دریافت کد حدیث تصادفی

جوان در قرآن

جوان در قرآن

چکیده: قرآن در مورد جوانان گزارش و ارزش گذارى چشم گیرى دارد و آنان را داراى قدرتى مى داند که در بعد روحى اش به خیر خواهى، آرمان گرایى، ستیز با فساد محیط، همگرایى و الگوپذیرى قابل تفسیر مى باشد. اگر جوانان از آسیب هاى: رکود فکرى، حماقت ناشى از خودخواهى، ناامیدى، حاکمیت غریزه جنسى و احساس حقارت مصون بمانند و بزرگسالان در حوزه تعبد، آموزش، پرورش، مدارا، احترام به شخصیت، معرفى الگو و ازدواج با آنان همکارى نمایند تاریخ به شکل مطلوب رقم مى خورد.
کلید واژه‏ها: جوان، قرآن، نیروى جوانى، آموزش، پرورش، کمال طلبى، آرمان گرایى، آسیب پذیرى، تعبد، الگو، همیارى، شخصیت.
قرآن فصل جوانى را فرصت استثنایى عمر انسان مى‏داند. این واقعیت در آیات متعدد، با تعبیرات گوناگون مطرح شده است.
گفته‏هاى قرآن در باب شناخت نیرو و استعداد جوانى به دو بخش گزارش و ارزشگذارى، قابل تقسیم است:
گزارش‏ها
در بخش گزارش، قرآن از رخدادهاى تاریخى یاد مى‏کند که به دست جوان طرّاحى و اجرا شده است. در این قسمت، هم اتفاقات تلخ و هشداردهنده که اشاره به آسیب پذیرى فوق‏العاده این قشر دارد، مطرح مى‏شود و هم از شاهکارهاى مثبت و سرنوشت‏ساز آنان سخن به میان مى‏آید.
اقدام همراه حضرت موسى علیه السلام به نابودى غلامى (یعنى جوانى که تازه صورتش موى و سبیل در آورده بود)، به این دلیل که به نیروى تهدید شده نسبت به پدر و مادرش تبدیل شده بود، گواهى است بر آسیب پذیرى جوان. قرآن مى‏گوید: «فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا لَقِیَا غُلاَماً فَقَتَلَهُ» (کهف /۷۴)
«پس آن دو به راه خود ادامه دادند تا این که به نوجوانى برخوردند پس معلم موسى او را کشت».
همراه حضرت موسى‏علیه السلام راز و رمز این اقدام به ظاهر ناخوشایند را، این گونه توضیح داد:
«وَأَمَّا الْغُلاَمُ فَکَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینَا أَن یُرْهِقَهُمَا طُغْیَاناً وَکُفْراً» (کهف /۸۰)
«اما آن نوجوان (که کشتم) پدر و مادر با ایمان داشت و ترسیدیم که آن دو را به طغیان و کفر بکشاند.
ماجراى پسر نوح و هلاکت او به دلیل مخالفت با پدرش، نمونه دیگرى است براى آسیب‏پذیرى جوان؛ چه آن که تعبیر «بُنَىّ» به معناى جوان است. چنانکه در آیات: یوسف /۵ و لقمان /۱۳ و صافات /۱۲ به همین معنا مى‏باشد. و سیره قوم نوح نیز این بود که روحیه مخالفت با نوح علیه السلام را در سنین جوانى در فرزندان‏شان پرورش مى‏دادند. در روایتى آمده است:
«کان الرجل منهم یأتى بابنه و هو صغیر فیقفه على رأس نوح فیقول یا بنى ان بقیت بعدى فلا تطیعن هذا المجنون» ۱
«سیره هر مردى از قوم نوح این بود که پسرش را در خوردسالى مى‏آورد بالاى سر نوح‏علیه السلام و مى‏گفت: اگر بعد از من زنده بودى، از این مرد دیوانه پیروى مکن».
سیره تبلیغاتى تربیتى قوم نوح چونان جا افتاده بود که نوح‏علیه السلام در مقام مناجات با پروردگارش عرض کرد:
«إِنَّکَ إِن تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبَادَکَ وَلاَ یَلِدُوا إِلَّا فَاجِراً کَفَّاراً» (نوح /۲۷)
«همانا اگر آنها را باقى بگذارى بندگانت را گمراه مى‏کنند و جز نسل فاجر و کافر به دنیا نمى‏آورند».
موج سیره تبلیغاتى مخالفان کنعان پسر نوح را نیز در سنین جوانى به دور از دید پدرش به کام خود برد، به گونه‏اى که ترس از طوفان هم نتوانست او را به همراهى با پدر وا دارد.
«وَنَادَى نوحٌ ابْنَهُ وَکَانَ فِى مَعْزِلٍ یَا بُنَىَّ ارْکَبْ مَعَنَا وَلاَ تُکُن مَعَ الْکَافِرِینَ. قَالَ سَآوِى إِلَى جَبَلٍ یَعْصِمُنى مِنَ الْمَاءِ» (هود /۴۳ – ۴۲)
«نوح فرزندش را که در گوشه‏اى بود، صدا زد: پسرم همراه ما سوار شو و با کافران مباش گفت: به زودى به کوهى پناه مى‏برم تا مرا از آب حفظ کند».
در بخش گزارش‏هاى مثبت، قرآن به نقل مواردى مى‏پردازد که جوان صرفاً به دلیل روحیه فضیلت پذیرى ویژه این مقطع سنى به اقدام تاریخى و آموزنده دست یازیده است:
نمونه یک:
حضرت ابراهیم‏علیه السلام در جوانى به رشد لازم دست یافت و بر اساس آن به سراغ بت شکنى و پى آمد منفى آن شتافت.
«وَلَقَدْ آتَیْنَا إِبْرَاهِیمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَکُنَّا بِهِ عَالِمِینَ إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ مَا هذِهِ التَّمَاثِیلُ الَّتِى‏أَنْتُم لَهَا عَاکِفُونَ» (انبیاء /۵۱ – ۵۲)
«ما رشد ابراهیم را از پیش به او دادیم و به او آگاه بودیم آن هنگام که به پدر و قوم او گفت این مجسمه‏هاى بى روح چیست که همواره آنها را مى‏پرستید».
«فَجَعَلَهُمْ جُذَاذاً إِلَّا کَبِیراً لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ قَالُوا مَن فَعَلَ هذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِینَ قَالُوا سَمِعْنَا فَتىً یَذْکُرُهُمْ یُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِیمُ» (انبیاء / ۵۸-۶۰)
«همه بتها را قطعه قطعه کرد مگر بزرگ آنها را، بدین منظور که شاید به سراغ آن بیایند. گفتند: که با بتهاى ما چنین کارى را کرده است؟ بى تردید او از ستمگران است. گفتند: شنیده‏ایم که جوان ابراهیم نام درباره بتها سخن مى‏گفته است».
نمونه دوم:
اسماعیل، در سنین نوجوانى در اوج بردبارى و حلم، قدم نهاد و در پاسخ مشورت خواهى پدرش که خواب دیده بود وى را سر مى‏برد، گفت: به مأموریتت عمل کن و خواست خداوند را انجام بده مرا ثابت قدم خواهى یافت:
«فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلاَمٍ حَلِیمٍ فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَىَّ إِنِّى أَرَى فِى الْمَنَامِ أَنِّى أَذْبَحُکَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ وَنَادَیْنَاهُ أَن یَاإِبْرَاهِیمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا کَذلِکَ نَجْزِى الْمُحْسِنِینَ» (صافات /۱۰۱ – ۱۰۵)
«ما به ابراهیم بشارت نوجوان حلیم و بردبار را دادیم، هنگامى که آن غلام در عرصه فعالیت، همکار پدرش شد، ابراهیم گفت: پسرم: خواب دیده‏ام که تو را ذبح مى‏کنم، نظرت در این باره چیست؟ گفت: پدرم: دستورى که به تو داده شده اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهى یافت. وقتى هر دو تسلیم شدند و ابراهیم جبین اسماعیل را بر زمین گذاشت، او را ندا دادیم که‏اى ابراهیم، آن مأموریتى که در عالم خواب به عهده‏ات گذاشته شده بود، انجام دادى ما این گونه نیکوکاران را پاداش مى‏دهیم».
نمونه سوم:
حضرت یوسف‏علیه السلام در سال‏هاى جوانى ظرف وجودش مالامال حکمت و علم شد و در پناه خداوند از آزمون جنسى به بهاى سالها زندگى در زندان، سربلند بیرون آمد،
«وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْنَاهُ حُکْماً وَعِلْماً وَکَذلِکَ نَجْزِى الْمُحْسِنِینَ وَرَاوَدَتْهُ الَّتِى هُوَ فِى بَیْتِهَا عَن نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبَوْابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَکَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَاىَ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ. وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلاَ أَن رَأى بُرْهَانَ رَبِّهِ کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ» (یوسف /۲۲ – ۲۴)
«وقتى یوسف به کمال جسمى و روحى رسید، به او حکم و علم دادیم و این گونه نیکوکاران را پاداش مى‏دهیم و آن زن که یوسف در خانه‏اش بود، از او تمناى کامجویى کرد و درها را بست. گفت بشتاب به سوى آنچه براى تو آماده و مهیاست، یوسف گفت: پناه مى‏برم به خداوند و او پروردگارم است که مقام مرا گرامى داشته است. همانا ستمگران به رستگارى نمى‏رسند و آن زن قصد او را کرد و او نیز – اگر برهان پروردگار را نمى‏دید – قصد وى را مى‏کرد. این گونه کردیم تا بدى و فحشا را از او دور سازیم، زیرا او از بندگان مخلص ما بود».
