دریافت کد حدیث تصادفی

ولادت حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه شریف) از زبان اهل تسنن

ولادت حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه شریف)

در این فصل ، ولادت مهدى موعود – صلوات اللّه علیه – از کتب بزرگان اهل سنّت نقل مى شود و در همه آنها خواهیم دید که او پسر بلافصل حضرت امام حسن عسکرى صلوات اللّه علیه – است . و نیز خواهیم دید که عده اى از آنان پس از نقل ولادت آن حضرت مى گویند:

او همان مهدى منتظر از نظر امامیه است و یا مى گویند: او امام دوازدهم از نظر شیعه است ولى این سخن در مطلب ما نقصى به وجود نخواهد آورد؛ زیرا در فصل گذشته اثبات کرده ایم که خودشان از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نقل کرده اند که به امام حسین علیه السّلام فرمود: ((… اَنْتَ اَبُو ائِمَّهِ تِسْعَهٍ، تاسِعُهُمْ قائِمُهُمْ)).
اینک کلمات بزرگان اهل سنّت را از کتابهاى معروفشان نقل مى نماییم :
۱ – عزّالدین ابن اثیر(متوفاى ۶۳۰)درحوادث سال ۲۶۰ هجرى مى نویسد:
((وَفِیها تُوُفِّیَ اَبُو مُحَمَّدٍ الْعَلَویُّ الْعَسْکَرِیُّ وَهُوَ اَحَدُ اْلاَئِمَّهِ اْلاِثْنَیْ عَشَرَ عَلَى مَذْهَبِ اْلاِمامِیَّهِ وَ هُوَ والِدُ مُحَمَّدٍ(۱) الَّذِى یَعْتَقِدُونَهُ الْمُنْتَظَرَ بِسِرْدابِ سامِرّاءَ وَکانَ مَوْلِدُهُ سَنَهَ اِثْنتَیْنِ وَثَلاثِینَ وَمِأَتَیْنِ))(۲).
یعنى :
((از جمله حوادث سال ۲۶۰ آن بود که در آن ابومحمَّد عسکرى (امام حسن عسکرى علیه السّلام ) وفات یافت و او یکى از امامان دوازده گانه به عقیده شیعه است که ولادتش ‍ در سال ۲۳۲ بود و او پدر محمَّد است که شیعه او را ((منتظر)) نامند)).
این مورخ مشهور به ولادت حضرت مهدى علیه السّلام تصریح مى کند و او و پدرش را به عقیده شیعه از امامان دوازده گانه و منتظر مى نامد و این هر دو را به شیعه نسبت مى دهد. ولى روایات فصل گذشته نشان مى دهد که عقیده اهل سنّت نیز در واقع چنین است و گر نه براى آنهمه احادیثى که تصریح به نامهاى امامان دوازده گانه مى کند و یا حدیث ((اَوَّلُهُمْ عَلِیُّ وَ آخِرُهُمْ الْمَهْدِیُّ)) و امثال آنها چه محملى مى توان پیدا کرد؟
۲ – عمادالدین ابوالفداء اسماعیل بن نورالدین شافعى (متوفاى ۷۳۲) مى گوید: على هادى (امام دهم علیه السّلام ) در سال ۲۵۴ هجرى در سامرّا وفات یافت ، او پدر حسن عسکرى است و حسن عسکرى ، یازدهمین امام از ائمه دوازده گانه است و او حسن فرزند على زکى ، فرزند محمد جواد، فرزند على الرضا، فرزند موس ى الکاظم ، فرزند جعفر الصادق ، فرزند محمد الباقر، فرزند على زین العابدین ، فرزند حسین ، فرزند على بن ابى طالب است که ذکرش گذشت – رضى اللّه عنهم اجمعین – ولادت حسن عسکرى در سال ۲۳۰ بود و در ربیع الاوّل سال ۲۶۰… در ((سرّ من راى )) از دنیا رفت و در کنار قبر پدرش على زکى به خاک سپرده شد. بعد اضافه مى کند:
((وَالْحَسَنُ الْعَسْکَریُّ الْمَذْکُورُ هُوَ والِدُ مُحَمَّدٍ الْمُنْتَظَرِ صاحِبِ السِّرْدابِ وَمُحَمَّد الْمُنْتَظَرُ الْمَذْکُورُ هُوَ ثانِى عَشَرَ الاَئِمَّهِ اْلاِثْنَیْ عَشَرَ عَلَى رأَی الاِمامِیَّهِ وَیُقالُ لَهُ الْقائِمُ وَالْمُنْتَظَرُ وَالْمَهْدِیُّ وَالْحُجَّهُ، وَوُلِدَ الْمُنْتَظَرُ الْمَذْکُورُ فِی سَنَهِ خَمْسٍ وَ خَمْسِینَ وَ مأَتیْنِ…))(۳).
یعنى :
((حسن عسکرى نامبرده پدر محمَّد منتظر صاحب سرداب است و به عقیده امامیّه او امام دوازدهم مى باشد او را ((قائم ))، ((مهدى )) و ((حجّت )) نامند و در سال ۲۵۵ هجرى متولد شده است )).
این مورخ مشهور نیز ولادت امام زمان علیه السّلام را محقق دانسته و او را دوازدهمین امام به عقیده شیعه گفته است ولى دلایل گذشته اثبات کرد که به عقیده اهل سنّت نیز چنین است . منتها دوران تاریک بنى امیّه و بنى عبّاس و قبل از آن نگذاشته است آنچه در کتابها نوشته شده بر زبانها و آشکارا جارى شود تا آنکه ذکر مهدى علیه السّلام به نسیان کشیده نشود.
اما جریان ((صاحب السرداب )) که در بیان هر دو مورخ فوق گذشت و در کلمات دیگران نیز خواهد آمد، لازم است در این رابطه توضیحى بدهیم :
در خانه حضرت امام على النقى علیه السّلام سردابى بود که آن حضرت و امام حسن عسکرى علیهماالسلام در آن عبادت مى کردند اکنون نیز آن سرداب در صحن عسکریّین علیهماالسّلام باقى است و شیعیان به زیارت آن مى روند. آنجا فقط به علت معبد امامان بودن ، مقدّس بود و مقدس است ، شیعه عقیده ندارد که امام زمان علیه السّلام در آن غایب شده و از آنجا ظهور خواهد کرد و این به غلط مشهور شده است ؛ چنانکه بزرگان شیعه بر این مطلب تصریح کرده اند. اگر منظور صاحب کتابها از ((صاحب السرداب )) این سخن باشد قطعاً نادرست است .
باز همین مورخ در ص ۴۹، ج ۲ تاریخ خود ضمن بیان حالات معتمد عبّاسى و حوادث سال ۲۶۰ هجرى در بیان رحلت امام عسکرى علیه السّلام به ولادت مهدى موعود علیه السّلام تصریح کرده ، چنین مى گوید:
((وَفِیها تُوُفِّىَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طالِبٍ رَضِىَ اللّهُ عَنْهُ وَهُوَ الْمَعْرُوفُ بِالْعَسْکَرى وَهُوَ اَحَدُ أَئِمَّهِ اْلاِثْنَیْ عَشَرَ عَلَى مَذْهَبِ اْلاِمامِیَّهِ وَهُوَ والِدُ مُحَمَّدٍ الْمُنْتَظَرِ مِنْ سِرْدابِ سُرَّ مَنْ رأَى عَلَى زَعْمِهِمْ وَکانَ مَوْلِدُهُ سَنَهَ اِثْنَتَیْنِ وَثَلاثِینَ وَمأَتَیْنِ حَسْبَما تَقَدَّمَ ذِکْرُهُ فِى سَنَهِ اَرْبَعٍ وَ خَمْسِینَ وَ مأَتَیْنِ)):
یعنى :
((همان سال حسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمدبن على بن حسین بن على بن ابى طالب – رضى اللّه عنهم – معروف به عسکرى وفات یافت ، و او یکى از ائمّه اثناعشر – بنا بر مذهب امامیه – مى باشد و به اعتقاد آنها پدر محمد که انتظار ظهور او را از سرداب سامرّا دارند مى باشد و ولادت او بنا بر آنچه در سال ۲۵۴ ذکرش ‍ گذشت ، سال ۲۳۲ بوده است )).
باز در اینجا مى بینیم که دوازده امام را نام مى برد و پس از نقل رحلت حضرت عسکرى – صلوات اللّه علیه – مى گوید: او والد محمَّد منتظر است و اینکه مى گوید:((على مذهب الامامیه ))درپاسخ ‌گفتیم که درمذهب اهل سنّت نیزچنین است .
