دریافت کد حدیث تصادفی

نقد تصوّف و صوفی گری

نقد تصوّف و صوفی گری

 

sofi01

 

 

واژه «صوف» در لغت به معنای پشم گوسفند و «صوفی» به معنای پشمینه پوش می باشد. پوشیدن جامه پشمی در مناطق سردسیر پیشینه ای بس دیرینه دارد، ولی در مناطق گرم سیر رایج نبود،جز برای افرادی که از آن به عنوان خودنمایی استفاده می کردند، این عده در طول سال- زمستان و تابستان- برای ابزار زهد و ترک دنیا جامه پشمی می پوشیدند.
در جای جای تورات از قوم یهود و جامه های پشمی آنان سخن رفته است.  

ماسینیون می گوید:
پشمینه پوشی ویژه راهبان مسیحی بود، صوفیان این شیوه را از آنان آموختند. ولی در میان مسلمانان جامه پشمی لباس شهرت و جامه تزویر به شمار می آمد.

از این رهگذر هنگامی که «فرقه سنجی» شاگرد حسن بصری جامه پشمی پوشید، بر او ایراد کردند و گفتند: او فرد نفوذی مسحیان در میان مسلمانان می باشد.

برخی از صوفیان احادیثی جعل کرده به پیامبر اکرم (ص) نسبت داده اند که پوشیدن جامه پشمی برای رجال دین مستحب است!!

ماسینیون گوید: این احادیث مجهول است و احتمالاً «جویباری» آنها را جعل کرده است.

شهاب الدین سهروردی جامه پشمی را جامه پیامبران دانسته، می گوید: پیامبر اکرم(ص): و نیز حضرت عیسی(ع) جامه پشمی می پوشیدند!
آنگاه از حسن بصری نقل می کند که وی تعداد ۷۰ تن از اصحاب بدر را که پشمینه می پوشیدند، درک کرده بود!

ذهبی گوید: یعقوب بن شیبه به ابن مدینی گفت: گفته می شود که حسن بصری گفته : من از دامن ۷۰ بدری گرفتم.

ابن مدینی گفت: دروغ است، من همه اصحاب بدر که از آنها حدیث نقل شده شمردم، به ۵۰ تن نرسید.  

آنگاه از فتاده نقل می کند که گفت: حسن بصری از هیچ یک از اصحاب بدر حدیثی به طور مشافهه نقل نکرده است. 

ابونصر سراج برای اثبات پیشینه پشمینه پوشی به نقل حسن بصری استناد کرده می نویسد: کسانی که تصوف را حادث می دانند و می گویند: بغدادی ها آن را احداث کرده اند، امکان پذیر نیست، زیرا این نام در زمان حسن بصری رایج بود، او گروهی از اصحاب پیامبر را مشاهده کرده و خود می گوید:

من پشمینه پوشی را در حال طواف دیدم، چیزی به او دادم، پس آن را نگرفت و گفت: من چهار دانگ (دانق) دارم که برای من بس است.  

از این مقدمه کوتاه روشن گردید که ریا و تزویر هرگز از صوفیان جدا نمی شود و شالوده تصوف بر اساس حیله و تزویر استوار گشته است.

نخستین کسی که در تاریخ به عنوان «صوفی» مشهور شده: ابرها شم صوفی است، که«سفیان ثوری» در حق وی گوید: من اگر ابوهاشم صوفی را ندیده بودم عمق واژه ریا را هرگز درک نمی کردم.

* * * * * * * * *

و اینک اشاره ای کوتاه به جایگاه صوفیان در سخنان گوهربار پیشوایان:

۱- رسول اکرم (ص) در این رابطه فرمود:

ان الارض لتعج الی ربها عن الذین یلبسون الصوف رایاءً؛  زمین به سوی پروردگارش ناله می کند از کسانی که برای ریا و تزویر پشمینه بپوشند.

۲- و در حدیث دیگری فرمود:

من لبس الصوف لیعرفه الناس، کان حقاً علی الله عزوجل ان یکسوه ثوباً عن جرب حتی تتساقط عروقه، هر کس جامه پشمی بپوشد، تا مردم او را به زهد و تقوا بشناسند، بر خدا شایسته است که او را به بیماری گری دچار سازد، تا رگهایش فرو ریزد.

از این حدیث استفاده می شود که در عهد رسالت افراد پشمینه پوش یافت می شد، اگر چه تصوف به معنای اصطلاحی آن هنوز ابداع نشده بود، چنانکه از حدیث بعدی استفاده می شود:
۳- در فرازی از وصایای پیامبر اکرم (ع) خطاب به جناب ابوذر آمده است: یا اباذر! یکون فی آخر الزمان قوم یلبسون الصوف فی صیفهم و شتائهم، یرون الفضل لهم بذالک علی غیرهم، اولئک تلعنهم ملائکه السموات و الارض.