نمونه چهارم:
موسى علیه السلام در جوانى رنگ کاخ نشینى که رفاه زدگى و مسؤولیت‏نشناسى است، بر خود نگرفت؛ بلکه بر عکس در پى همکارى با مظلومان و ستیز با ستمگران بر آمد:
«وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَیْنَاهُ حُکْماً وَعِلْماً وَکَذلِکَ نَجْزِى الْمُحْسِنِینَ. وَدَخَلَ الْمَدِینَهَ عَلَى حِینِ غَفْلَهٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلاَنِ هذَا مِن شِیعَتِهِ وَهذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِى مِن شِیعَتِهِ عَلَى الَّذِى مِنْ عَدُوِّه فَوَکَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَیْهِ» (قصص /۱۴ – ۱۵)
«وقتى موسى به کمال جسمى و عقلى رسید، ما به او حکمت و دانش دادیم و این گونه نیکوکاران را پاداش مى‏دهیم. او موقعى که اهل شهر در غفلت بودند، وارد شهر شده، ناگهان دو مرد را دید که با هم مى‏جنگیدند، یکى از پیروان او بود و دیگرى از دشمنانش، آن کس که از پیروان او بود، مدد خواست، موسى مشت محکمى بر سینه آن دیگرى زد و به حیات او پایان داد».
نمونه پنجم:
موسى‏علیه السلام پس از بعثت و رسیدن به مقام رسالت، وقتى به مصر بازگشت و مشغول دعوت به دین و مبارزه با دستگاه خودکامه فرعونى شد، با استقبال صادقانه جوانان مواجه گردید و تنها مجموعه‏اى از کم سن و سال ترهاى قوم بنى اسرائیل راه او را پیش گرفتند. در حالى که ترس شکنجه فرعون و اشراف خودى، بر آنها سایه افکن بود.
«فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلَّا ذُرِّیَّهٌ مِن قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن یَفْتِنَهُمْ» (یونس /۸۲)
«پس به موسى ایمان نیاوردند جز جوانانى از قوم او، در حالى که مى‏ترسیدند از این که در معرض شکنجه فرعون و سران خودشان قرار بگیرند».
نمونه ششم:
در ماجراى اصحاب کهف، قابل مطالعه است که تعدادى از کاخ نشینان جوان، به جنگ و مخالفت با محیط آلوده به شرک، بت پرستى و خود کامگى برخاسته و به قصد حفظ ایمان و باورشان به زندگى در آسایش و رفاه پشت پا زده و راه هجرت و آوارگى را در پیش گرفته و با انتخاب زندگى جدید، خواب و مرگ ویژه خود، معجزه یاد ماندنى را در تاریخ به ثبت رساندند:
«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنَّهمْ فِتْیَهٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدىً وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ لَن نَدْعُوَا مِن دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنَا إِذاً شَطَطاً» (کهف /۱۴ – ۱۳)
«ما داستان آنها را به حق، براى تو بازگو مى‏کنیم، آنها جوانانى بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایت شان افزودیم. ما دلهاى آنها را محکم ساختیم، در آن هنگام که قیام کردند و گفتند: پروردگار ما، پروردگار آسمان‏ها و زمین است، هرگز غیر او معبودى را نمى‏پرستیم که [اگر چنین گوییم] سخنى به گزاف گفته‏ایم».
تمامى داستان‏هاى بالا بیانگر نوعى رابطه بین سنین جوانى و پاى بندى به ارزش‏ها، پاکى‏ها و پرخاش بر ضد گرایش‏ها و سنت‏هاى باطل است.
واژه‏هاى: «غلام»، «بلغ اشدّه»، «ذریه» و «فتیه» که همه به مقطع سنى معین اشاره دارد، قطعى‏ترین دلالتش این است که در این فصل از زندگى، انسان‏ها گرایش نیرومندى نسبت به گزاره‏هاى یاد شده دارند و باید آن را پاس داشت.
ارزیابى و ارزشگذارى
قرآن در کنار گزارش‏ها از احساس و رفتار جوان، قضاوت صریح‏ترى نیز دارد که در آن از دوره جوانى به دوره «شدّت» و «قوت» تعبیر مى‏کند. دوره‏اى که از دو طرف در محاصره ضعف و ناتوانى مى‏باشد و در آن، تمایل به آرمان‏ها و آرزوهاى ارزشمند و ارج گذارى به حقوق والدین تجلى مى‏یابد:
«اللَّهُ الَّذِى خَلَقَکُم مِن ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّهً ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ قُوَّهٍ ضَعْفاً وَشَیْبَهً یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَهُوَ الْعَلِیمُ الْقَدِیرُ» (روم /۵۴)
«خدا همان کسى است که شما را آفرید، در حالى که ضعیف بودید، سپس بعد از ناتوانى قوت بخشید. پس از آن ضعف و پیرى قرار داد، او هر چه بخواهد، مى‏آفریند و دانا و تواناست».
«ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَمِنکُم مَّن یُتَوَفَّى وَمِنکُم مَّن یُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلاَ یَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً» (حج /۵)
«بعد شما را به صورت کودک بیرون آوردیم؛ سپس هدف این است که شدّت و نیرومندى خود را به دست آورید، در این میان بعضى از شما مى‏میرند و بعضى به پایین‏ترین مرحله عمر کشانده مى‏شود تا بعد از داشتن آگاهى چیزى را نداند!»
«ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخاً وَمِنکُم مَن یُتَوَفَّى مِن قَبْلُ وَلِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُسَمّىً» (غافر /۶۷)
«سپس شما را به صورت طفل بیرون مى‏آورد، بعد به شدّت و نیرومندى مى‏رسید و بعد از آن پیر مى‏شوید – گروهى از شما پیش از این مرحله مى‏میرند – و در نهایت به سر آمد عمر خود مى‏رسید».
«وَمَن نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِى الْخَلْقِ أَفَلَا یَعْقِلُونَ» (یس /۶۸)
«و کسى را که عمر طولانى دهیم آفرینشش را واژگون مى‏کنیم».
«وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَوَضَعَتْهُ کُرْهاً وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاَثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَهً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِى أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِى أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَى وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحاً تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِى فِى ذُرِّیَّتِى إِنِّى تُبْتُ إِلَیْکَ وَإِنِّى مِنَ الْمُسْلِمِینَ»(احقاف /۱۵)
«ما به انسان سفارش نمودیم که به پدر و مادرش نیکى کند، مادرش او را با ناراحتى حمل مى‏کند و با ناراحتى بر زمین مى‏گذارد و دوران حمل و از شیر گرفتنش سى ماه است، تا زمانى که به کمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگى قدم گذارد، مى‏گوید: پروردگارا! مرا توفیق ده تا نعمتى را که به من و پدر و مادرم داده‏اى، قدر دان باشم و کار شایسته انجام دهم که آن را مى‏پسندى و مایه خوشنودى تو است و فرزندانم را صالح گردان من به سوى تو بازگشتم و من از مسلمانانم».
آغاز و پایان جوانى
در این که رسیدن به شدت و قوّت بیانگر مرحله‏اى از عمر انسان است که بین دوره کودکى و پیرى قرار دارد، تردیدى نیست، اما در رابطه با زمان آغاز، پایان و امتداد این مقطع سنى، اختلاف نظر جدى میان پژوهشگران حوزه لغت، تفسیر، فقه و روان‏شناسى، وجود دارد، به عنوان نمونه:
جوانى از زمان بلوغ شروع مى‏شود و تا سى سالگى ادامه دارد.۲
از سى سالگى آغاز و تا چهل سالگى ادامه دارد.۳
از هفده سالگى آغاز و تا چهل سالگى تداوم مى‏یابد. از هجده سالگى آغاز و تا سى سالگى استمرار دارد.۴
انسان در بیست پنج سالگى به نیرومندى مى‏رسد.۵
حد و مرزى براى رسیدن به نیرومندى «بلغ اشده» وجود ندارد، معیار بلوغ، کمال عقل و داشتن رشد است و با کنار هم قرار گرفتن عقل، توانائى و کمال آفرینش، نیرومندى به وجود مى‏آید.۶
«استفاده از واژه «قوه» و «ضعف» به صورت نکره به قصد ابهام افکنى و نا معین جلوه دادن کمیت این مقطع، صورت گرفته است؛ زیرا افراد در زمانهاى مختلف به قوت و نیرومندى مى‏رسد».۷
یک نگاه به این دیدگاه‏ها این پرسش را در پى دارد که آیا دوره جوانى و نیرومندى، زمان معینى ندارد و چنانکه گفته شده است: به دلیل اختلاف آب و هوا، شرایط فکرى و فضاى فرهنگى، در جوامع مختلف، جوانى یک مفهوم نسبى است و نه مطلق، مدت دوره کودکى، جوانى و پیرى، در عمر افراد گوناگون فرق مى‏کند،۸ یا این که زمانى مشخص دارد، دیدگاه قرآن در این باره چیست؟
به کارگیرى واژه «ثم» در آیات (روم /۵۴ و حج /۵ و مؤمن /۶۷) به عنوان حرف ربط که افاده ترتیب و تأخیر دارد، بى تردید گویاى این حقیقت است که ضعف و ناتوانى با یک فاصله زمانى، آغاز و تدریجاً جایگزین قوت و شدّت مى‏شود.
قرآن وقتى به یتیم اجازه تصرف در مالش را مى‏دهد که به شدّت و نیرومندى رسیده باشد و نیرومندى را به بلوغ و رسیدن به رشد تفسیر مى‏کند:
«وَلاَ تَقْرَبُوا مَالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ حَتَّى یَبْلُغَ أَشِدَّهُ» (انعام /۱۵۲) و (اسراء /۳۴)
«و به مال یتیم جز به بهترین صورت نزدیک نشوید تا به حد اشد خود برسد.»
«وَابْتَلُوا الْیَتَامَى حَتَّى إِذَا بَلَغُوا النِّکَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ» (نساء /۶)
«یتیمان را چون به حد بلوغ برسند، بیازمایید، اگر در آنها رشد یافتید، اموال‏شان را به آنها بدهید.»
دستور به آزمایش، هنگام رسیدن به بلوغ، براى فهم رسیدن به مرحله رشد دو نکته را در خود نهفته دارد: یکى امکان پیدایش همزمان بلوغ و رشد و دیگر امکان پیدایش رشد، با فاصله‏اى، بعد از زمان بلوغ.
در روایتى، امام صادق علیه السلام در پاسخ پرسش از این که تصرفات یتیم کى موثر است؟ فرمود: «حتّى یبلّغ اشده، قال و ما اشده؟ قال الاحتلام»۹ «زمانى که به شدّت و نیرومندى برسد، گفت: شدّت او چیست؟ فرمود: جنب شدن».