۳ – ابوالفرج بن جوزى ضمن انکار عقیده شیعه در باره امامت ، به ولادت امام زمان (فرزند حسن عسکرى علیه السّلام ) تصریح کرده و مى گوید:
((قالُوا الاِمامَهُ فِى مُوسىَ بْنِ جَعْفَرٍ ثُمَّ فِى اِبْنِهِ عَلِیٍّ ثُمَّ اِلى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ ثُمَّ اِلى عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ ثُمَّ اِلَى الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ(۴) الْعَسْکَرىِّ ثُمَّ اِلَى اِبْنِهِ مُحَمَّدٍ وَهُوَ اْلاِمامُ الثّانِى عَشَرَ الْمُنْتَظَرُ الَّذِى یَزْعَمُونَ اَنَّهُ لَمْ یَمُتْ وَاَنَّهُ سَیَرْجَعُ فِى آخِرِ الزَّمانِ فَیَمْلاَُ اْلاَرْضَ عَدْلاً))(۵).
یعنى :
((امامیه مى گویند که امامت در موسى بن جعفر است ، سپس در فرزندش على ، سپس محمَّد بن على ، سپس على بن محمَّد، سپس ‍ حسن بن محمَّد عسکرى و بعد از او فرزندش محمَّد که امام دوازدهم مى باشد کسى که شیعه گمان مى کند او نمرده است و در آخرالزمان ظهور خواهد کرد و زمین را پر از عدل و داد خواهد نمود)).
این شخص که از علماى مشهور حنبلى است با آنکه امامت ائمّه علیهم السّلام را به صورت عدم قبول نقل مى کند ولى کلامش صریح است در اینکه حسن عسکرى علیه السّلام فرزندى به نام ((م ح م د)) داشته است ، ابن جوزى در سال ۵۹۷ در بغداد از دنیا رفته است .
۴ – مسعودى ، ابى الحسن على بن الحسین (متوفاى ۳۴۶) رحلت حضرت عسکرى علیه السّلام را از حوادث سال ۲۶۰ هجرى گفته و به ولادت امام زمان علیه السّلام تصریح کرده و عین کلمات وى چنین است :
((وَ فِى سَنَهِ سِتِّینَ وَ مأَتَیْنِ قُبِضَ اَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ مُوسىَ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ اَبِى طالِبٍ علیهم السّلام فِى خِلافَهِ الْمُعْتَمَدِ وَهُوَ اِبْنُ تِسْعٍ وَ عِشْرِین سَنَهً وَهُوَ اَبُو الْمَهْدِیِّ الْمُنْتَظَرِ وَاْلاِمامِ الْثّانِى عَشَرَ عِنْدَ الْقَطْعِیَّهِ مِنْ الاِمامِیَّهِ وَهُمْ جُمْهُورُ الْشِیعَهِ))(۶).
یعنى :
((در سال ۲۶۰ هجرى ابو محمَّد حسن عسکرى … از دنیا رفت و او ۲۹ سال داشت و او پدر مهدى منتظر و امام دوازدهم نزد شیعه امامیّه است )).
نا گفته نماند که شیعه ، مسعودى را شیعه مى داند و اهل سنّت در عقیده اهل سنّت . حاج خلیفه در کشف الظنون راجع به کتاب او سخن گفته است . به هر حال ، سخن او در نظر شیعه و اهل سنّت هر دو معتبر مى باشد. در اینجا بیشتر از این مجال بسط مقال نیست . به هر حال ، این مورخ معتبر نیز ولادت امام عصر – صلوات اللّه علیه – را مسلّم و قطعى مى داند.
۵ – ابن حجر هیثمى مکّى شافعى (متوفاى ۹۷۴ هجرى ) در صواعق محرقه حالات امامان علیهم السّلام را نقل کرده و چون به امام حسن عسکرى علیه السّلام مى رسد، چنین مى نویسد:
((ماتَ بِسُرَّ مَنْ رَأَى وَ دُفِنَ عِنْدَ اَبِیِهِ وَ عَمِّهِ وَ عُمُرُهُ ثَمانِیهٌ وَعِشْرُونَ سَنَهً وَیُقالَ: اِنَّهُ سُمَّ اَیْضاً وَلَمْ یَخْلِفْ غَیْرَ وَلَدِهِ اَبِى الْقاسِمِ مُحَمَّدٍ الْحُجَّهِ وَعُمُرُهُ عِنْدَ وَفاهِ اَبِیهِ خَمْسُ سِنِینَ لکِنْ آتاهُ اللّه فِیهاَ الْحِکْمَهَ وَیُسَمىَّ الْقاسِمُ (الْقائِمُ) الْمُنْتَظَرُ))(۷).
یعنى :
((امام عسکرى علیه السّلام در ((سامرّا)) وفات یافت و نزد پدر و عمویش دفن گردید، عمرش به وقت رحلت ۲۸ سال بود، به قولى او را مسموم کردند و از خودش فرزندى جز ابوالقاسم محمَّد حجّت را باقى نگذاشت ، عمر او به وقت وفات پدرش پنج سال بود لیکن خدا در آن کمى سنّ به وى حکمت امامت را عطا کرده بود)).
با توجه به مطالب گذشته لازم است در اینجا به چند نکته اشاره کنیم :
اوّل :
چنانکه در فصل اوّل گذشت ابن حجر مکّى از کسانى است که به تواتر، حدیث ((یکون بعدى اثنا عشر خلیفه کلّهم من قریش )) اقرار کرده است ولى در تعیین آن دوازده نفر، کار به جایى نبرده و نتوانسته است مصداق آنان را بیان نماید با آنکه عملاً حالات على علیه السّلام و یازده فرزندش را مفصلاً بیان کرده است !
دوّم :
ظاهراً در عبارت ((عند ابیه و عمّه )) به جاى ((عمّه )) ((عمته )) باشد؛ زیرا در ((سامرّا)) چهار بزرگوار در کنار هم دفن شده اند: امام هادى ، امام عسکرى ، نرجس خاتون ، مادر مهدى موعود و حکیمه دختر امام جواد و عمّه امام حسن عسکرى علیهم السّلام و در آنجا کسى به نام عموى آن حضرت وجود ندارد.
سوّم :
اینکه در باره مهدى علیه السّلام گفته : ((لکن آتاه اللّه فیها الحکمه )) ابن حجر به امامت امام زمان علیه السّلام اقرار کرده است ؛ چنانکه در باره حضرت یحیى آمده است : (… وَاتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً)(۸) و حضرت عیسى علیه السّلام در گهواره فرموده است : (… اِنِّى عَبْدُاللّه اتانِیَ الْکِتابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً)(۹) به هر حال ، ایشان قطع نظر از ولادت حضرت مهدى – صلوات اللّه علیه – به امامت وى نیز اشاره کرده است و شاید چیزهایى هم در مغزش بوده که محیط، اجازه گفتن به او را نداده است واللّه اعلم .
۶ – ابن صبّاغ ، نورالدین على بن محمَّد بن صبّاغ مالکى (متوفاى ۸۵۵) در باره حضرت عسکرى علیه السّلام مى گوید:
((وَکانَتْ مُدَّهُ اِمامَتِهِ سَنَتَیْنِ… وَ خَلَّفَ اَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ مِنَ الْوَلَدِ اِبْنَهُ الْحُجَّهَ الْقائِمَ الْمُنْتَظَرَ لِدَوْلَهِ الْحَقِّ وَکانَ قَدْ اَخْفى مَوْلِدَهُ وَ سَتَرَ اَمْرَهُ لِصُعُوبَهِ الْوَقْتِ وَخَوْفِ الْسُّلْطانِ وَ تَطلُّبِهِ للشِّیْعَهِ وَالْقَبْضِ عَلَیْهِمْ))(۱۰).
یعنى :
((مدت امامت امام حسن عسکرى دو سال بود… و او بعد از خودش ، فرزندش حجّت قائم را باقى گذاشت که براى حکومت حق ، انتظارش کشیده مى شود، پدرش ولادت او را مخفى نگاه داشته و جریانش را مستور کرده بود و آن به علت سختى کار و خوف از سلطان وقت بود که شیعه را جستجو کرده و آنان را بازداشت مى نمود)).
ابن صبّاغ نسب ، ولادت و مادر آن حضرت را نیز مطرح کرده ، چنین مى گوید:
((وُلِدَ اَبُو الْقاسِمِ مُحَمَّدٌ الْحُجَّهُ بْنُ الْحَسَنِ الْخالِصِ بِسُرَّ مَنْ رَأَى لَیْلَهَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبانَ سَنَهَ خَمْسٍ وَخَمْسِینَ وَمأَتَیْنِ لِلْهِجْرَهِ وَأَمّا نَسَبُهُ فَهُوَ اَبُوالْقاسِمِ مُحَمَّدٌ الْحُجَّهُ بْنُ الْحَسَنِ الْخالِصِ بْنِ عَلِیٍّ الْهادِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَوادِ…))(۱۱).