ای ابوذر، در آخر الزمان قومی خواهد بود که در تابستان و زمستان پشمینه بپوشند و آن را مایه برتری خود بر دیگران ببینند، فرشته های آسمانها و زمین آنها را لعنت می کنند.

۴- در جنگ جمل حسن بصری به خدمت امیرمومنان (ع) از سروش غیبی سخن گفت، امیر مومنان(ع) فرمود:

 آیا می دانی که آن ندا کننده چه کسی بود؟

 حسن بصری گفت: نه.

امیر مومنان (ع) فرمود: ذاک اخوک ابلیس، او برادرت ابلیس بود.

۵- در جنگ جمل حسن بصری دفتری به دست گرفته وقایع جنگی را می نوشت.

امیر مومنان(ع) پرسید:

چه کاری می کنی؟

وی گفت: سخنان شما را می نویسم، تا بعد از شما آنها را باز گو کنم، فرمود: اما أن لکل قوم سامری و هذا سامری هذه الامه.

برای هر قومی یک سامری هست و این سامری این امت است.

با توجه به تاریخ تولد حسن بصری(۲۱ق) او در جنگ جمل نوجوانی بیش نبود، ولی مولای متقیان با علم امامت آینده تاریک او را مشاهده کرده، از او به عنوان : بردار شیطان و سامری امت تعبیر فرموده است.

۶- رئیس مذهب، امام به حق ناطق، حضرت صادق(ع) در مورد ابوهاشم صوفی، بنیانگذار تصوف فرمود: انه فاسد العقیده جدا و هو الذی ابتدع مذهباً یقال له التصوف و جعله مفرا لعقیدته الخبیثه.

به راستی عقیده او فاسد است، او مذهبی اختراع کرده، که به آن تصوف گفته می شود و آن را پوششی قرار داده برای عقیدۀ پلیدش.

این حدیث شریف را مقدس اردبیلی از کتاب«قرب الاسناد» علی بن بابویه نقل کرده و فرموده: این کتاب به خط مولف به دستم رسیده است.

۷- به محضر امام صادق(ع) عرض کردند که در این زمان گروهی پیدا شده که صوفیه نامیده می شوند، نظر شما در مورد آنها چیست؟ فرمود: أنهم اعداونا، فمن مال الیهم فهو منهم و یحشر معهم و سیکون اقوام یدعون جبّنا و یمیلون الیهم و یتشبّهون بهم و یلقبون انفسهم بلقبهم و یؤوّلون اقوالهم. الا فمن مال الیهم فلیس منا و انا منه براء. و من انکرهم و رد علیهم کان کمن جاهد الکفار مع رسول الله (ع)، آنها دشمنان ما هستند، هر کس به آنها گرایش پیدا کند، او نیز از آنهاست و با آنها محشور خواهد شد.

به زودی اقوامی پیدا می شوند که ادعای محبت ما را می کنند ولی به سوی آنها تمایل می کنند، خود را به آنها شبیه می کنند از القاب آنها برخود می نهند و سخنان آنها را تاویل می سازند. آگاه باشید که هر کس به آنها گرایش داشته باشد، از ما نیست و ما از او بیزار هستیم. هر کس آنها را تکذیب کند و سخنان آنها را رد کند، همانند کسی است که در رکاب پیامبر(ع)با کفار پیکار نماید.

مقدس اردبیلی بر صحیح بودن سند این حدیث تاکید کرده است.

۸- وی با سند صحیح از امام رضا (ع) روایت کرده که فرمود:

من ذکر عنده الصوفیه و لم ینکرهم بلسانه و قلبه فلیس منا، و من انکرهم فکانما جاهد الکفار بین یدی رسول الله، اگر در نزد کسی نام صوفیه برده شود و او با دل و زبانش آنها را تکذیب نکند، از ما نیست و کسی که آنها را انکار نماید گویی در پیشاپیش پیامبر خدا با آنها جهاد می کند.

۹- و در حدیث دیگری فرمود: لا یقول احد بالتصوف الا لخدعه او ضلاله او حماقه، کسی به تصوف معتقد نمی شود، جز برای نیرنگ، یا گمراهی و یا حماقت.  

شیخ حرّ عاملی می فرماید: این حدیث را شیخ مفید در کتاب «الرّد علی اصحاب الحلاج» با سلسله اسنادش از آن حضرت روایت کرده است. 