این که بلوغ معیار تکلیف شناخته شده، با این که خرد و خردورزى از شرایط تکلیف مى‏باشد، مى‏تواند دلیل بر این باشد که بلوغ، نوعاً با رشد و خرد ورزى همراه است یا مى‏تواند همراه باشد.
خرد جوان، از آزادگى ویژه‏اى برخوردار است و هنوز آلایش عادتها، دلبستگى‏هاى مادى و زمینى، باورهاى سنتى نبایسته و …، دامنگیر آن نشده است. اگر کمبودى دارد کمبود تجربه و آگاهى است که مى‏تواند توسط بزرگترها جبران گردد، به همین دلیل على‏علیه السلام خطاب به یکى از کارگزارانش مى‏فرماید:
«اذا احتجت الى المشوره فى أمر قد طرأ علیک فاستبده ببدایه الشبان فانّهم احدّ اذهاناً و اسرع حدساً ثم رده بعد ذلک الى رأى الکهول الشیوخ، لیستعقبوه و یحسنوا الاختبار له فان تجربتهم اکثر»۱۰
«هرگاه کارى برایت پیش آمد و نیاز به مشورت پیدا کردى، در آغاز آن را با جوانان، در میان گذار. زیرا آنها تیز فهم‏تر و با فراست ترند سپس آن را در معرض نظر سالخوردگان و پیران قرار ده، تا در معرض ارزیابى قرار دهند، چه آنکه تجربه ایشان بیشتر است».
از تقارن و انضمام چهل سالگى به زمان بلوغ قدرت در آیه ۱۵ سوره احقاف به عنوان مقطع آرمان‏خواهى انسان، مى‏توان الهام گرفت که چهل سالگى نهایت مرز قدرتمندى او مى‏باشد، چونانکه در روایتى از امام صادق‏علیه السلام آمده است:
«اذ بلغ العبد ثلاثاً و ثلاثین سنهً فقد بلغ اشدّه و اذا بلغ اربعین سنه فقد بلغ منتهاه فاذا ظعن فى احدى و اربعین فهو فى نقصان»۱۱
«هرگاه، بنده به سى‏وسه سالگى رسید، به شدّت و نیرومندى خود دست یافته است و هرگاه به چهل سالگى قدم گذاشت، نهایت دوره قدرتش را تجربه مى‏کند، زمانى که به منزل چهل و یک سالگى بار انداخت، او به نقصان مى‏گذارد.»
بنابراین، سخن ابن منظور، قابل پذیرش مى‏نماید، آنجا که مى‏گوید:
«فبلوغ الاشدّ محصور الاول محصور النهایه غیر محصور ما بین ذلک»۱۲
«بلوغ نیرومندى، از آغاز و انجام محدود است امّا وسط، آن حد ندارد.»
بنابراین نیرومندى مورد نظر قرآن، پیش از بلوغ و پس از چهل سالگى، میسّر نیست. ولى ممکن است دیرتر از بلوغ جنسى حاصل آید و زودتر از چهل سالگى رو به افول گذارد، واقعیتى که مى‏تواند اختلاف روایات۱۳ را در باب زمان پیدایش قدرت جوانى، توجیه کند و راز تعبیر «الحدث» در مورد امام حسن‏علیه السلام سى و سه ساله در کلام امام على‏علیه السلام را نیز آشکار کند، آنجا که فرمود:
«و انما قلب الحدث کالارض الخالیه ما ألقى فیها من شى‏ء قبلته فبادرتک بالادب قبل أن یقسو قلبک و یشغل لبّک»۱۴
«همانا دل جوان، مانند زمین آماده‏اى است که هر آنچه در آن کاشته شود، مى‏پذیرد، بر این مبنا، پیش از آنکه دلت سخت گردد و خردت به بند کشیده شود، به تربیتت برخاستم.»
حقیقت نیروى جوانى
همانگونه که دیدیم قرآن با گزارش اقدامات جسورانه و شجاعانه جوان، نوعى از تبیین و تعریف براى «قوت» در فصل جوانى، ارائه داد. ما براى تفصیل و تشریح بیشتر دیدگاه قرآن ناگزیریم به سنت که حقانیتش را از قرآن مى‏گیرد و نیز تحقیقات روان‏شناسان در سده‏هاى اخیر، مراجعه کرده و ویژگى‏هاى مثبت زمینه‏هاى آسیب‏پذیرى جوان را در پرتو این دو منبع به مطالعه بگیریم، آنگاه برخورد بایسته با این سرمایه خدادادى را که پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم سفارش کرده است، مورد شناسایى قرار دهیم.
قرآن نمى‏گوید در فصل جوانى انسان داراى قدرت و قوت است، بلکه مى‏گوید که جوان چیزى جز قوت نیست و قوت در قرآن، اختصاص به توان جسمى ندارد و شامل نیرومندى روحى نیز مى‏شود. به همین دلیل قرآن، در توضیح ضعف و نقصان پیرى، زوال توان علم آموزى و حفظ علم را به عنوان مصداق آن دو مطرح مى‏کند: «لکیلا یعلم من بعد علم شیئا» (نحل /۷۰) در روایتى نیز آمده است:
«عن اسحاق ابن عمار قال سألت ابا عبداللَّه،علیه السلام عن قول اللَّه «خذوا ما آتیناکم بقوه» (بقره /۶۳)، أقوه فى البدن ام قوه فى القلوب؟ قال فیهما جمیعا»۱۵
«از امام صادق‏علیه السلام پرسیدم که مراد از قوت در آیه که مى‏گوید: «آنچه را به شما داده‏ایم یا قوت بگیرید» قدرت جسمى است یا توان روحى؟ امام‏علیه السلام فرمود هر دو مراد است».
تعدادى از مفسّران نیز ذیل آیه ۵۴ سوره روم، در بیان معناى قوت مى‏گوید: مقصود توان اندامى، روحى، عقلى و علم آموزى است.۱۶
واقعیت این است که توان جسمى، با بلوغ، به رشد نهایى نمى‏رسد، تا تعبیر قوت را توجیه کند. آنچه در این مقطع فعالیّت دارد، خستگى ناپذیرى در برابر فعالیت جسمى است که خود منشأ روان شناختى دارد. خستگى ناپذیرى تا سالها ادامه دارد و از داشته‏هاى ارزشمند انسان به حساب مى‏آید.
بنابراین نیرومندى جوان را باید در شخصیت انسانى او جستجو کرد که «بر ساختار کلى روانشناختى فرد دلالت دارد و خوى (تمایلات عاطفى فطرى)، منش، هوش، حساسیت‏ها، گرایش‏ها، علایق، عقاید، آرزوها و آرمان‏هاى او را در بر مى‏گیرد. تمایلات و نحوه برخورد با آنها، نشان‏دهنده شخصیت فرد هستند».۱۷
جوان در گذشته، کودکى بود که با آمیزه متشکل از جسم، روح و فطرت، قدم به دنیا یعنى محیط خانواده، هسته‏اى مرکب از پدر و مادر، قدم گذاشت، تا فطرتش در بستر آن شکوفا شود یا گرد و غبار آلاینده بر آن بنشیند. در روایتى از پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم آمده است:
«کل مولود یولد على الفطره حتى یکون ابواه یهوّدانه و ینصّرانه»۱۸
«هر کودکى، با فطرت توحیدى به دنیا مى‏آید. این پدر و مادرش است که او را یهودى یا نصرانى بار آورد».
مطالعات روانشناختى کودک نیز حقیقت یاد شده را تأیید مى‏کند:
«همه بچه‏ها پاک و معصوم متولد مى‏شوند، بدین لحاظ است که مى‏گوییم: بچه‏ها بهشتى هستند»۱۹
قرآن حامى روایت فوق بوده و فطرت را معادل کل دین (سوره روم /۳۰) معرفى مى‏کند. به این معنا که تمام تمایلات، منشها، باورها و آرمان‏هاى ارزشى که دین بدآنهافرا مى‏خواند، ریشه در آفرینش انسان دارد.
در فصل جوانى، به رغم تمام کنش‏هاى محیط خانواده و جامعه، فطرت با تمام توان به خود نمایى مى‏پردازد. گویا کودک در عالم کودکى غرق دنیاى خود بوده، اصلاً توجه جدى به تخریب‏هاى تربیتى نداشته و اینک که دوره ضعف را پشت سر مى‏گذارد، با ظهور بلوغ به خود آمده، به باز خوانى منشور فطرتش رو مى‏آورد و آهنگ زندگى را بر اساس آن سر مى‏دهد تا در بزرگسالى در دام محافظه‏کارى نبایسته علایق مادى، اخلاق فاسد، فکر انحرافى و آرمانها و تصمیم‏گیرى‏هاى باطل، گرفتار نیاید.
شفافیت نسبى آینه فطرت که آمیخته با آزادى معنوى و اجتماعى است، به جوانان فرصت انتخاب و عمل مناسب با خود را، مى‏دهد، الهام‏هاى فطرى حساسیتى را در آنها به وجود مى‏آورد که بر اساس آن، نمى‏توانند در قبال تعطیلى عمل به ارزشها و خودنمایى ضد ارزشها، بى تفاوت بمانند.
بر این اساس، در صفحه زندگى جوان، سر فصل‏هاى جلب توجه مى‏کند، که در فصل کودکى و پیرى به نظر نمى‏آیند، عمده‏ترین آنها عبارت اند از:
الف( کمال‏طلبى و آرمان گرایى
سنت، در ارزیابى‏هاى جوان، از پاکى دل و شفافیت فطرت و فضیلت پذیرى آن تعبیر به رقّت قلب مى‏کند و دانشمندان نیز با قاطعیت، درباره تأثیر پذیرى‏ها و الهام‏گیرى‏هاى جوانان، از صفاى سرشت، سخن مى‏گوید.
خیرخواهى یکى از سر فصل‏هاى عمده زندگى جوان است، که بر اساس بیان سنت، ریشه در رقت قلب او دارد.