یعنى :
((ابوالقاسم محمد حجت ، پسر حسن خالص در سامرا نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجرى به دنیا آمد. اما نسبش : او ابوالقاسم ((م ح م د)) حجّت فرزند حسن خالص فرزند على هادى ، فرزند محمَّد جواد، فرزند على الرضا، فرزند موسى کاظم ، فرزند جعفر صادق ، فرزند محمَّد باقر، فرزند على زین العابدین ، فرزند حسین بن على بن ابى طالب است . مادرش ‍ کنیزى است به نام نرجس بهترین کنیز،نام اوراغیراز این نیز گفته اند، کنیه اش ابوالقاسم ، لقبش حجّت ، مهدى ،خلف صالح ، قائم ، منتظر، صاحب الزمان و مشهورترین آنان همان ((مهدى ))است )).
بدین طریق مى بینیم که ابن صبّاغ هم به ولادت آن حضرت اشاره کرده و هم امامت او و امام دوازدهم بودنش را بیان نموده است .
ناگفته نماند که ابن صبّاغ(۱۲) از کتاب ارشاد مرحوم شیخ مفید دانشمند و فقیه بزرگوار شیعه به صورت مقبول چنین نقل مى کند: امام بعد از ابو محمَّد حسن عسکرى پسرش ‍ محمَّد بود، امام حسن عسکرى غیر از وى پسرى نگذاشت . پدرش او را به طور مخفى در جاى خود گذاشت ، عمر وى به هنگام رحلت پدرش پنج سال بود ولى خداى تعالى در آن سن و سال به او حکمت عطا فرمود، چنانکه به یحیى علیه السّلام در حال طفولیت ، حکمت عطا کرد و او را در حال کودکى ، امام گردانید (… وَآتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً)(۱۳) ، چنانکه عیسى بن مریم را در گهواره پیامبر کرد، عیسى علیه السّلام در آغوش مادرش چنین گفت : (… اِنّى عَبْدُاللّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنی نَبِیّاً))(۱۴).
در دین اسلام براى آن حضرت پیش از ولادتش از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ، و از جدّش على بن ابى طالب و از بقیه پدرانش که اهل اشرف المراتب اند خبر صریح و نصّ وارد شده است . او صاحب شمشیر و قائم منتظر است چنانکه در این رابطه خبر صحیح داریم ، او را پیش از قیامش دو تا غیبت هست ، یکى از دیگرى مفصلتر مى باشد، اولى که کوتاه بود از ولادتش تا انقطاع سفارت و نیابت بین او و شیعیانش بود (حدود ۶۹ سال ) اما دیگرى طولانى است و در آخر، او با شمشیر قیام خواهد فرمود؛ زیرا خداوند فرموده : (وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِى الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ اَنَّ الاَْرْضَ یَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحُونَ)(۱۵) و مصداق آن ، حکومت عدالت گستر و جهان شمول حضرت مهدى علیه السّلام است .
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرموده : ((لَنْ تَنْقَضِى اْلاَیّامُ واللَّیْالِى حَتّى یَبْعَثَ اللّهُ رَجُلاً مِنْ اَهْلِ بَیْتِى یُواطِئُ اِسْمُهُ اِسْمى یَمْلاُ اْلاَرْضَ عَدْلاً وَقِسْطاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً))(۱۶).
((عَنْ زُرَارَهَ قالَ سَمِعْتُ اَبا جَعْفَرٍ علیه السّلام یَقُولُ: اَلاَئِمَّهُ اْلاِثْنَیْ عَشَرَ کُلُّهُمْ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلّى اللّه علیه و آله و سلّم عَلِیِّ بْنِ اَبِی طالِبٍ وَاَحَدَ عَشَرَ مِنْ وِلْدِهِ)).
((و از زراره نقل شده که مى گوید: از ابو جعفر (امام باقر علیه السّلام ) شنیدم که مى فرمود: امامان دوازده گانه همه از آل محمَّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم هستند و آنان عبارتند از: على بن ابى طالب و یازده فرزندش )).
پس از آنکه ابن صبّاغ این مطالب را به صورت مقبول و بدون چون و چرا از ارشاد نقل کرده ، اضافه مى کند که ابن خشّاب در کتاب ((موالید اهل البیت )) سند را به على بن موسى علیه السّلام مى رساند که فرمود: ((خلف صالح از نسل ابى محمَّد حسن بن على است و او صاحب الزمان و قائم مهدى است )).
((عَلِىُّ بْنُ مُوسىَ الرِّضا علیه السّلام اَنَّهُ قالَ: الْخَلَفُ الصّالِحُ مِنْ وِلْدِ اَبِى مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَهُوَ صاحِبُ الزَّمانِ الْقائِمُ الْمَهْدِیُّ)).
اما نصّ بر امامت وى از جانب پدرش آن است که محمَّد بن على بن بلال مى گوید: ((دستور ابى محمَّد حسن بن على عسکرى به من آمد و آن وقت از عمر آن حضرت فقط دو سال مانده بود، به من از جانشین خود خبر داد، سپس وقتى که فقط سه روز از عمرش ‍ باقى مانده بود به من خبر داد که جانشین او بعد از وى فرزندش خواهد بود)).
ناگفته نماند که ابن صبّاغ با آنکه مالکى مذهب است این مطالب حقّه را بدون کوچکترین تردید نقل مى کند و این مى رساند که مطلب براى این دانشمند و امثال وى کاملاً روشن و آفتابى بوده است و گر نه یک نفر از اهل سنّت ، آن هم از علمایشان چگونه مى تواند با این صراحت و بى پرده سخن بگوید!
۷ – قرمانى ، ابو العباس احمد بن یوسف دمشقى (متوفاى ۱۰۱۹ هجرى ) مى گوید:
((اَلْفَصْلُ الْحادِى عَشَرَ فِى ذِکْرِ الْخَلَفِ الْصّالِحِ اَلاِْمام أ بِى الْقاسِمِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ رَضِی اللّه عَنْهُ وَکانَ عُمْرُهُ عِنْدَ وَفاهِ اَبِیهِ خَمْسَ سِنِینَ آتاهُ اللّه فِیهاَ الْحِکْمَهَ کَما اُوتِیها یَحْیى علیه السّلام صَبِیّاً وَکانَ مَرْبُوعَ الْقامَهِ حَسَنَ الْوَجْهِ وَالشَّعْرِ، اَقْنَىَ اْلاَنْفِ اَجْلَى الْجَبْهَهِ))(۱۷).
یعنى :
((فصل یازدهم کتاب در بیان حال خلف صالح امام ابى القاسم ((م ح م د)) فرزند حسن عسکرى است که عمرش به وقت وفات پدرش پنج سال بود، ولى خدا به وى حکمت (و امامت ) عطا فرمود چنانکه به یحیى علیه السّلام داده شد، او متوسط القامه ، زیبا موى ، زیبا بینى(۱۸)، و گشاده پیشانى است )).
معلوم مى شود که مسأ له به قدرى واضح ، حتمى و یقینى بوده که این مورخ حتى به ذکر قیافه و شمایل مبارک آن حضرت نیز پرداخته است و ولادت وى را از حتمیّات دانسته و با جمله ((الخلف الصالح الامام )) از آن بزرگوار یاد کرده است .
۸ – حافظ، ابو عبداللّه محمد بن یوسف کنجى شافعى (متوفاى ۶۵۸ هجرى ) مانند دیگران رحلت حضرت عسکرى و ولادت حضرت مهدى را بیان کرده و او را امام منتظر نامیده است ، اینک عین کلام او را نقل مى کنیم :
((وَ قُبِضَ (الْعَسْکَریُّ عَلَیْهِ السَّلامْ) یَوْمَ الْجُمُعَهِ لِثَمانٍ خَلَوْنَ مِنْ رَبِیعِ اْلاَوَّلِ سَنَهَ سِتِّینَ وَ مأَتَیْنِ وَلَهُ یَوْمَئِذٍ ثَمانٌ وَ عِشْرُونَ سَنَهً بِسُرَّ مَنْ رَأَى وَ دُفِنَ فِى الْبَیْتِ الَّذِى دُفِنَ فِیهِ اَبُوهُ وَ خَلَّفَ اِبْنَهُ وَهُوَ اْلاِمامُ الْمُنْتَظَرُ وَنَخْتِمُ الْکِتابَ وَ نَرِدُهُ مُنْفَرِداً))(۱۹).
یعنى :
((امام عسکرى – صلوات اللّه علیه – روز جمعه هشتم ربیع الاوَّل در سال ۲۶۰ در سامرّا از دنیا رفت و در خانه اى که پدرش دفن شده بود دفن گردید پسرش را بعد از خود گذاشت و اوست امام منتظر، کتاب کفایه الطالب را در اینجا تمام کرده و حالات امام منتظر را در کتابى مخصوص مى نگاریم )).
