دانش موصوف و در بحث و جدل معروف و در سن بیست و یک سالگی در شهر بصره به سِمَت قضاوت برگزیده شد و تدریجاً مرتبه اش رفیع تر گردیده خود را به خلفای عباسی نزدیک ساخت و در بغداد و سامراء به مقام قاضی القضاه ارتقاء یافت تا این که در سال ۲۴۲ ه . ق در قصبه ربذه وفات یافت. ر.ک. سیره چهارده معصوم، محمد محمدی اشتهاردی، ص ۸۳۸ .
۱۵) تحف العقول، ترجمه کمره ای، ص ۵۰۳؛ تهذیب الاحکام، ج ۹، ص ۳۵۵٫
۱۶) اضواء علی حیاه موسی المبرقع و ذریته، ص ۱۲۸٫
۱۷) شاید هم می خواسته اند، برادر امام را در برابر وی به عنوان مرجع و رهبر مطرح کنند.
۱۸) این عمل از نظر تقیه بود و مقصود این است که به حدّ امامت برسد.
۱۹) الاصول من الکافی، کلینی، ترجمه مصطفوی، ج ۲، ص ۱۱۲ و ۱۱۳: … عن محمد الحسین الواسِطی أنَّهُ سَمِعَ اَحْمَدَ بْنَ أبی خالِدٍ مَوْلی أبی جَعْفَرِ یَحْکی أَنَّه اَشْهَدَه عَلی هذِهِ الوصیّه المنسوخه: «یشهداَحْمَدُ بْنُ اَبی خالِدِ مَوْلی أَبی جَعْفرٍ أَنَّ اَبا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِی بْنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحُمَّدِ بْنِ عَلِیّ بْنِ الْحسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبی طالِبٍ علیهم السلام اَشْهَدَهُ أَنَّهُ اَوْصی إِلی عَلِیٍّ ابْنِهٍ، بِنَفْسِهِ وَ أَخَواتِهِ وَ جَعَلَ أمْرَ مُوسی إِذا بَلَغَ إلَیْهِ، وَ جَعَلَ عَبْدُ اللهِ بْنِ الْمُساوِرِ قائِماً عَلی تَرَکَتِهِ مِنْ الضِّیاعِ وَ الْاَمْوالِ وَ النَّفَقاتِ وَ الرَّقِیقِ و غَیْرِ ذلِک إِلی اَنْ یَبْلُغَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، صَیَّرَ عَبْدُاللهِ بْنُ الْمُساوِرِ ذلِکَ الْیَوْمَ إلَیْهِ، یَقُومُ بِأمْرِ نَفْسِهِ وَ اَخَواتِهِ وَ یُصَیّر اَمْرَ موسی إلَیْه، یَقُومُ لِنَفْسِه بَعْدَهَما عَلی شَرْطِ أبِیهما فی صَدَقاتِهِ الَّتی تَصَدَّقَ بِهَا، وَ ذلِکَ یَوْمُ الْاَحَدِ لِثَلاثِ لَیالٍ خَلَوْنَ مِنْ ذِی الْحَجَّهِ سَنَهَ عِشْرینَ و مِأَتَیْنِ». و کَتَبَ اَحْمَدُ بنُ اَبِی خالِدٍ شهادته بخطّه و شهد الحسن بن محمد بن عبدالله بن الحسن بن علی بن الحسین بن علیّ بن علی ابی طالب علیهم السلام، و هُوَ الجَوّانیّ عَلی مِثْلِ شَهادَهِ احمد بن ابی خالد فی صدر هذا الکتاب و کتب شهادته بیده و شَهِدَ نَصْرٌ الخادِمُ و کَتَبَ شَهادَتَهُ بِیَدِهِ.