طبق روایتى که قبلاً به مطالعه گرفته شد، پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مى‏فرماید:
«شما را سفارش مى‏کنم که با جوانان برخورد نیک داشته باشید که آنها قلب پاک و فضیلت پذیرى دارند و بر پایه آن – وقتى خداوند مبعوثم کرد تا بشارت دهم و بترسانم – جوانان با من هم پیمان شدند و پیران به مخالفت برخاستند سپس این آیه را خواند: «فطال علیهم الامد فقست قلوبهم» (حدید /۲۰)۱۶
امام صادق‏علیه السلام در رابطه با تفاوت برخورد حضرت یعقوب‏علیه السلام و حضرت یوسف‏علیه السلام با برادرانش پس از ندامت و طلب استغفار و این که یوسف بى درنگ از خود، گذشت نشان داد۲۱ و یعقوب تنها وعده داد که در آینده براى آنها طلب مغفرت خواهند کرد۲۲ فرمود:
«لان قلب الشاب أرق من قلب الشیخ»۲۳
«بدان دلیل که همانا دل جوان نازک‏تر از دل پیر است».
و نیز آن حضرت در پاسخ به ابوجعفر احول که از اندک بودن اجابت کنندگان دعوت به مکتب اهل بیت شکایت داشت، فرمود:
«علیک بالاحداث فانّهم اسرع إلى کل خیر»۲۴
«باید به سراغ جوانان بروى زیرا آنها با شتاب بیشتر به هر امر خیرى رو مى‏آورند».
خیرخواهى جوانان در حد یک توقع و آرزوى ساده نیست؛ بلکه «این اخلاق شخصى، اخلاق احساساتى نیز هست یعنى بر پایه عشق به خیر قرار دارد»۲۵ و احساسات اساسى تمایلات و تصمیم‏گیرى‏ها را تشکیل مى‏دهد۲۶ و حتى بر تندرستى، حافظه، نیروى ادراک و استدلال ما نیز اثر مى‏گذارد.۲۷
نگاه گذرا و سطحى به پاره‏اى از رفتار جوانان ممکن است، ادعاى فوق را زیر سؤال ببرد! مثلاً از والدین فاصله مى‏گیرند، گروه هم سن و سال خود را به جاى آنان بر مى‏گزینند،۲۸ و به جاى گوش دادن به اندرزهاى پدر و مادر، برخورد نقادانه را پیشه خود مى‏سازند.۲۹ خود پرستى در دوران بلوغ به شدیدترین شکل خود ظاهر گشته و به وسیله توجه زیاد به بدن و آرایش خود، هویدا مى‏گردد،۳۰ ولى بر پایه تحقیقات به عمل آمده، خیرخواهى و برخوردهاى به ظاهر منفى، ریشه در واقعیت‏هاى روحى عمیق‏تر و ارزشمندترى دارد که در قالب کمال‏طلبى و آرمان‏خواهى قابل مطالعه مى‏باشد.
جوان در پى مبارزه با خاطره دوران کودکى است؛ یعنى مى‏خواهد احساس ناتوانى، احساس ضعیفى در برابر بزرگسالان و احساس وابستگى به آنها را که وضعیت دیروزش را رقم مى‏زد، از میان بردارد.
«جوانان، خواه ناخواه اما به طور لزوم به سوى یک نوع زندگى جدید متفاوت با زندگى دوران کودکى میل مى‏کنند، آنان عادات کهنه کودکى را کنار گذارده فعالیت‏هاى جدیدى آغاز مى‏نمایند… خود را براى کوشش‏هاى دوران کمال و مردى آماده مى‏سازند.
میل به استقلال، جز بیان این تکامل، چیز دیگرى نیست. هر قدر که نیرو زیاد مى‏شود، شخص در مقابل یوغ اسارت بى تاب‏تر مى‏گردد، هر نوع حاکمیت دیگران، سنگین‏تر به نظر مى‏رسد و هر نوع فشار و مضیقه، غیر قابل تحمل‏تر به نظر مى‏آید».۳۱
«به ترقیات خود علاقه‏مند مى‏شود و با کمى و کاستى‏هاى خود به مبارزه بر مى‏خیزد و مى‏کوشد تا در دید خود، به ترقى و تعالى نایل گردد. از طرف دیگر فعالیت او صورت انطباق با زمان حال را از دست مى‏دهد و متوجه آینده مى‏شود؛ یعنى نوجوان نقشه‏هاى دور و دراز، طرح مى‏کند. بارى، میل به کمال مطلوب، جانشین علاقه عملى و آنى مى‏شود».۳۲
«در سنین نوجوانى، در وهله اول میل به زندگى پاک‏تر و سخاوتمندانه و بى غرضانه‏تر پیدا مى‏شود. اما در دوره بعد، این نگرانى در راه خیر به تحسین و تمجید پر شورى از خیر مبدل مى‏گردد. خلاصه سرانجام به اخلاق ارزش‏ها مى‏رسیم، در مرکز این اخلاق، انواع رفتارى قرار دارد که در نظر نوجوانان بسى گران‏بهاست و آن عبارت است از فداکارى و یک رنگى و پاکدلى و رحم و شفقت و قهرمانى و حالاتى مانند این‏ها».۳۳
روان شناسان در این نکته وحدت نظر دارند که در سنین جوانى در کنار ایده‏آلهاى اخلاقى و در راستاى کمال خواهى، حس مذهبى نیز به صورت فعال به سراغ جوانان مى‏آید، حتى کسانى که قبلاً به مسائل مذهب اهمیت قایل نبوده و در آینده نیز به بى بند و بارى کشانده مى‏شوند، در فصل جوانى به نهضت مذهبى رو مى‏آورند. جوان در پرتو باور به خداوند، آرامش روحى، توضیح علل امور، سلسله مراتب ارزشها و جایگاه و موقعیت خود را در هستى بازمى‏یابد. از این رو، عنایت او به مذهب به گونه‏اى مطرح است که اوگوست کنت، دوران بلوغ را سنین ماوراء الطبیعه نامیده است.۳۴
جوان تنها به جنگ با کاستى‏ها و نقصها در وجود خود نمى‏پردازد؛ بلکه در کنار آن به تبدیل محیط موجود به محیط آرمانى نیز علاقه‏مند است، آینده‏اى که فعلاً وجود ندارد، در فضاى ذهن او به تصویر کشیده مى‏شود، صورت ذهنى جامعه آرمانى، تصمیم‏هاى بلند پروازانه‏اى را به وجود مى‏آورد، به همین دلیل نسبت خیال‏پردازى به او داده مى‏شود.۳۵ موریس دبس مى‏گوید:
«در حدود پانزده تا هفده سالگى اینان به نداى تقدس یا شجاعت به لرزه در مى‏آیند، آرزومند مى‏شوند که جهان را از نو تشکیل دهند، بدى را محو و نابود سازند و عدالت مطلق را حکم فرما نمایند».۳۶
ب – جسارت اعتراض
تمایل به خود سازى، رسیدن به باور مذهبى، علاقه به کمال اخلاقى و تعقیب آرمان جامعه سازى، جوانان را در موقعیت ویژه‏اى قرار مى‏دهد و نوعى رویارویى بین آنها و جامعه بزرگسالان پدید مى‏آید، چه آنکه هر کدام خواسته‏هایى دارد، مخالف خواسته‏هاى دیگرى:
«عمل دوره جوانى اشتیاق شدید به افکار نوین است و آن را وسیله ممکن و مقدورى، براى تسلط بیشتر بر محیط، مى‏یابد ولى عمل دوره پیرى، مبارزه بیرحمانه با نوخواهى است، جوانى پیشنهاد مى‏کند، پیرى به مخالفت بر مى‏خیزد، جوانى تسلط ادوار انقلابى است، پیرى تسلط سنت‏ها و عادت‏هاست، جوانى خوشبینى تند روى، فرو رفتن در آینده شجاعت است، پیرى سنت‏پرستى، بدبینى، محافظه کارى، فرو رفتن در گذشته و ترس است».۳۷
جوانان که در پى اثبات شخصیت هستند، در عرصه اصطکاک، در پى آنند که محیط را با خود موافق سازند نه خود را با محیط.۳۸ آگاهى نوجوان از تفاوت بین موجود و ممکن، به سرکش شدن او کمک مى‏کند، همیشه موجود و ممکن را مقایسه مى‏کند و کشف مى‏کند که غالباً آنچه موجود است چیزى کم دارد، از نظام‏هاى اجتماعى، سیاسى، و مذهبى سرسختانه انتقاد مى‏کند. و در پى ساختن نظام‏هاى جانشین است. انتقاد از پدر و مادر نیز (علاوه بر حس استقلال‏طلبى) بر چنین اصل استوار است، زیرا جوان مى‏بیند که آنها موجودات زمینى هستند و شکل آرمانى ندارند و رفتار آنها مخالف ارزشها مى‏نماید.۳۹ جوانان به رغم رغبت زیادى که به مذهب نشان مى‏دهند «میل دارند به اعتقادات مذهبى که با آن بار آمده‏اند، نقادانه برخورد کنند. از این رو، درست در زمانى که بیشترین نیاز را به ایمان راسخ مذهبى دارند، اغلب در امور مذهبى به شک و تردید کشیده مى‏شوند».۴۰
ج – همگرایى
نقد سرسختانه جوانان از محیط به معناى کینه توزى و بدبینى نسبت به همه نیست. جوان در محبت نیز سرآمد است:
«محبت جوانان صمیمانه‏تر و اسرار آمیزتر است، اینان قدرت دارند که این محبت را با دقت مخفى نمایند و یا به شدت و حرارت اظهار کنند».۴۱
دوستى جوان هدفمندانه و ارزشگرایانه است، او «در پى موضوع وحدت در جستجوى دلبند و در جستجوى نصب العین است. مقصود کسى است که فرد بتواند با وى خود را یکى کند، خصوصیات او را کسب نماید و یا این که خصوصیات او را تکمیل کند».۴۲