ناگفته نماند که : این عالم ، کتاب کفایه الطالب فى المناقب را در حالات حضرت عسکرى – صلوات اللّه علیه – تمام کرده ، آن وقت حالات حضرت مهدى علیه السّلام را در کتابى به نام :((البیان فى اخبار صاحب الزمان )) نوشته است . حاج خلیفه در کشف الظنو(۲۰)ن مى گوید: ((البیان فى اخبار صاحب الزمان للشیخ ابى عبداللّه محمد بن یوسف الکنجى المتوفى سنه ۶۵۸)) بنابراین ، در نسبت این کتاب به او شکى نیست .
البته جاى بسیار دقت است که این حافظ مشهور به طور ارسال مسلّم مى گوید: ((وهو الامام المنتظر))، خدایا! مطلب در نزد این علما چقدر روشن و واضح و آشکار بوده که بدون هیچ دغدغه مى گویند: ((وهو الامام المنتظر)) سبحان اللّه ! حیف که خلافت امویان و عبّاسیان و غیره مانع ترویج این حقایق شد.
۹ – شبراوى ، عبداللّه بن محمد بن عامر شبراوى مصرى شافعى (متوفاى ۱۱۷۲ هجرى ) مانند دیگر مورخین و محدّثین رحلت امام عسکرى و ولادت امام مهدى علیهماالسّلام را چنین ذکر مى کند:
((اَلثّانِى عَشَرَ مِنَ اْلاَئِمَّهِ اَبُوالْقاسِمِ مُحَمَّدٌ الْحُجَّهُ اْلاِمامُ قِیلَ هُوَ الْمَهْدِیُّ الْمُنْتَظَرُ، وُلِدَ اْلاِمامُ مُحَمَّدٌ الْحُجَّهُ اِبْنُ اْلاِمامِ الْحَسَنِ الْخالِصِ رَضِیَ اللّه عَنْهُ بِسُرَّ مَنْ رأَى لَیْلَهَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبانَ سَنَهَ خَمْسٍ وَ خَمْسِینَ وَ مأَتَیْنِ قَبْلَ مَوْتِ أَبِیهِ بِخَمْسِ سِنینَ وَکانَ اَبُوهُ قَدْ اَخْفاهُ حِینَ وُلِدَ وَ سَتَرَ اَمْرَهُ لِصُعُوبَهِ الْوَقْتِ وَ خَوْفِهِ مِنْ الْخُلَفاء… وَکانَ اْلاِمامُ مُحَمَّدٌ الْحُجَّهُ یُلَقَّبُ اَیْضاً بِالْمَهْدِىِّ وَالْقائِمِ وَالْمُنْتَظَرِ وَالْخَلَفِ الصّالِحِ وَصاحِبِ الزَّمانِ وَاَشْهَرُها الْمَهْدِیُّ وَلِذلِکَ ذَهَبَتِ الشِّیعَهُ: اَنَّهُ الّذِی صَحَّتِ اْلاَحادِیثُ بِأ نَّهُ یَظْهَرُ فِی آخِرِ الزَّمانِ وَاَنَّهُ مَوْجُودٌ فِى السِّرْدابِ))(۲۱).
یعنى :
((دوازدهمین امام ابوالقاسم ((م ح م د)) حجّت است ، گویند: مهدى منتظر، اوست . امام ((م ح م د)) حجّت پسر امام حسن خالص در شب نیمه شعبان سال ۲۵۵، پنج سال پیش از وفات پدرش به دنیا آمد، پدرش ولادت او را به علت دشوارى وقت و ترس از خلفا… مخفى نگاه داشته بود، امام ((م ح م د)) حجّت ، لقبش مهدى ، قائم ، منتظر، خلف صالح ، صاحب الزمان بود، اشهر القابش همان ((مهدى )) است . لذا شیعه معتقد شده است او همان است که احادیث صحیحه مى گویند در آخرالزمان ظهور خواهد کرد و او در ((سرداب )) موجود است )).
در اینجا سه نکته را یادآور مى شویم :
اوَّل :
جریان سرداب را در گذشته گفتیم که سرداب قداستش فقط به علت معبد بودن است و عسکریین علیهماالسّلام در آن عبادت مى کردند و امام زمان علیه السّلام نه در سرداب غایب شده و نه در سرداب است و نه از آن ظهور خواهد کرد و این به غلط مشهور شده است .
دوّم :
اینکه مى گویند: ((شیعه به مهدى موعود بودن او معتقد شده است )) گفته شد که دلایل اهل سنّت نیز او را مهدى موعود مى دانند، چنانکه در فصل قبلى نقل گردید.
سوّم :
در کلام شبراوى و دیگران گذشت که امام حسن عسکرى علیه السّلام ولادت پسرش را از خوف خلفا مخفى نگاه داشته بود، مى گوییم چرا مخفى نگاه داشته بود، چرا ولادت یک نفر را مخفى نگاه دارند و چرا از خلفا بترسند؟ این نیست مگر به جهت آنکه معلوم شده بود که مهدى موعود فرزند حسن عسکرى علیهماالسّلام است والاّ علّتى نبود که وى را مخفى نگاه دارد.
۱۰ – ابن عماد، عبدالحىّ بن احمد دمشقى حنبلى (متوفاى ۱۰۸۹ هجرى ) در حوادث سال ۲۶۰ هجرى مى گوید:
((وَفِیها تُوُفِّیَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِىِّ بْنِ الْجَوادِ بْنِ عَلِی الرِّضاَ بْنِ مُوسَى الْکاظِمِ بْنِ جَعْفَرٍ الْصّادِقِ الْعَلَوىِّ الْحُسَیْنِىِّ، اَحَدُ الاِْثْنَیْ عَشَرَ الَّذِینَ تَعْتَقِدُ الرّافِضَهُ فِیهِمُ الْعِصْمَهَ وَهُوَ والِدُ الْمُنْتَظَرِ مُحَمَّدٍ صاحِبِ السِّرْدابِ))(۲۲).
یعنى :
((و در آن سال حسن بن على بن جواد بن على الرضا بن موسى کاظم بن جعفر صادق علوى حسینى وفات یافت ، او یکى از دوازده نفرى است که شیعه به عصمت آنان اعتقاد دارد و او پدر ((محمَّد منتظر)) صاحب سرداب مى باشد)).
به نظر مى آید این مورخ و محدّث ، چنانکه از کلماتش پیداست از نقل جریان اکراه دارد ولى به ناچار ولادت حضرت مهدى علیه السّلام را و اینکه او فرزند حسن عسکرى علیه السّلام است اقرار و گواهى مى دهد، و اى کاش ! ایشان دلایل گذشته را به نظر مى آورد و شاید در نظر داشته و مغلوب جوّ موجود شده است .
۱۱ – عبداللّه بسمل راجع به ولادت حضرت مهدى علیه السّلام چنین مى گوید:
((اَلاِمامُ الْمَهْدِیُّ اِسْمُهُ مُحَمَّدٌ کُنْیَتُهُ اَبُوالْقاسِمِ، لَقَبُهُ الْحُجَّهُ وَالْمَهْدِیُّ وَالْخَلَفُ الصّالِحُ وَالْقائِمُ وَالْمُنْتَظَرُ وَصاحِبُ الزَّمانِ وَعُمْرُهُ عِنْدَ وَفاهِ اَبِیهِ خَمْسُ سِنیِنَ لکِنْ آتاهُ اللّهُ فِیهَا الْحِکْمَهَ))(۲۳).
یعنى :
((اسم امام مهدى ((محمَّد)) و کنیه اش ابوالقاسم است ، لقبش حجّت ، مهدى ، خلف صالح ، قائم ، منتظر و صاحب الزمان مى باشد و در هنگام وفات پدرش پنج سال داشت ، لکن در همان سن کم ، خداوند به او حکمت عطا فرمود)).
این سخن نظیر سخنان قبل است ، ولادت حضرت ، نزد صاحب کتاب ، یقینى بوده و از عباراتش کاملاً معلوم مى شود که آن حضرت را امام و فرزند بلافصل حضرت عسکرى علیه السّلام مى داند و جمله ((لکِنْ آتاهُ اللّهُ فِیهاَ الْحِکْمَهِ))
یعنى :
خداوند در آن پنج سالگى به او حکمت عطا کرده بود نظیر (… وَآتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً)(۲۴) که در باره حضرت یحیى علیه السّلام است قسم به عمرم که این عالم با این بیان ، امامت آن حضرت را قبول کرده است . چه بیانى بالاتر از این مى خواهیم ؟!