۲۰) ر.ک. الکافی، ج ۷، ص ۱۵۸؛ تهذیب الاحکام، ج ۹، ص ۳۵۵؛ الاختصاص، ص ۹۱، تحف العقول، ص ۵۳٫
۲۱) الارشاد، شیخ مفید، ترجمه رسولی محلاتی، ج ۲، ص ۲۹۴٫
۲۲) بدر مشعشع، ص ۲۲٫
۲۳) ر.ک. اصول کافی با ترجمه کمره ای، ج ۲، ص ۱۱۲۲، که امام جواد علیه السلام موسی مبرقع را وصی خود قرار می دهد. فروع کافی، ج ۷، ص ۱۵۸؛ تهذیب الاحکام، ج ۹، ص ۳۵۵؛ اختصاص شیخ مفید، ص ۹۱۱، که روایاتی از وی نقل شده و حاکی از وثاقت و عدالت وی می باشد.
۲۴) بدر مشعشع در حال ذریه موسی مبرقع، محدث نوری، ص ۲۴-۳۲٫
۲۵) ر.ک. عمده الطالب، ابن عنبه، ص ۱۸۲؛ بدر مشعشع، نوری، ص ۴-۲؛ گنجینه دانشمندان، رازی، ج ۶، ص ۱۸۸؛ منتهی الآمال، محدث قمی، ج ۲، ص ۳۹۹٫
۲۶) این که وی از کوفه به قم هجرت نموده، حاکی از آن است که قبل از سال ۲۵۶۶ ه . ق مدتی در کوفه ساکن بوده است بعضی بر این عقیده اند که او در سن سی سالگی یعنی در سال ۲۴۴ ه . ق از مدینه به بغداد رفت و در سال ۲۴۷ ه . ق پس از قتل متوکل به کوفه هجرت نمود. گنجینه آثار قم، ج ۲، ص ۵۴۶٫
۲۷) تاریخ قم، حسن بن محمد، ترجمه حسن بن علی، ص ۲۱۵۵، البته عبارت تاریخ قم خالی از تشویش نیست و متن عربی آن نیز در دست نمی باشد، بدین جهت بعضی از علمای انساب مثل عباس فیض در گنجینه آثار قم، ج ۲، ص ۵۴۹۹، به استناد همین عبارت ها قائل شده به این که موسی مبرقع به قم هجرت نکرده است و اول کسی که از سادات رضویّه به قم هجرت کرده فرزند وی، «محمد» است که کنیه اش ابوجعفر می باشد. و برای این عقیده اش دلائل و قرائنی اقامه کرده است که مورد پذیرش همه نمی باشد. در کتاب مهاجران آل ابوطالب ترجمه منتقله الطالبیّه، ابراهیم بن ناصر، ترجمه عطائی، ص ۳۳، نیز از مهاجران از کوفه به قم «محمد بن موسی» را معرفی می کند. و تاریخ وفات وی را ۲۹۶ ه . ق ذکر می نماید.
۲۸) منتهی الآمال، ج ۲، ص ۳۹۹؛ سفینه البحار، ج ۲، ص ۶۵۳٫
۲۹) لباب الانساب، ص ۱۲۱، به نقل از تربت پاکان، جلد ۲، ص ۷۸٫
۳۰) تاریخ قم، ص ۲۱۵، ۲۱۶٫
۳۱) همان، ص ۲۱۶٫
۳۲) همان، و بدر مشعشع، ص ۱۶٫
۳۳) گنجینه دانشمندان، ج ۶، ص ۱۸۹، در تاریخ قم، ص ۲۱۶۶ آمده است که سرای موسی مبرقع که او را در آن دفن کردند، در قدیم سرای محمد بن حسن بن ابی خالد اشعری ملقب به «شیبوله» یا «شنبوله» معروف بوده است. محدث قمی در منتهی الآمال، ج ۲، ص ۳۹۹ می نویسد: محمد بن حسن یکی از روات قم و از اصحاب حضرت امام رضا علیه السلام و وصیّ سعد بن سعد احوص اشعری قمی بوده است.
۳۴) منتهی الآمال، ج ۲، ص ۳۹۹٫
۳۵) انجم فروزان، ص ۱۱۱ .
۳۶) ر.ک. عمده الطالب، ص ۱۸۲؛ بدر مشعشع،

پاسخ دادن

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر ارسال کنید.