طبع بلند پرواز جوان، او را به دوستى با بزرگسالان فرا مى‏خواند، چنین دوستى را نشانه پیشرفت سریع خود مى‏پندارد و در عین حال به چنین اقدامى دست نمى‏زند، به این دلیل که خود او، رفاقت با کودک را مایه حقارت مى‏داند، بر این اساس، احساس مى‏کند که بزرگترها نیز حاضر نیستند با کوچکتر از خود، دوست شوند و نیز احتمال مى‏دهد که ناپختگى‏اش، زمینه ملامت و سرشکستگى وى را نزد بزرگسالان فراهم آورد.»۴۳
بدین ترتیب جوانان، براى طرح دوستى، به سراغ همسالان خود، مى‏روند این نوع «دوستى وسیله‏اى هست که جوانان در سن بلوغ به کمک آن از خانواده خود دور مى‏شوند. مایلم گروه دوستان هم سن و سال را والدهاى انتخابى خود بنامم؛ زیرا این گروه پس از مدتى جاى والدین واقعى فرد را مى‏گیرند».۴۴
این نوع دوستى و همگرایى «از طرفى به رشد نوجوان کمک مى‏کند… [و از سویى ]براى او حکم نوعى درمان را دارد، به نوجوان این امکان را مى‏دهد که احساسات سرکوب شده خود اعم از خشم و هیجان را ابراز کند و نوجوان در مى‏یابد که دیگران هم امیدها، ترس‏ها و تردیدهایى نظیر او دارند».۴۵
د – جستجوى الگو
فصل جوانى، فصل قهرمان پرستى و سرمشق‏گیرى نام گرفته است. این الگوگیرى با تحسین و تمجید شدید الگو همراه مى‏باشد.۴۶ جوانان بین اصناف مختلف در پى یافتن این گمشده خود مى‏باشند، سیاستمداران، دانشمندان و هنرمندان در این رابطه مورد مطالعه آنها هستند،۴۷ خود را با آنها مقایسه مى‏کنند و مى‏خواهند به رنگ آنها درآیند. روسو مى‏گوید:
«جوانان ما با هر یک از رجال بزرگ تاریخ که آشنا مى‏شوند، فوراً تغییر روش مى‏دهند؛ یعنى میل دارند خود را به جاى آنها قرار دهند، به عبارت دیگر گاهى مى‏خواهند سیسرون شوند، زمانى تراژان یا اسکندر، به همین جهت پس از آن که به خود بازگشتند، از وضعیت خویش ناراضى مى‏شوند، بر مقامى که دارند افسوس مى‏خورند و دچار یأس مى‏شوند».۴۸
قهرمان پرستى جوانان در حقیقت ارزش پرستى است که با مشاهده آن در چهره زندگى افراد، انگیزه پیروى پیدا مى‏کند. موریس دبس از این واقعیت تعبیر زیر را دارد:
«اما در دوره بلوغ ارزش‏هاى اخلاقى به اصول تبدیل نمى‏شود؛ بلکه در وجود سرمشق‏هاى انسانى تجلى مى‏کند و صورتهایى به خود مى‏گیرد که نوجوانان سعى مى‏کنند به هیأت آنها در آیند. نوجوانان، این اشخاص نمونه را آینه آرمان و کمالى مى‏دانند که خود آنها را حس مى‏کنند، مربى مى‏تواند در این دوره آنان را وادار کند که به نداى پاکان و قهرمانان و … گوش فرا دهند. در کسانى که طبع دینى دارند، نداى پاکان همان نداى الهى است».۴۹
آسیب‏هاى جوانى
در کنار حوصله‏مندى، خیرخواهى، اعتراض به کاستى‏هاى محیط موجود، همگرایى و جستجوى الگوى برتر که نماد قدرت و نیرومندى روحى و شخصیتى جوان مى‏نماید، او با خطر آسیب‏هاى برهه جوانى نیز روبه رو مى‏باشد که اگر به موقع مورد شناسایى و کنترل قرار نگیرند، بهار جوانى به وسیله آنها به ابزار تباهى و شکست تبدیل مى‏گردد و آنها عبارت است از:
۱ – هیجان جوانى، انگیزه حرکت به سوى بلوغ فکرى را تحت تأثیر قرار مى‏دهد و در سایه آن فرصت فکر کردن و نتیجه‏گیرى از اطلاعات موجود، رو به کاهش مى‏گذارد. موریس دبس مى‏گوید:
«اگر بخواهیم بگوییم که در دوران بلوغ هوش به کلى تاریک و خرف مى‏شود، اغراق گفته‏ایم. اما اگر واقعاً یک سیر قهقرایى در بین باشد، فقط در دوران بحران تکلیف، امکان دارد؛ زیرا شور و هیجان جوانى با شکفتگى فکرى موافق و مساعد نیست… در واقع در این مرحله منافع فکرى، در مقابل منافع احساساتى و هیجانات سرخم مى‏کنند».۵۰
اگر شور و حرارت جوانان به گونه مطلق مورد تشویق و ستایش قرار گیرد، بدون استفاده از ارزش‏هاى عالى‏تر جهت تعیین دایره فعالیت آن، در کوتاه‏ترین مدت «روح خود بینى و پر ادعایى و غرور احمقانه و وقاحت در ایشان پیدا مى‏شود».۵۱
۲ – خود پرستى یکى از ابزار و وسیله مورد استفاده جوانان براى اثبات وجود است و به وسیله توجه زیاد به بدن و به آرایش شخصى، هویدا مى‏گردد و نشانه آن، لذتى است که از مشاهده خود در آینه، عاید مى‏گردد. ممکن است این صفت منجر به خود پرستى خارق العاده شود که نزد علماى اخلاق انحرافى شمرده مى‏شود که جلو توسعه اخلاق را مى‏گیرد.۵۲
۳ – (به رغم خودنمایى جوانه‏هاى شخصیتى در خانه روح) جوانى را دوره تنهایى و دوره احساس خلأ نامیده‏اند. جوان نمى‏داند او کیست، دقیقاً نمى‏داند او به کجا خواهد رفت و او به دلیل توانایى نوظهور تفکّر انتزاعى درباره مطالب، آینده را به عنوان اولین مشکل در زندگى خود به حساب مى‏آورد.۵۳ پس باید براى زندگى فلسفه‏اى پیدا کند و به احساس هویت [و شخصیت] دست یابد۵۴ و این، نیازمند به تربیت همه جانبه است که فعلاً در معرض فراموشى قرار دارد!
ایجاد شخصیت [هویت] مستلزم تربیت و پرورش همه جانبه و جامعى است که هم به جسم و هم به عقل و هم به احساسات و منش (تمایلات اخلاقى) مربوط مى‏شود، در دوره بلوغ که تربیت منش در اولویت قرار دارد، بدلیل وسواس وحشتناک امتحانات، از یاد مى‏رود و همه چیز یا تقریباً همه چیز، فداى تربیت عقلى مى‏شود.۵۵
۴ – چهارمین آسیبى که جوان را تهدید مى‏کند، از غریزه جنسى منشأ مى‏گیرد که با حالات مشخص و اصلى یک غریزه ظاهر مى‏شود؛ «یعنى به منزله یک نیروى محرک مقدماتى که روش و جهت آن معلوم و در عین حال خارج از اراده و اقتدار شخص است. جوان نورس احتیاجات جدیدى را حس مى‏کند… رفتارش در هم و برهم و زننده مى‏شود… ظهور غریزه جنسى همراه با بیدارى واقعى احساسات است که در نتیجه آن ممکن است هزاران افکار و تخیلات هوس‏آمیز و افسانه مانند بروز نماید… دیر یا زود غریزه جنسى… تا سرحد وجدان نفوذ کرده و تحریکات شهوانى همچون تصادم امواج با ساحل، شروع به مبارزه مى‏کند. عمل این غریزه آن قدر قوى است که در واقع مرکز تحریکات مستقیم براى تمام آرزوهاى اعضاى مختلف بدن مى‏گردد و تأثیر غیر مستقیم آن خیلى بیش از این هاست».۵۶
۵ – حس استقلال، اثبات شخصیت و اعمال اراده، در جوان، ایجاب مى‏کند که بزرگترها به او اجازه نه گفتن، بدهند و گفت و گوى با وى را براى رسیدن به توافق، سازنده بشمارند، ولى خطر انکار اراده جوانان رایج‏تر مى‏نماید و این به معناى سرکوب احساسات و شکستن اراده آنهاست.
چنین روشى باعث پیدایش روحیه استبداد پذیرى در افراد مى‏گردد. در آلمان پیش از سلطه نازى‏ها، این روش تربیتى حاکم بود و نه گفتن بچه‏ها در برابر پدر، مادر و مقامات، مجازات سختى را در پى داشت. پذیرش استبداد نازى‏ها از سوى مردم آلمان، بازتاب روش تربیتى یاد شده تلقى شده است که با نفى ارزشمندى و ابراز وجود زیر دست‏ها همراه مى‏باشد.۵۷
شور و هیجان پر قدرت، آتشین و آمیخته با زمینه‏هاى آسیب پذیرى شانس خردمدارى را شدیداً کاهش مى‏دهد. با توجه به چنین واقعیتى افلاطون شور جوانى را «مستى روحى نامید»۵۸ پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمود:
«الشباب شعبه من الجنون»۵۹ «جوانى نوعى از دیوانگى است».
به روایتى امام على‏علیه السلام فرمود:
«ینبغى للعاقل ان یحترس من سکر المال و سکر القدره و سکر العلم و سکر المدح و سکر الشباب فان لکل ذلک ریحاً تسلب العقل و تستخفّ الوقار»۶۰
«شایسته عاقل است که در برابر مستى ناشى از ثروت، قدرت، علم، ستایش و جوانى، به حراست و نگهبانى از خود بپردازد؛ زیرا هر کدام از آنها، بادى دارد که عقل را زایل و بزرگوارى را به سبکى و دیوانگى مى‏کشاند.»