۱۲ – زِرِکلى ، آن حضرت – صلوات اللّه علیه – را از اعلام شمرده و به ولادت و مدت عمرش تا رحلت پدرش اشاره کرده و چنین مى گوید:
((مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ (الْخالِصِ) بْن عَلِی الْهادِیِّ اَبُوالْقاسِمِ آخِرُ اَلاَْئمَّهِ اَلاِْثْنَیْ عَشَرَ عِنْدَ اْلاِمامِیَّهِ وَ هُوَ الْمَعْرُوفُ عِنْدَهُمْ بِالْمَهْدِیِّ وَصاحِبِ الزَّمانِ وَالْمُنْتَظَرِ وَالْحُجَّهِ… وُلِدَ فِى سامِرّا وَماتَ اَبُوهُ وَلَهُ مِنَ الْعُمْرِ نَحْوُ خَمْسِ سنین …وَقِیْلَفِى تارِیخ ‌ِمَوْلِدِهِلَیْلَهَنِصْفِشَعْبانَسَنَهَخَمْسٍ وَ خَمْسِینَ وَمأَتَیْنِ))(۲۵).
یعنى :
((محمَّد بن حسن عسکرى (خالص ) فرزند على هادى ابوالقاسم آخرین ائمه دوازده گانه نزد امامیّه مى باشد و او نزد امامیّه به مهدى ، صاحب الزمان ، منتظر و حجّت معروف است و در سامرّا به دنیا آمده است و وقتى پدرش فوت کرد، او پنج سال داشت . بعضى تولد او را شب نیمه شعبان سال ۲۵۵ دانسته اند)).
اصلاً این عبارات نورانى در باره انسانى که بیش از پنج سال عمر نداشته و از اعلام است جز امامت و مهدى موعود بودن چه معنایى مى تواند داشته باشد؟ اى کاش ! زرکلى مقدارى به خودش زحمت داده روایاتى را که در فصل گذشته گفته ایم به نظر مى آورد و آن وقت مى دید آیا امام دوازدهم بودن آن حضرت ((عندالامامیّه )) است یا ((عندالامامیّه واهل السنّه )) مى باشد.
۱۳ – دیار بکرى ، حسین بن محمد بن حسن مالکى (متوفاى ۹۸۲) در مکّه معظمه در باره ولادت و نسب آن حضرت چنین مى گوید:
((الثّانِى عَشَرَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الرِّضا یُکَنّى اَباَالْقاسِمِ وَ لَقّبَهُ الاِمامِیَّهُ بِالْحُجَّهِ وَالْقائِمِ وَالْمَهْدِیِّ وَالْمُنْتَظَرِ وَصاحِبِ الزَّمانِ وَهُوَ عِنْدَهُمْ خاتَمٌ لِلاِثْنَیْ عَشَرَ اِماماً… اُمُّهُ اُمُ وَلَدٍ اسْمُها صَیْقَلُ وَ قِیلَ: سَوْسَنُ وقیلَ: نَرْجِسُ وَقِیلَ: غَیْرُذلِکَ، وُلِدَ فِى سُرَّ مَنْ رَأَى فِى الثّالِثِ وَالْعِشْرِینَ مِنْ رَمَضانَ سَنَهَ ثَمانِینَ وَ خَمْسِینَ وَ مأَتَیْنِ))(۲۶).
یعنى :
((امام دوازدهم ((م ح م د)) پسر حسن ، پسر على ، پسر محمد، پسر على الرضاست ، کنیه اش ‍ ابوالقاسم مى باشد، شیعه به او لقب حجّت ، قائم ، مهدى ، منتظر، و صاحب الزمان داده است ، از نظر شیعه او تمام کننده و خاتم امامان دوازده گانه است … مادرش کنیزى است به نام صیقل و به قولى سوسن و به قولى نرجس و غیر از آن نیز گفته اند، ایشان در روز بیست و سوم رمضان ، سال ۲۵۸ هجرى در سامرّا متولّد شد)).
همین مورخ ، ضمن ذکر رحلت امام عسکرى علیه السّلام باز به ولادت حضرت مهدى صلوات اللّه علیه – اشاره کرده و چنین مى گوید:
((وَفِى سَنَهِ سِتِّینَ وَ مأَتَیْنِ ماتَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِىِّ بْنِ الْجَوادِ بْنِ الرِّضا الْعَلَوىِّ اَحَدُ اْلاَئِمَّهِ الاِثْنَىْ عَشَرَ الَّذِینَ تَعْتَقِدُ اْلاِمامِیَّهُ الرّافِضیَّهُ عِصْمَتَهُمْ وَ هُوَ والِدُ مُنْتَظَرِهِمْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ))(۲۷).
یعنى :
((در سال ۲۶۰ حسن بن على عسکرى یکى از امامان دوازده گانه که شیعه به عصمت آنان عقیده دارد از دنیا رفت و او پدر محمَّد بن الحسن است که شیعیان انتظارش را مى کشند)).
این عبارتهاى نورانى و امثال آنها نشان مى دهند که ولادت آن حضرت ، نزد اهل سنّت از اوضح واضحات و اظهر من الشمس بوده است و دورانهاى تاریک بنى امیّه و بنى عبّاس وغیره نگذاشته آنچه در کتابهاست به زبان آورده و مانند جهان تشیع ، ترویج شود، چنانکه مشروحاً در مقدّمه گفته شد. و اینکه انتظار مهدى موعود – عجّل اللّه تعالى فرجه الشریف – را به شیعه نسبت داده و مى گویند: او امام دوازدهم نزد شیعه است ، علتش غفلت از دلایلى است که در فصل سابق گفته شد و گر نه آنکه در کتابهاى مشهور و معتبر مى خوانند که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم به امام حسین علیه السّلام فرمود:
((اِنَّ اللّهَ اخْتارَ مِنْ صُلْبِکَ یا حُسَیْنُ تِسْعَهَ أَئمَّهٍ تاسِعُهُمْ قائِمُهُمْ…)). و یا فرمود: ((اَنْتَ حُجَّهٌ، اِبْنُ حُجَّهٍ اَخُو حُجَّهٍ وَاَبُو حُجَجِ تِسْعَهٍ تاسِعُهُمْ قائِمُهُمْ)).
چطور مى توانند بگویند که او از نظر شیعه امام دوازدهم است و یا او کسى است که شیعه او را ((منتظر)) مى داند؟!
۱۴ – ابن خلکان ، ابوالعبّاس شمس الدین برمکى اربلى شافعى در باره ولادت ، سن ، مادر و پدر آن حضرت ، چنین مى گوید:
((اَبُو الْقاسِمِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ بْنِ عَلِی الْهادِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَوادِ ثانِی عَشَرَ اَلاَْئِمَّهِ اْلاِثْنَیْ عَشَرَ عَلَى اِعْتِقادِ الشِّیْعَهِ الاِمامِیَّهِ الْمَعْرُوفُ بِالْحُجَّهِ وَهُوَ الَّذِی تَزْعمُ الشِّیعَهُ اَنَّهُ الْمُنْتَظَرُ وَالْقائِمُ وَالْمَهْدِىُّ… کانَتْ وِلادَتُهُ یَوْمَ الْجُمُعَهِ مُنْتَصَف شَعْبانَ سَنَهَ خَمْسٍ وَخَمْسِینَ وَمأَتَیْنِ وَلَمّا تُوُفِّیَ اَبُوهُ وَقَدْ سَبَقَ ذِکْرُهُ کانَ عُمْرُهُ خَمْسَ سِنینَ وَاسْمُ اُمِّهِ ((خَمْطٌ)) وقیل نَرْجِسُ… ذَکَرَ ابْنُ اْلاَزْرَقِ فِى تارِیخِ ((مَیّافارقین )) اَنَّ الْحُجَّهَ الْمَذْکُورَ وُلِدَ تاسِعَ شَهْرِ رَبِیع اْلاَوَّلِ سَنَهَ ثَمانٍ وَ خَمْسِینَ وَمأَتَیْنِ…))(۲۸).
یعنى :
((ابوالقاسم محمَّد بن حسن عسکرى بن على هادى بن محمد جواد، دوازدهمین امام از امامان دوازده گانه بنا بر اعتقاد شیعه مى باشد و معروف است به حجَّت و او همان است که شیعه معتقد است او منتظر، قائم و مهدى مى باشد… ولادتش روز جمعه نیمه شعبان سال ۲۵۵ بوده وقتى که پدرش وفات یافت – که ذکرش گذشت – پنج سال داشت ، اسم مادرش ((خمط)) و بعضى نرجس گفته اند… ابن ازرق در تاریخ ((میّافارقین )) گفته است که حجّت مذکور در نهم ماه ربیع الاَوَّل سال ۲۵۸ متولد شده است )).
در اینجا نیز مى بینیم که این مورّخ معروف ، ولادت آن حضرت را به طور ارسال مسلم مى نویسد و از ((ابن ازرق )) نیز نقل مى کند، او نیز مانند دیگران مسأ له سرداب را عنوان کرده – که در گذشته در باره آن سخن گفته شد – این نقلها نشان مى دهد که در ولادت آن حضرت و فرزند بلافصل حضرت عسکرى علیه السّلام بودن آن مطلقاً شک و شبهه اى نبوده است و گر نه این چنین بى دغدغه نقل نمى کردند.