۱۰- مقدس اردبیلی با سندهای متعدد از امام هادی(ع) روایت کرده، که آن حضرت در مسجد النبی بودند، گروهی از صوفی ها وارد مسجد شده، در گوشه ای حلقه زده مشغول ذکر شدند.
پس آن حضرت خطاب به اصحاب خود فرمود: لا تلتفتوا الی هولاء الخداعین، فانهم خلفاء الشیطان و مخربوا قواعد الدین؛ به این فریب دهندگان توجه نکنید، که این ها خلیفه های شیطان و ویران کنندگان پایه های دین هستند.

در پایان فرمود: همه صوفی ها دشمن ما هستند و راه آنها با راه ما مغایرت دارد.

۱۱- امام حسن عسگری(ع) در فرازی از یک حدیث طولانی، خطاب به ابوهاشم جعفری فرمود:

علمائهم شرار خلق الله علی وجه الارض، لانهم یمیلون الی الفلسفه والتصوف و ایم الله انهم من اهل العدول و التحرف، یبالغون فی حب مخالفینا، دانشوران آنها بدترین مردمان در روی زمین هستند، زیرا آنهابه فلسفه و تصوف تمایل می کنند. به خدا سوگند، آنها از راه راست منحرف هستند و در محبت دشمنان ما مبالغه می کنند.

۱۲- در مورد منصور حلاج و گروهی از صوفیان زمان توقیع لعن از سوی ناحیه مقدسه به دست حسین روح نوبختی صادر گردید.

۱۳-توقیع لعن منصور حلاج را علی بن بابویه(پدر شیخ صدوق) در کتاب قرب الاسناد نقل کرده و این کتاب به خط مولف به دست مقدس اردبیلی افتاده و ایشان آن را در کتاب حدیقه الشیحه نقل فرموده است.

۱۴-در مورد احمد بن هلال، یکی دیگر از صوفیان، توقیع لعن از ناحیه مقدسه صادر شد و در فرازی از آن آمده بود:

احذروا الصوفی المتصنع، از این صوفی ریا کار بر حذر باشید.

این بود چهارده نمونه از چهارده نور پاک پیرامون این فرقه ناپاک، که در برخی از آنها به صراحت از آنها نام برده، آنها را منحرف، نیرنگ باز، خلفای شیطان، دشمن اهلبیت، مخرب دین و آیین و بدترین مردمان روی زمین خوانده، در برخی دیگر اهل ایمان را از هر گونه تمایل به آنها و تشبه به آنها نهی کرده؛ در برخی دیگر بر وجوب انکار قلبی و زبانی آنان تاکید نموده، در برخی دیگر سران آنها را برادر شیطان، سامری امت، بدعت گذار و ریا کار معرفی کرده، در برخی دیگر پشمینه پوشی را جامه تزویر و موجب لعن فرشتگان زمین و آسمان دانسته و زیر بنای اعتقاد به تصوف را جهالت، حماقت و نیرنگ بازی بیان فرموده است. در مقابل مکتب معصومین(ع) مکتب نیرنگ بازان است که آن را جامه زهد و تقوا دانسته، ارباب تصوف را تا حد عصمت بالا برده¬اند که به یک نمونه از این نیرنگ بازی ها اشاره می کنیم:

پیشوای نیرنگ بازان جهان، پیشتاز ملحدان تاریخ، استاد بلا منازع کرسی کفر و الحاد، شیخ اکبر، غوث اعظم، محی الدین عربی، در کتاب مشهور «الفتوحات المکیه» بابی را به شناخت مقام تصوف اختصاص داده، صوفی را قائم مقام حق تعالی معرفی کرده، امانت الهی را بر دوش صوفیان دانسته، تصوف را تخلق به اخلاق خدا معرفی کرده، در پایان نتیجه گرفته که صوفی همان معصوم است که هرگز خطا نمی کند!  

در پایان با فرازی از پندهای جاودانه ی حضرت عیسی(ع) به این گفتار حسن ختام می بخشم که فرمود:

چقدر فراوان است سخن پردازانی که راست نمی گویند، به شدت خود را دور بدارید از دانشوران دروغ پردازی که پشمینه پوش هستند، همواره سرشان به سوی زمین فرو هشته، همانند گرگی که شکارش را زیر نظر دارد، زیر چشمی نگاه می کنند، گفتارشان با کردارشان مطابقت ندارد، از آنها بر حذر باشید که هرگز از درخت خار انگور بر نیاید و از خنطل انجیر نتوان چید.

اینک بر پیروان راستین مکتب امام صادق علیه السلام است که در پرتو انوار درخشان سخنان گهربار پیشوایان معصوم(ع) با آموزه های انحرافی تصوف و عرفان دروغین مبارزه جدی نموده، جوانان تشنه حق و حقیقت را از خطر سقوط در وادی تصوف آگاه ساخته، از گزینش سراب به جای آب بر حذر دارند.

مجلــۀ نورالصــادق، شمــاره ی۱۱

پاسخ دادن

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر ارسال کنید.