ممکن است در اثر تعامل غیر مسؤولانه بزرگسالان، جنون و مستى طبیعى جوانى، جاى خود را به بیمارى روانى به نام جنون جوانى «اسکیزوفرونى» بدهد که عبارت است «از اختلال روانى مزمن به صورت از دست دادن همگانى اجتماعى و تماس با واقعیت‏هاى زندگى که بیشتر در جوانى رخ مى‏دهد»۶۱
اسکیزوفرونى واکنش بازتاب بحران زندگى، موقعیت‏هاى استرس‏آمیز و زندگى در خانواده‏هاى شدیداً آشفته، شناخته شده است.۶۲ بنابراین نادیده انگاشتن آسیب پذیرى جوانان از سوى بزرگان، مى‏تواند در حوزه علل پیدایش مرض فوق، مورد مطالعه قرار گیرد، هر چند چنین ریشه یابى در بحث روان‏شناسى جوانان به چشم نمى‏آید. دست‏کم این قلم در جستجوهایش به تصریحى در این رابطه برنخورده است.
تعامل بایسته با جوانان
بهرحال نیروى بلند پرواز و آرمان‏خواه جوانان، نردبان صعود به قله‏هاى پیشرفت در عرصه‏هاى مختلف است. نادیده گرفتن این نیرو، هزینه نکردن براى رشد آن و بى توجهى به پیش‏گیرى از آسیب زدن، در هر سطح و بهر شکلى باشد، به معنى حمایت از واپسگرایى است و مخالفت با سفارش پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم «اوصیکم بالشباب خیراً» و هدایت قرآن: «ثم جعل من بعد ضعف قوه»! (اعراف /۵۴)
متون دینى، در مقام اهتمام به نیروى جوانى و پرورش استعداد پرتوان جوان، جوانان و بزرگسالان را به قصد جهت دهى و ایجاد حس مسؤولیت در آنها و یادآورى استثنایى بودن این مقطع سنى، با هم مخاطب قرار مى‏دهد؛ تا با تلاش مشترک، نیروى جوانى را بارور سازند.
پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم خطاب به ابوذر مى‏فرماید:
«اغتنم خمساً قبل خمس شبابک قبل هرمک و صحّتک قبل سقمک و غناک قبل فقرک و فراغک قبل شغلک و حیاتک قبل موتک»۶۳
«پنج چیز را پیش از پنج چیز غنیمت دان (و مورد استفاده قرار بده): جوانیت را پیش از پیرى، سلامتیت را پیش از مریضى، ثروت مندى‏ات را پیش از فقر، فراغتت را پیش از گرفتارى و زندگیت را پیش از مرگت.»
مسؤولیت بهره‏گیرى از جوانى جزء چند تکالیفى است که در قیامت نخستین دادگاه را به خود تخصیص مى‏دهد پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مى‏فرماید:
«ان العبد لا تزول قد ماه یوم القیامه حتى یسأل عن اربع عن عمره فیما افناه و عن شبابه فیما ابلاه و عن ماله من أین اکتسبه و فیما انفقه و عن حبّنا اهل البیت»۶۴٫
«بنده در قیامت اجازه راه افتادن ندارد، مگر این که در رابطه با چهار چیز مورد سؤال قرار گیرد: از عمرش که در چه راه به پایان رسانده است، از جوانى‏اش که چگونه به کهنگى رسانده است، از مالش که از چه طریق به دست آورده و در چه راه به مصرف رسانده است و از دوستى ما اهلبیت».
عین این روایت (به استثناى جمله اخیر) به عنوان پاره‏اى از وصایاى لقمان به پسرش در روایتى از امام صادق‏علیه السلام قابل مطالعه مى‏باشد.۶۵
امام على‏علیه السلام نیز مى‏فرماید:
«شیئان لا یعرف فضلها الامن فقدهما الشباب و العافیه»۶۶
«دو چیز است که اهمیت آنها تنها بعد از، ازدست دادن آنها، آشکار مى‏شود: جوانى و سلامتى».
غرض این گونه روایات غفلت زدایى، پرهیز ار درنگ جوانان در دنیاى دیروز یعنى دنیا کودکى، توجه به تقاضاهاى درونى، توان جسمى و روحى و بهره‏گیرى بایسته از آنها براى رسیدن به آرمانها، اهداف و تحقق بخشیدن به محیط مطلوب و آرمانى است. بر اساس روایتى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مى‏فرماید:
«ان للَّه ملکا ینزل فى کل لیله فینادى یا ابناء العشرین جدّوا و اجتهدوا»۶۷
«همانا خداوند فرشته‏اى دارد که هر شب فرود آمده فریاد مى‏زند: فرزندان بیست ساله کوتاهى نکنید و تمام توان را [براى رسیدن به هدف] مصرف کنید».
چنانچه مقصود از «اجتهدوا» تلاش طاقت فرسا در پناه استدلال براى رسیدن به مطلوب باشد، چنان که فرهنگ لاروس مى‏گوید،۶۸ پیام ضمنى روایت، بر حذر داشتن از رفتار هیجانى و احساساتى است. جوان مى‏تواند به رغم جوشش احساسات، خود را به منطقى زیستن عادت دهد. گویا روایت نبوى زیر نیز به چنین روشى فرا مى‏خواند.
«خیر شبابکم من تشبّه بکهولکم و شرّ کهولکم من تشبّه بشبابکم»۶۹
«بهترین جوانان شما کسانى هستند که خود را شبیه پیران بار مى‏آورند و شریرترین کهنسالان شما کسانى هستند که خود را شبیه جوانان‏تان مى‏سازند.»
کنترل هیجان جوانى، غلبه بر احساسات این مقطع سنى و پیشه کردن رفتار خردمندانه موقعیتى است که جوانان را در دایره عنایت ویژه الهى قرار مى‏دهد. در روایتى از پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم آمده است:
«ان اللَّه لیعجب من الشاب لیست له صبوه»۷۰
«بى تردید خداوند از جوان پیراسته از رفتار جاهلانه، خوشنود مى‏شود».
واقعیت این است که فراهم سازى بستر مناسب و مجال پرواز، براى نیروى پرقدرت جوانى، به گونه‏اى که سفارش پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم تحقق یابد، تنها در صورتى امکان‏پذیر مى‏نماید که در چند زمینه با جوانان همیارى به عمل آید:
۱ – تقویت روحیه تعبّد
خدا خواهى و انتخاب رضاى خداوند به عنوان اساسى‏ترین هدف زندگى تنها وسیله‏اى است براى اشباع بلند پروازى‏ها، آرمان گرایى‏ها، پاکى‏طلبى‏هاى جوانان. در سایه پرستش و بندگى خداوند، انگیزه اطاعت در تمامى عرصه‏هاى زندگى قابل گسترش است. اخلاق خدایى، پدید مى‏آید، آرمانهاى خدا پسندانه جا مى‏افتد. آزادى معنوى و اجتماعى تأمین و زمینه روحى دشوارترین فداکارى‏ها، فراهم مى‏گردد. بر این اساس، عبادت جوان با ارزش‏ترین عبادت‏ها تلقى شده است. پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم طبق روایاتى مى‏فرماید:
«فضل الشاب العابد الذى یعبد فى صباه على الشیخ الذى یعبد بعد ما کبرت سنه کفضل المرسلین على سائر الناس».۷۱
«فضیلت و برترى جوانى که در نوجوانى به عبادت خدا، روى آورده است، در مقایسه با بزرگسالى که در سن بزرگى، به بندگى پرداخته است، مانند برترى پیامبران بر دیگر انسان‏هاست».
«ان اللَّه تعال یحب الشباب الذى یفنى شبابه فى طاعه اللَّه»۷۲
«همانا خداوند دوست مى‏دارد جوانى را که جوانى خود را در مسیر اطاعت او به مصرف مى‏رساند».
«ان اللَّه یباهى بالشباب العابد الملائکه، یقول انظروا الى عبدى ترک شهوته من اجلى»۷۳
«همانا خداوند به جوانى که بندگى را پیشه خود ساخته است، بر فرشتگان افتخار مى‏کند و مى‏گوید: نگاه کنید، به بنده‏ام که براى رضاى من، به شهوتش پشت پا زده است».
«ما من شاب یدع للَّه الدنیا و لهوها و اهرم شبابه فى طاعه اللَّه الا اعطاه اللَّه اجر اثنین و سبعین صدیقا»۷۴
«هر جوانى که خود را در راه اطاعت خداوند به پیرى رساند و دنیا و کارهاى بیهوده آن را براى رضاى او کنار گذارد، خداوند پاداش هفتاد و دو صدیق را به او مى‏دهد.»
بندگى خداوند به معناى گسترده آن که پاسخى به تقاضاى روحیه جوانان مى‏باشد، عاملى است براى تأمین تداوم فعالیت‏هاى آرمان گرایانه آنان تا بى نهایت.
۲ – آموزش و پرورش
تقاضاهاى باب طبع جوان که قبلاً به عنوان نماد نیروى روحى او مطرح گردید، در متن خود، پرسش‏هاى مناسب را نیز نهفته دارد. پرداختن به پاسخگویى به سؤال‏ها و تقاضاهاى اعتقادى و اخلاقى، همان تعلیم و تربیت یا آموزش و پرورش است که در سال‏هاى جوانى بیشترین زمینه را دارد، زیرا اقتضا، به صورت شگفت انگیزى وجود دارد و موانع درونى و روحى هنوز به وجود نیامده است.
وقتى انسان رو به کهنسالى پیش مى‏رود و آموزش و پرورش بایسته به کمکش نمى‏آید، شکل‏گیرى شخصیت به گونه نبایسته شروع مى‏شود و چون پرده‏هاى سیاه رنگ روى هم انباشته، بر صفحه دل پر تقاضاى جوان، پهن مى‏گردد و… امام على علیه السلام با اشاره به تقاضاهاى ارزشى مربوط به حس حقیقت جویى جوانان و خطر قساوت که حقیقتى، جز شکل‏گیرى شخصیت غیر انسانى ندارد، مى‏فرماید:
«انما قلب الحدث کالارض الخالیه ما القى فیها من شى‏ء قبلته فبادرتک بالادب قبل ان یقسو قلبک و یشتغل لبّک»۷۵
«همانا دل جوانان همانند زمین آماده است که هر آنچه در آن کاشته شود مى‏پذیرد. به همین دلیل پیش از آن که دلت قساوت گیرد و خردت به بند کشیده شود به تربیتت پرداختم».
قرآن که کهولت را مقطع فراموشى مى‏نامد و کودکى را زمان ضعف و ناتوانى، ناگزیر فصل جوانى را به عنوان فصل آموزش و تربیت قبول دارد و واژه «قوت» قوت در پذیرش برنامه‏هاى آموزشى و تربیتى را نیز در بر مى‏گیرد.