۱۵ – قاضى بهلول بهجت در باره امام عسکرى علیه السّلام مى گوید: ((امام عسکرى در سال ۲۶۰ هجرى از دنیا رحلت فرمود و در سامرّا با پدر بزرگوارش در یک مقام مدفون است ، فرزندش فقط ولیعصر و زمان ، حضرت محمَّد بود))(۲۹).
ایشان مى گوید: ((امام القائم المهدى صاحب العصر والزمان در تاریخ ۲۵۵ هجرى در ۱۵ شعبان متولد شد، مادرش امّ ولد و اسمش نرجس خاتون بود و او پنج سال داشت که پدرش از دنیا رفت …. امام تا به حال زنده بوده و وقتى که خدا بخواهد ظهور نموده و روى زمین را از عدل ، مالامال خواهد نمود))(۳۰).
ناگقته نماند که این دانشمند معروف چنانکه کلماتش نشان مى دهد؛ مانند یک شیعه کامل ، به امام عصر – صلوات اللّه علیه – اعتقاد دارد.
۱۶ – حافظ ابن خشّاب ابى محمد عبداللّه بن نصر بغدادى (متوفاى ۵۶۷ هجرى ) چنین مى گوید:
((فِى ذِکْرِ الْخَلَفِ الصّالِحِ عَنِ الرّضا علیه السّلام قالَ اَلْخَلَفُ الصّالِحُ مِنْ وِلْدِ اَبِى مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی وَهُوَ صاحِبُ الْزَّمانِ وَهُوَ الْمَهْدِیُّ))(۳۱).
یعنى :
((امّا سخن در باره خلف صالح (مهدى موعود) آن است که از حضرت رضا علیه السّلام نقل شده که فرمود: مهدى موعود از فرزندان حسن بن على عسکرى است و اوست صاحب الزمان و اوست مهدى )).
حافظ قندوزى حنفى این سخن را از غایه المرام از ابن خشّاب چنین نقل مى کند:
((عَنْ اِبْنِ الْخَشّابِ قالَ: حَدَّثَنا صَدَقَهُ بْنُ مُوسى قالَ: حَدَّثْنا اَبِى عَنْ عَلِی الرِّضا بْنِ مُوسىَ الْکاظِمِ قالَ: الْخَلَفُ الصّالِحُ مِنْ وِلْدِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَسْکَریِّ، هُوَ صاحِبُ الزَّمانِ وَهُوَ الْمَهْدِیُّ))(۳۲).
۱۷ – ابْن ابى الثلج بغدادى (متوفاى ۳۲۵) در باره ولادت حضرت و پدر بزرگوارش ‍ مى گوید:
((وُلِدَ الْخَلَفُ علیه السّلام سَنَهَ ثَمانٍ وَخَمْسِینَ وَمأَتَیْنِ (۲۵۸) وَمَضَى اَبُو مُحَمَّدٍ وَللْخَلَفِ عَلَیْهِ السَّلامُ سَنَتانِ وَاَرْبَعَهُ اَشْهُرٍ، اُخِذَ عَنِ الْحافِظِ مُحَمَّدِ بْنِ جَرِیرٍ الطَّبَرِى صاحِبِ الْتارِیخِ))(۳۳).
یعنى :
((خلف صالح (امام زمان علیه السّلام ) در سال ۲۵۸ به دنیا آمد، آنگاه که پدرش ابو محمَّد از دنیا رفت ، مهدى علیه السّلام دو سال و چهار ماه داشت ، این سخن از محمد بن جریر طبرى صاحب تاریخ معروف ، اخذ شده است )).
۱۸ – جمال الدین احمد بن على الحسینى معروف به ابن عقبه (متوفاى ۸۲۸ هجرى ) چنین گفته است :
((وَاَمّا عَلِیُّ الْهادِیُّ فَیُلَقَّبُ بِالْعَسْکَرِیِّ لِمَقامِهِ بِسُرَّ مَنْ رَأَى وَکانَتْ تُسَمّىَ الْعَسْکَرَ… وَاَعْقَبَ مِنْ رَجُلَیْنِ هُما اْلاِمامُ الْهُمامُ اَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ الْعَسْکَرِیُّ وَکانَ مِنَ الزُّهْدِ وَالْعِلْمِ عَلَى اَمْرٍ عَظِیِمٍ وَ هُوَ والِدُ اْلاِمامِ مُحَمَّدٍ الْمَهْدِیِّ – صلوات اللّه علیه – ثانِی عَشَرَ الاَئِمَّهِ عِنْدَ الاِمامِیَّهِ وَهُوَ الْقائِمُ الْمُنْتَظَرُ عِنْدَهُمْ مِنْ اُمِّ وَلَدٍ اِسْمُها نَرْجِسُ))(۳۴).
یعنى :
((على هادى علیه السّلام لقبش عسکرى است چون در سامرّا که عسکر نامیده مى شد سکونت داشت از نسل وى دو نفر است یکى امام ابو محمَّد الحسن العسکرى است که در زهد و علم مقام بزرگى داشت و او پدر امام محمَّد مهدى – صلوات اللّه علیه – امام دوازدهم در نزد امامیه است و او همان قائم منتظر نزد آنان است و از کنیزى به نام نرجس متولد شده است )).
ناگفته نماند که مرحوم شیخ آقابزرگ کتاب عمده الطالب را در ((الذّریعه )) نقل کرده و آن را از کتب شیعه دانسته است . مرحوم محدّث قمّى در الکنى والالقاب فرموده : ((کانَ مِنْ اَعاظِمِ اْلاِمامِیَّهِ)). و نیز حاجى خلیفه آن را در کشف الظنون آورده است . عبارت فوق نشان مى دهد که او از اهل سنّت بوده است . واللّه العالم .
۱۹ – خواجه پارسا (متوفاى ۸۲۲) – که از بزرگان مذهب حنفى است – راجع به ولادت ، پدر، مادر و فرزند بلافصل بودن حضرت مهدى علیه السّلام چنین گفته است :
((وَ مِنْ اَئمَّهِ اَهْلِ الْبَیْتِ الطَّیِّبِینَ اَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ الْعَسْکَریُّ… وَماتَ وَدُفِنَ بِجَنْبِ اَبِیهِ… وَلَمْ یَخْلِفْ وَلَداً غَیْرَ اَبِى الْقاسِمِ مُحَمَّدٍ الْمُنْتَظَرِ الْمُسَمّىَ بِالْقائِمِ وَالحُجَّهِ وَالْمَهْدِیِّ وَصاحِبِ الزَّمانِ وَخاتَمِ اْلاَئِمَّهِ الاِْثْنَىْ عَشَرَ عِنْدَ الاِْمامِیَّهِ وَکانَ مُوْلِدُ الْمُنْتَظَرِ لَیْلَهَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبانَ سَنَهَ خَمْسٍ وخَمْسِینَ وَمأَتَیْنِ، اُمُّهُ اُمُّ وَلَدٍ یُقالُ لَها نَرْجِسُ))(۳۵).
این عالم معروف نیز با این عبارات نورانى ، رحلت و محل دفن حضرت عسکرى علیه السّلام را معین کرده و آنگاه به یگانه فرزند بودن امام مهدى علیه السّلام تصریح مى کند و همان القاب را بیان مى دارد که شیعه از امامان علیهم السّلام نقل کرده و از مادر والامقامش نیز نام مى برد و تاریخ ولادتش را نیز تعیین مى نماید.
نگارنده یقین دارد که اگر خواجه پارسا دلایل فصل سابق کتاب را پیدا کرده و در نظر مى آورد از گفتن ((عندالامامیه )) مسلماً صرف نظر کرده و ((عندالمسلمین )) مى گفت . ولى با در نظر گرفتن ادله فصل سابق ، مطلب کاملاً آسان است .
۲۰ – حافظ قندوزى حنفى ، باب ۷۹ ینابیع المودّه به نام : ((الباب التاسع والسبعون فى ذکر ولاده القائم المهدى علیه السّلام وزایجه ولادته …)) را به ولادت حضرت مهدى صلوات اللّه علیه – اختصاص داده است و در آن باب ، ولادت آن بزرگوار را از کتاب غیبت شیخ طوسى ، صواعق محرقه ابن حجر و فصل الخطاب خواجه پارسا و در ابواب دیگر از شعرانى و امثال او به طور ارسال مسلم نقل کرده است .