مواعظ تربیتى و آموزشى لقمان که در قرآن به عنوان الگوى تعامل بزرگسالان و پدران، با فرزندان، مطرح شده است، مربوط به فصل جوانى فرزند ایشان مى‏شود؛ چه آنکه بر اساس روایتى از امام صادق‏علیه السلام، لقمان خطاب به فرزندش مى‏گوید:
«یا بنى ان تأدّبت صغیرا انتفعت به کبیرا»۷۶
«اگر در کوچکى و کم سن و سالى، تربیت را بپذیرى، در بزرگسالى از آن سود مى‏برى».
تعلیم و تربیت در سنین جوانى، به دلیل تقاضا و خواست صریح سرشت دست نخورده جوان، هم ماندگار و زوال ناپذیرتر است و هم باعث مصونیت دین و آبروى او مى‏شود. بر پایه روایتئى که موسى بن جعفرعلیه السلام از پدرانش نقل کرده است، پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمود:
«من تعلّم فى شبابه کان بمنزله الرسم فى الحجر و من تعلم و هو کبیر، کان بمنزله الکتاب على وجه الماء»۷۷
«دانش فرا گرفته شده جوانى، چون نقاشى بر صفحه سنگ است و یادگیرى در بزرگسالى مثل نوشتن روى آب».
امام صادق‏علیه السلام در روایتى مى‏فرماید:
«من قرأ القرآن و هو شاب مؤمن، اختلط القرآن بلحمه و دمه»۷۸
«قرآن با گوشت و خون قارى جوان و مؤمن آمیخته مى‏شود».
در سخنى از امام على‏علیه السلام مى‏خوانیم:
«یا معشر الفتیان، حصّنوا اعراضکم بالادب و دینکم بالعلم»۷۹
«گروه جوانان! آبرو و حیثیت خود را با تربیت و دین‏تان را با دانش، پاس دارید.»
جوان، به آینده نگاه مى‏کند، به همین دلیل آموزش و پرورش بر اساس نیازهاى آینده او باید تنظیم گردد، امام على علیه السلام مى‏گوید:
«اولى الاشیاء ان یتعلّمها الاحداث الاشیاء التى اذا صاروا رجالاً، احتاجوا الیها»۸۰
«آموزش چیزها و مسائلى به جوانان اولویت دارد که در بزرگسالى، مورد نیاز آنهاست».
«لا تقسّروا اولادکم على آدابکم فانّهم مخلوقون لزمان غیر زمانکم»۸۱
«فرزندان تان را به رعایت آداب و رسوم خودتان مجبور نکنید؛ زیرا آنان براى زمان غیر از زمان شما آفریده شده‏اند.»
۳ – گذشت از لغزش‏هاى جوانان
جوان از سویى رفتار کودکانه (را هنوز به فراموشى نسپرده است)، پرسش‏هاى غیر منطقى ناشى از هیجان جوانى و انتقاد خشن دارد و باعث بر انگیخته شدن بزرگسالان مى‏گردد و از سویى، ذاتاً نسبت به خود نامطمئن است و پذیرفته شدن در جامعه بزرگسالان و به دست آوردن موقعیت و محبوبیت برایش اهمیت ویژه دارد.
به همین دلیل انتقاد از او سبب پیدایش نگرانى، حس خود ناپسندى و احساس حقارت مى‏شود.۸۲
بنابراین گذشت از لغزش‏هاى جوانان، یک ضرورت تربیتى به حساب مى‏آید و نباید حجم انتقادها، با حجم اشتباهات آنان، برابرى کند و گرنه… . على‏علیه السلام طبق روایتى مى‏فرماید:
«جهل الشباب معذور و علمه محقور»۸۳
«جهالت جوان، توجیه‏پذیر و دانشش اندک است».
۴ – اعتراف به شخصیت جوانان
نظر خواهى از جوانان – که به صورت جدى در پى احساس خود باورى مى‏باشد – در حقیقت به معناى باور کردن و به رسمیت شناختن استقلال و شخصیت آنان است و سبب پیدایش اتکاى به نفس و رشد فکرى مى‏شود. پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمود:
«الولد سید سبع سنین و عبد سبع سنین و وزیر سبع سنین»۸۴
«کودک در هفت سال اول سرور و سالار است و در هفت سال دوم مطیع و فرمانبردار و در هفت سال سوم مشاور و کمک‏کار.»
فرهنگ شناسان مى‏گویند:
«الوزیر فى اللغه اشتقاقه من الوزر و الوزر الجبل الذى یعتصم به لینجى من الهلاک و کذلک وزیرالخلیفه معناه الذى یعتمد على رأیه فى اموره و یلجى الیه»۸۵
«وزیر در لغت برگرفته شده از «وزر» است و «وزر» به کوهى گفته مى‏شود که به قصد رهایى از هلاکت به او پناه برده مى‏شود. وزیر خلیفه نیز معنایش این است که خلیفه در کارهایش به رأى و نظر او پناه مى‏برد».
پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم خود نیز از جوانان نظر مى‏خواست و به رأى آنها جامه عمل مى‏پوشاند. به عنوان نمونه در جنگ احد بر اساس نظر جوانان و نوجوانان مکان درگیرى تعیین گردید.۸۶
۵ – ارائه الگو
قدرت طلبان در همیشه تاریخ با استفاده از نیرنگ و شعارهاى فریبنده به استثمار نیروى جوان مى‏پرداخته‏اند. این نوع از غارتگرى همچنان تداوم دارد. بدین ترتیب هزینه‏اى که جوانان به دلیل اشتباه در انتخاب الگو، به پاى اهداف باطل سیاسى و اقتصادى کرده و مى‏کنند، بسیار سنگین و تأسف بار مى‏باشد.
قرآن بر الگوگیرى‏هاى نبایسته مهر بطلان نهاد و تمام مسلمانان را – اعم از جوانان و بزرگسالان – به الگوگیرى از پیامبر خداصلى الله علیه وآله وسلم، فراخواند. پیامبر نیز بر مبناى قرآن به مسلمانان دستور داد که فرزندان شان را به محبت و الگوگیرى از آن حضرت و خاندانش وادار نمایند تا از الگوگیرى‏هاى ناروا در امان باشند:
«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ» (احزاب /۲۱)
«بى تردید براى شما، در پیامبر سرمشق نیکوى مى‏باشد».
«ادبّو اولادکم على ثلاث خصال حب نبیکم و حب اهل بیته و قرائه القرآن فانّ حمله القرآن فى ظل اللَّه یوم لا ظل الا ظله مع انبیائه و اصفیائه».۸۷
«فرزندان خود را با سه صفت تربیت کنید: با محبت پیامبرتان و محبت خاندان او و تلاوت قرآن. پس کسانى که بار قرآن را بر دوش مى‏کشد، روز قیامت همراه انبیاء و برگزیدگان خداوند، در سایه او که تنها سایه موجود مى‏باشد، قرار دارند.»
امام صادق‏علیه السلام به قصد بر حذر داشتن جوانان از دنباله روى جلو داران باطل و الگوگیرى از آنها مى‏گوید:
«یا معشر الاحداث اتقوا اللَّه و لا تؤتوا الرؤسا و غیر هم حتى یصیروا اذنابا، لاتتخذوا الرجال و لایج من دون اللَّه، انا و اللَّه خیر لکم منهم»۸۸
«گروه جوانان! از خدا پروا کنید و به سراغ سران [شناخته شده] و غیر آنان، مروید تا آنان به تبعیت و دنباله روى کشیده شوند، این مردان را به جاى خداوند تکیه گاه قرار ندهید، به خدا سوگند ما براى شما از آنها بهتریم».
۶ – حل مشکل جنسى
پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به جوشش غریزه جنسى در جوانان توجه داشت. تشویق‏هاى آن حضرت به ازدواج و کمک به این امر خیر، نگاه به حل مشکل جنسى جوانان دارد. در کنار توصیه‏هاى کلى، به طور مشخص براى تأمین سلامتى و پاکى جوانان، پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم خطاب به آنها مى‏فرماید:
«یا معشر الشباب من استطاع منکم الباءه فلیتزوّج فانه اغض للبصر و احصن للفرج و من لم یستطع فعلیه بالصوم فانه له وجاء».۸۹
«اى گروه جوانان! کسانى از شما که توان تشکیل خانواده را دارند، ازدواج کنند که کسب پاکى و پارسایى چشم و دامن است. اما کسى که قدرت این کار ندارد، روزه بگیرد که از تولید منى و جوشش جنسى پیش‏گیرى مى‏نماید.»
همیارى با جوانان در زمینه‏هاى یاد شده، بالندگى و شکوفایى توانایى‏هاى متنوع جوانان را به ارمغان مى‏آورد و راه بهره‏گیرى از نیروى عظیم آنها را در مسیر تعالى و پیشرفت، هموار مى‏کند.
پیامبر بر اساس شناخت واقع بینانه جوانان و تعامل بایسته با آنان تحولى را بنیاد نهاد که یقیناً به تعیین سرنوشت بشر، به صورت ایده‏آل، منتهى مى‏شود. پس باید به آن حضرت اقتدا کرد و به سیر تحولات سرعت بخشید.
پى نوشت ها
——————————————————————————–
۱ – مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار، دوم، بیروت، دار احیاء التراث العربى، ۱۴۰۳ ق، ۲۸۷/۱۱ و ۲۹۹٫
۲ – صحیح مسلم بشرح النووى، چاپ چهارم، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۳ ه ، ۱۷۳/۹
۳ – الزحیلى، وهبه، التفسیر المنیر، چاپ اول، بیروت، دارالفکر المعاصر، دمشق، دار الفکر، ۱۴۱۱ ه ، ۲۳ و ۱۵۷ / ۲۴
۴ – ابن منظور، لسان العرب، دار الصادر، بى‏تا ۳ / کلمه شدد.
۵ – طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، داراحیاء التراث العربى، ۱۳۷۹ ه ، ۳۸۴/۴ – ۳
۶ – همان، ۷۱/۷ – ۸٫
۷ – طباطبائى، محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، چاپ دوم، قم، مؤسسه مطبوعاتى، اسماعیلیان، ۱۳۹۰ ه ، ۲۰۵/۱۶
۸ – نراقى، احسان، جامعه، جوانان، دانشگاه، چاپ دوم، تهران، شرکت سهامى کتابهاى جیبى، ۵۰-۵۲ / ۱۳۵۴
۹ – صدوق، محمد بن على، الخصال، چاپ چهارم، قم مؤسسه النشر الاسلامى، ۱۴۱۴ ه ، /۴۹۵
۱۰ – ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ دوم، مصر، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۸۷ ه ، ۲۰ / حکمت ۸۶۶
۱۱ – الخصال /۵۴۵
۱۲ – لسان العرب، ۳ / کلمه شدد
۱۳ – الحویزى، عبدعلى، تفسیر نور الثقلین، چاپ چهارم، قم، مؤسسه مطبوعاتى اسماعیلیان، ۱۱۷/۴ ۱۳۷۳
۱۴ – نهج البلاغه، نامه ۳۱ قسمت چهارم.
۱۵ – بحرانى، هاشم، البرهان فى تفسیر القرآن، چاپ اول، بیروت، مؤسسه الاعلمى، ۲۳۲/۱ ۱۴۱۹٫
۱۶ – سید، قطب، فى ظلال القرآن، چاپ اول، بیروت، دار الشروق، ۲۷۷۶/۵ ۱۴۰۵؛ مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ چهاردهم، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۴۷۹/۱۶ ۱۳۷۶
۱۷ – لئونورام. تى. درویل، چه چیز به زندگى ارزش مى‏بخشد، ترجمه مهدى پرتوى، انتشارات بهزاد، ۲۲۱/ ۱۳۷۲
۱۸ – صحیح مسلم بشرح النووى، ۲۰۷/۱۶ و مجمع البیان، ۳۳/۸-۷٫
۱۹ – جان گرى، بچه‏ها بهشتى هستند، ترجمه مهدى قراچه داغى، چاپ اول، نشر البرز، ۲۱ / ۱۳۷۹٫
۲۰ – هیجودى، رشید الدین، کشف الاسرار و عده الابرار، به اهتمام على اصغر حکمت، چاپ سوم، به نقل از جوان، محمد تقى فلسفى، ۲۴۸/۲
۲۱ – یوسف /۹۱٫
۲۲ – همان /۹۸٫
۲۳ – قمى، عباس، سفینه البحار، چاپ اول، دار الاسوه، ۱۴۱۴ ه ، ۳۴۳/۷
۲۴ – کلینى، محمد بن یعقوب، روضه کافى، چاپ چهارم، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۹۳/۱ ۱۳۴۸٫
۲۵ – موریس دبس، مراحل تربیت، ترجمه على محمد کاروان، چاپ دهم، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه، ۱۰۲/۱۳۷۴
۲۶ – چه چیز به زندگى ارزش مى‏دهد. /۱۱۳
۲۷ – همان /۱۱۶
۲۸ – جان برناردشاو، خودشناسى، ترجمه داود محب على و همکاران، چاپ دوم، تهران، انتشارات علمى، ۲۹۰/ ۱۳۷۶
۲۹ – چه چیز به زندگى ارزش مى‏بخشد، /۲۱۲-۲۱۳
۳۰ – موریس دبس، بلوغ، ترجمه حسن صفارى، کتابفروشى و چاپخانه على اکبر علمى، ۸۶/ ۱۳۲۸
۳۱ – بلوغ /۷۶٫
۳۲ – مراحل تربیت، /۹۸٫
۳۳ – همان /۱۰۳ و پاول هنرى ماسن و همکاران، رشد و شخصیت کودک، ترجمه مهشید یاسایى، چاپ دهم، تهران، کتاب ماد، ۵۹۹/ .۱۳۵۷٫
۳۴ – بلوغ /۱۱۸ و ۱۱۹
۳۵ – خودشناسى /۲۹۳ و چه چیز به زندگى ارزش مى‏بخشد /۲۱۶٫
۳۶ – بلوغ /۱۲۲٫
۳۷ – ویل دورانت، لذات فلسفه /۴۹۷ و ۴۹۵، به نقل از: فلسفى، بزرگسالان و جوانان، چاپ دهم، تهران، هیئت نشر معارف اسلامى، ۲۴ – ۲۵/۱ ۱۳۵۳
۳۸ – بلوغ /۸۳
۳۹ – پاول هنرى ماسن و همکاران، رشد و شخصیت کودک، /۵۴۶ و ۵۴۷ و چه چیز به زندگى ارزش مى‏بخشد /۲۱۳٫
۴۰ – چه چیز به زندگى ارزش مى‏بخشد /۲۱۶٫
۴۱ – بلوغ /۵۲
۴۲ – آراسته، رضا تجدید حیات جوانان، تهران، انتشارات سپاه بهداشت، ۶۰/ ۱۳۴۵٫
۴۳ – جوان، ۳۲۹/۲
۴۴ – خودشناسى /۲۹۰
۴۵ – رشد و شخصیت کودک /۵۶۶
۴۶ – چه چیز به زندگى ارزش مى‏بخشد /۲۱۴
۴۷ – خودشناسى /۲۹۳
۴۸ – ژان ژاک روسو، امیل، ترجمه غلامحسین زیرک زاده، چاپ اول، انتشارات ناهید، ۲۶۴/ ۱۳۸۰٫
۴۹ – مراحل تربیت /۱۰۳
۵۰ – بلوغ /۱۰۰
۵۱ – همان /۱۲۸
۵۲ – همان /۸۶
۵۳ – خودشناسى /۲۹۱
۵۴ – رشد و شخصیت کودک /۵۴۸
۵۵ – مراحل تربیت /۱۳
۵۶ – بلوغ ۴۴/۴۶٫
۵۷ – بچه‏ها بهشتى هستند /۳۴ – ۳۵
۵۸ – بلوغ /۹٫
۵۹ – بحار الانوار، ۲۱۱/۲۱ ح ۲
۶۰ – نورى، میرزا حسین، مستدرک الوسایل، چاپ اول، مشهد، مؤسسه آل البیت، ۱۴۰۷ ه ، ۳۷۱/۱۱
۶۱ – صدرى افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ معاصر فارسى، چاپ سوم، تهران، فرهنگ معاصر، ۱۰۴/۱۳۸۲٫
۶۲ – تیموتى کاستلو و جوزف کاستلو، روانشناسى نابهنجارى، ترجمه نصرت‏اللَّه پور افکارى، چاپ اول، تهران، انتشارات آزاده، ۱۳۷۳، فصل ۲۹۳/۱۳ و ۳۱۲ و ۳۱۳٫
۶۳ – طوسى، محمد بن حسن، الامالى، چاپ اول، قم، دار الثقافه، ۵۲۶/ ۱۴۱۴
۶۴ – صدوق، محمد بن على، الخصال، / ۲۵۳
۶۵ – اصول کافى، ۱۳۵/۲٫
۶۶ – آمدى، عبدالواحد، غرر الحکم، کلمه شباب
۶۷ – مستدرک الوسایل، ۱۵۷/۱۲٫
۶۸ – خلیل جر، فرهنگ لاروس، ترجمه حمید طبیبیان، چاپ سوم، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۰ واژه «اجتهد»، ۴۶/۱
۶۹ – متقى هندى، على، کنز العمال، چاپ پنجم، بیروت، مؤسسه الرساله، ۷۸۶/۱۵ ۱۴۰۵؛ طبرسى، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، چاپ ششم، بیروت، مؤسسه الاعلمى، ۱۳۹۲ ه /۱۱۸٫ در روایت مشابه آمده است: «… و خیرکهولکم من تشبه شبابکم» این مى‏تواند به معنى الگوگیرى پیروان از ویژگى‏هاى مثبت جوانان باشد. مراجعه شود به کشف الاسرار و عده الابرار، ۴۷۱/۷
۷۰ – پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، چاپ بیست و دوم، سازمان انتشارات جاویدان، ۱۴۸/ ۱۳۶۹٫
۷۱ – کنز العمال، ۷۷۶/۱۵٫
۷۲ – همان.
۷۳ – همان.
۷۴ – بحار الانوار، ۸۶/۷۷
۷۵ – نهج البلاغه، نامه ۳۱٫
۷۶ – قمى، على بن ابراهیم، تفسیر القمى، نجف، مکتبه الهدى، ۱۳۸۷ ه ، ۱۶۴/۲٫
۷۷ – بحار الانوار، ۲۲۲/۱
۷۸ – همان، ۳۰۵/۷
۷۹ – احمد بن یعقوب، تاریخ یعقوبى، ترجمه محمد ابراهیم آیتى، چاپ ششم، انتشارات علمى فرهنگى، ۱۳۳/۲ ۱۳۷۱
۸۰ – ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ۳۳۳/۲۰
۸۱ – همان، ۲۶۷/۲۰
۸۲ – چه چیز به زندگى ارزش مى‏بخشد، /۲۱۶
۸۳ – غرر الحکم، واژه «جهل»
۸۴ – حر عاملى، محمد، وسائل الشیعه، چاپ پنجم، بیروت، دار احیاء التراث العربى، ۱۹۵/۱۵ ۱۴۰۳
۸۵ – لسان العرب، ۲۸۳/۵
۸۶ – واقدى، محمد، مغازى، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، چاپ دوم، مرکز نشر دانشگاهى، ۱۵۴/ ۱۳۶۹٫
۸۷ – کنز العمال، ۴۵۶/۱۶ حدیث ۴۵۴۰۹
۸۸ – وسایل الشیعه، ۹۶/۱۸
۸۹ – صحیح مسلم، ۱۷۲/۹؛ و احسائى، محمد، عوالى اللئالى، چاپ اول، قم، مطبعه سیّدالشهداء، ۱۴۰۴ ق، ۲۵۷/۱ ح ۲۷٫
منبع :شماره ۴۶-۴۷ ویژه وحى و پیامبری تابستان و پاییز ۱۳۸۵) سید ابراهیم سجادی(

 

پاسخ دادن

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر ارسال کنید.