۲۱ – ابن طلحه ، کمال الدین شافعى (متوفاى ۶۵۴) راجع به حضرت امام حسن عسکرى علیه السّلام فرموده : بزرگترین منقبت و مزیّتى که خدا به او عطا فرموده آن است که : مهدى موعود از صلب او و متولد از اوست ، اینک عین عبارت کتاب :
((أَمّا اسْمُهُ (الْعَسْکَرى علیه السّلام ) الْحَسَنُ وَ کُنْیَتُهُ اَبُو مُحَمَّدٍ وَلَقَبُهُ الْخالِصُ وَأَمّا مَناقِبُهُ فَاعْلَمْ اَنَّ الْمَنْقَبَهَ الْعُلْیا وَالْمَزِیَّهَ الْکُبْرى الَّتِى خَصَّهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بِها وَقَلّدَهُ فَرِیدَها… اِنَّ الْمَهْدِىَّ مُحَمَّداً نَسْلُهُ الْمَخْلُوقُ مِنْهُ وَوَلَدُهُ الْمُنْتَسَبُ اِلَیْهِ))(۳۶).
ایشان در باب دوازدهم که در باره مهدى موعودعلیه السّلام به طورمفصل سخن گفته و راجع به ولادت ،نسب ،تاریخ ‌ولادت ،نام مادر، القابش و غیره چنین گفته است :
((فَاَمّا مُوْلِدُهُ فَبِسُرَّ مَنْ رَأَى فِى ثالِثٍ وَ عِشْرِینَ سَنَهَ ثَمانٍ وَخَمْسِینَ وَمأَتَیْنِ لِلْهِجْرَهِ وَاَمّا نَسَبَهُ اَباً وَاُمّاً فَاَبُوهُ الْحَسَنُ الْخالِصُ بْنُ عَلِی الْمُتَوکّلِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقانِعِ بْنِ عَلِیٍّ الرِّضا بْنِ مُوسىَ الْکاظِمِ بْنِ جَعْفَرٍ الْصّادِقِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْباقِرِ بْنِ عَلِیٍّ زَیْنِ الْعابِدِینَ بْنِ الْحُسَیْنِ الْزَّکِىِّ بْنِ عَلِیٍّ الْمُرْتَضى اَمْیرِ الْمُؤ مِنینَ وَ قَدْ تَقَدَّمَ ذِکْرُ ذلِکَ مُفَصَّلاً وَاُمُّهُ اُمُّ وَلَدٍ تُسْمّى صَیْقَل … وَ أَمّا اِسْمُهُ فَمُحَمَّدٌ وَکُنْیَتُهُ اَبُو الْقاسِمِ وَلَقَبُهُ الْحُجَّهُ وَالْخَلَفُ الْصّالِحُ وَ قِیلَ الْمُنْتَظَرُ))(۳۷).
یعنى :
((ولادتش در بیست و سوم(۳۸) سال ۲۵۸ هجرى ، در شهر سامرّا بوده امّا نسب او از طرف پدر و مادر: پدرش حسن خالص فرزند على متوکل ، پسر محمد قانع ، فرزند على الرضا، پسر موسى کاظم ، پسر جعفر صادق ، پسر محمد باقر، پسر على زین العابدین ، پسر حسین زکى پسر على مرتضى امیر المؤ منین که حالاتش به طور مفصل یاد شده است ، اما مادرش کنیزى به نام صیقل است … و نام خودش محمَّد، کنیه اش ابوالقاسم ، لقبش حجّت و خلف صالح و به قولى منتظر مى باشد)).
ببینید این مورّخ معروف – که از اساطین شافعیه است – چطور مانند یک شیعه با کلمات درخشان و نورانى ، حالات و نسب آن حضرت را ترسیم مى کند که عقل حیران است و این نشان مى دهد که این حقایق و واقعیات در عصر صاحب کتاب ، چقدر روشن و آشکار و مسلّم بوده که یک مورّخ و محدّث شافعى پا در رکاب کرده و چنین مى گوید.
البته ابن طلحه بعد از گفتن این سخنان و نقل احادیث مهدى از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم مى گوید: اگر معترضى بگوید که این احادیث در باره مهدى صحیح و مورد اتّفاق است و صحیح و صریحند در اینکه مهدى از نسل فاطمه و رسول خداصلّى اللّه علیه و آله و سلّم و از عترت اوست و نامش نام آن حضرت است و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد و او از نسل عبدالمطلب و از سادات اهل بهشت است ، ولى این روایت دلالت نمى کند که او حتماً ابوالقاسم محمَّد بن حسن حجّت و خلف صالح است ؛ چون اولاد فاطمه زیاد است و هر که تا روز قیامت از نسل فاطمه به دنیا بیاید مى شود گفت از نسل او و از عترت طاهره و از اهل بیت است ، على هذا با همه این دلایل باز دلیل دیگرى احتیاج است که اثبات کند منظور از احادیث فوق ، همان مهدى موعود فوق است .
آن وقت ، صاحب کتاب ، شروع به جواب دادن کرده و در پنج یا شش صفحه اعتراض ‍ فوق را آورده و جواب داده که منظور رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم همان مهدى فرزند بلافصل امام حسن عسکرى علیه السّلام است ، خوانندگان را به مطالعه آن توصیه مى کنم .
ولى حیف که این دانشمند، مورّخ و محدّث شافعى ، دلایلى را که ما در فصل سابق آوردیم نیاورده و به آنها استدلال نکرده است ؛ اگر یک دفعه مى فرمود که در مقتل خوارزمى و در ارجح المطالب آمده که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم به امام حسین علیه السّلام فرمود: ((… أَنْتَ اَبُو حُجَجِ تِسْعَهٍ تاسِعُهُمْ قائِمُهُمْ)) جواب کاملاً تمام و کافى بود و اعتراض معترض ، قطع مى گردید.
۲۲ – شمس الدین ، ابو المظفر سبط ابن جوزى حنفى (متوفاى ۶۵۴هجرى ) راجع به حضرت مهدى علیه السّلام چنین گفته است :
((هُوَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ مُوسىَ الرِّضاَ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ اَبِى طالِبٍ وَ کُنْیَتُهُ اَبُو عَبْدِاللّهِ وَاَبُوالْقاسِمِ وَهُوَ الْخَلَفُ الْحُجَّهُ صاحِبُ الزَّمانِ، الْقائِمُ الْمُنْتَظَرُ وَهُوَ آخِرُ اْلاَئِمَّهِ اَنْبأ نا عَبْدُالْعَزیزِ بْنُ مُحَمُودِ بْنِ الْبَزّازِ عَنْ ابْنِ عُمَرَ قالَ: قالَ رَسُولُاللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم یَخْرُجُ فِى آخِرِ الزَّمانِ رَجُلٌ مِنْ وِلْدِى اِسْمُهُ کَاِسْمِى وَ کُنْیَتُهُ کَکُنْیَتِى یَمْلاُاْلاَرْضَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً فَذَلِکَ هُوَ الْمَهْدِیُّ…))(۳۹).
یعنى :
((او محمد بن حسن بن على بن محمد بن على بن موسى الرضا بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب و کنیه اش ابو عبداللّه و ابوالقاسم است و او خلف حجّت ، صاحب زمان ، قائم منتظر و آخرین ائمه است . عبدالعزیز بن محمود بن بزاز به نقل از ابن عمر به ما گفت که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: در آخر زمان مردى از فرزندانم که اسم او مثل اسم من و کنیه او مثل کنیه من است خارج مى شود و زمین را پر از عدل مى کند همانطور که از ظلم پر شده باشد، او همان مهدى است )).
این دانشمند که اول حنبلى بوده و بعد مذهب حنفى را اختیار کرده بى هیچ شک و تردیدى ، دوازده امام علیهم السّلام را نقل کرده و صریحاً اظهار مى دارد که منظور رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم از حدیث ((یخرج …)) همان فرزند بلافصل حسن عسکرى – صلوات اللّه علیه – است و مى گوید: حجّت و صاحب الزمان و قائم منتظر، اوست . آنگاه قول امامیه را که امام زمان علیه السّلام زنده است به صورت مقبول نقل کرده و به استدلال آنها اشاره مى کند و با نقل قصیده ابوالفضل یحیى بن سلامه که در مدح ائمّه علیهم السّلام سروده است ، سخن خود را به پایان مى برد.
۲۳ – سید مؤ من شبلنجى شافعى مصرى مى نویسد: ((رحلت ابو محمد حسن بن على در روز جمعه هشتم ربیع الا ول سال ۲۶۰ بود و از فرزندان ، فقط پسرش محمّد را باقى گذاشت ))(۴۰).
آن وقت در فصل بعدى در باره ولادت ، حالات ، شمائل ، مادر و نوّاب آن حضرت چنین مى گوید:
((فَصْلٌ فِى ذِکْرِ مَناقِبِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْخالِصِ بْنِ عَلِی الْهادِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَوادِ بْنِ عَلِی الرِّضاَ بِنْ مُوسَى الْکاظِمِ بْنِ جَعْفَرٍ الْصّادِقِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْباقِرِ بْنِ عَلِی زَیْنِ الْعابِدِینَ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ أ بِى طالِبٍ رَضِیَاللّه عَنْهُمْ)).
این عالم پس از ذکرنسب مبارک آن حضرت چنین مى گوید:((مادرش ام ولدى است به نام نرجس و به قولى صیقل و به قولى سوسن ، کنیه اش ابوالقاسم و امامیه به او لقب حجّت ، مهدى ، خلف صالح ، قائم ، منتظر و صاحب الزمان داده اند ولى از همه مشهورتر همان ((مهدى )) است . آن حضرت متوسط القامه و زیباروى بود، موى سرش به شانه اش ‍ مى افتاد، بینى زیب(۴۱) و پیشانى گشاده داشت و در زمان معتمد عبّاسى ، محمَّد بن عثمان ، دربانش بود؛ چنانکه ابن صبّاغ در فصول المهمّه گفته است او به عقیده امامیه آخرین امام از امامان دوازده گانه است …)).
در تاریخ ابن الوردى آمده است که : ((محمد بن حسن خالص در سال ۲۵۵ به دنیا آمد… شیخ ابو عبداللّه محمد بن یوسف کنجى در کتاب ((البیان فى اخبار صاحب الزمان )) مى گوید: از دلایلى که بر زنده ماندن مهدى تا امروز دلالت دارد آن است که زنده ماندنش محال نیست ؛ چنانکه از اولیاء اللّه عیسى بن مریم و خضر و الیاس و از دشمنان خدا، دجّال و ابلیس زنده اند…)).
البته مکرّر گفته ایم که بعضى از مطالب را منحصر به شیعه دانستن ، غفلت و یا عدم توجه به منقولات کتب خودشان است و گر نه به طور عیان مى دیدند که آنچه شیعه مى گوید، کتابهاى اهل سنّت نیز همان را مى گوید.
۲۴ – عبدالوهاب شعرانى شافعى مصرى (متوفاى ۹۷۳ هجرى ) در باره حضرت مهدى علیه السّلام چنین مى گوید:
((… وَ هُوَ مِنْ اَوْلادِ الاِمامِ حَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ وَ مَوْلِدُهُ عَلَیْهِ السَّلام لَیْلَهَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبانَ سَنَهَ خَمْسٍ وَ خَمْسِینَ وَ مِأَتَیْنِ وَ هُوَ باقٍ اِلى اَنْ یَجْتَمِعَ بِعیسىَ بْنِ مَرْیَمَ علیهماالسّلام فَیکُونَ عُمُرُهُ اِلى وَقْتِنا هذا – وَهُوَ سَنَهُ ثَمانٍ وَ خَمْسِینَ وَ تِسْعَمأَهٍسَبْعَمِأَهِ سَنَهٍ وَ سِتَّ سِنِینَ))(۴۲).
یعنى :
((و او از اولاد امام حسن عسکرى و تولدش نیمه شعبان سال ۲۵۵ مى باشد و او باقى مى ماند تا با عیسى بن مریم علیهماالسّلام اجتماع کند. و عمر شریفش تا زمان ما که اکنون سال ۹۵۸ است ، ۷۰۶ سال مى باشد)).
ناگفته نماند که کلام شعرانى در فصل سابق در بند چهاردهم در رابطه با اینکه امام زمان علیه السّلام فرزند بلافصل امام حسن عسکرى علیه السّلام است ، گذشت و در اینجا به مناسبت تصریح به ولادت آن حضرت آورده ایم . و نیز گذشت که در حساب اشتباه شده و در زمان وى از عمر آن حضرت ۷۰۳ سال گذشته بود، نه ۷۰۶ سال .
به هر حال ، این عالم مشهور و مقبول نزد اهل سنّت هم ولادت آن حضرت را یقین دارد و هم فرزند بلافصل حضرت عسکرى بودنش را، به همین خاطر، عین کلام او را سیّد مؤ من شبلنجى شافعى در نورالابصار، ص ۱۷۰، باب ثانى ، ذیل ((تتمّه فى الکلام على اخبار المهدى )) و محمّد صبّان در اسعاف الراغبین حاشیه نورالابصار، ص ۱۴۱ و حافظ حنفى قندوزى در ینابیع المودّه ، ص ۴۷۰، باب ۸۵ از یواقیت و جواهر شعرانى به صورت قبول و ارسال مسلّم نقل کرده اند.
۲۵ – محى الدین بن عربى راجع به آن حضرت ولادت و نسبش مى گوید:
((وَاعْلَمُوا اَنَّهُ لابُدَّ مِنْ خُرُوجِ الْمَهْدِیِّ عَلَیْهِ السَّلامُ… وَ هُوَ مِنْ عِتْرَهِ رَسُولِ اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله و سلّم مِنْ وِلْدِ فاطِمَهَ رَضِیَ اللّهُ عَنْها، جَدُّهُ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِىِّ بْنِ اَبِى طالِبٍ وَوالِدُهُ الْحَسَنُ الْعَسْکَرِىُّ اِبْنُ اْلاِمامِ عَلِی الْنَّقِیِّ (بالنون ) اِبْنِ مُحَمَّدٍ الْتَّقِیِّ (بالتاء) اِبْنِ الاِمامِ عَلِیٍّ الرِّضا، اِبْنِ الاِمامِ مُوسىَ الْکاظِمِ، ابْنِ الاِمامِ جَعْفَرٍ الْصّادِقِ، اِبْنِ الاِمامِ مُحَمَّدٍ الْباقِرٍ، اِبْنِ الاِمامِ زَیْنِ الْعابِدِینَ عَلِیٍّ، اِبْنِ الاِمامِ الْحُسَیْنِ، اِبْنِ الاِمامِ عَلِىِّ بْنِ أ بِى طالِبٍ رَضِیَاللّهُ عَنْهُمْ، یُواطِئُ اِسْمُهُ اِسْمَ رَسُولِ اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم یُبایِعُهُ الْمُسْلِمُونَ بَیْنَ الرُّکْنِ وَالْمَقامِ))(۴۳).
یعنى :
((بدانید که مهدى علیه السّلام حتماً خروج خواهد کرد… و او از عترت رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و از فرزندان فاطمه – رضى اللّه عنها – است و جدّش حسین بن على بن ابى طالب و پدرش حسن عسکرى ، فرزند امام على نقى ، فرزند محمد تقى ، فرزند امام على الرضا، فرزند امام موسى کاظم ، فرزند امام جعفر صادق ، فرزند امام محمد باقر، فرزند امام زین العابدین على ، فرزند امام حسین ، فرزند امام على بن ابى طالب – رضى اللّه عنهم – مى باشد. اسم او با اسم رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم قرین است و مسلمین بین رکن و مقام با او بیعت خواهند کرد)).
ناگفته نماند که شعرانى این سخن را در الیواقیت و الجواهر، ج ۲، مبحث ۶۵ و محمد صبّان در اسعاف الراغبین ، حاشیه نور الابصار، ص ۱۴۱، و عدوى حمزاوى مالکى مصرى در مشارق الانوار، ص ۱۱۲ ((الفصل الثانى فى المهدى و…)) از فتوحات مکیّه محى الدین بن عربى نقل کرده اند و ما آن را در بحث سابق ، تحت رقم ۱۴ در رابطه با اینکه مهدى علیه السّلام فرزند بلافصل حضرت عسکرى علیه السّلام است نقل کردیم ، براى تکمیل مطلب به آنجا رجوع شود.
به هر حال ، محى الدین بن عربى در اینجا هم نسب آن حضرت و هم فرزند بلافصل حضرت عسکرى بودنش را قبول کرده ، ولادتش نیز خود به خود از این کلام روشن مى شود.
۲۶ – شمس الدین محمد بن طولون دمشقى حنفى (متوفاى ۹۵۳) در باره ولادت و سایر خصوصیات آن حضرت چنین مى گوید:
((وَثانِى عَشَرَهُمْ اِبْنُهُ (الْعَسْکَرِیِّ) مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ وَهُوَ اَبُوالْقاسِمِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْهادِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَوادِ بْنِ عَلِیٍّ الرِّضا بْنِ مُوسَى الْکاظِمِ بْنِ جَعْفَرٍ الْصّادِقِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْباقِرِ بْنِ عَلِی زَیْنِ الْعابِدِینَ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ أ بِى طالِبٍ رَضِیَاللّه عَنْهُمْ))(۴۴)
چنانکه ملاحظه مى شود، این مورّخ حنفى ، نسب آن حضرت و فرزند بلافصل امام عسکرى علیه السّلام بودنش را نقل کرده و پس از نقل عقیده امامیه در باره وى و اینکه آنان وى را منتظر، قائم و مهدى لقب داده اند در رابطه با ولادتش مى گوید:
((کانَتْ وِلادَتُهُ – رَضِى اللّهُ عَنْهُ – یَوْمَ الْجُمُعَهِ مُنْتَصَفَ شَعْبانَ سَنَهَ خَمْسٍ وَخَمْسِینَ وَمِأَتَیْنِ وَلَمّا تُوُفِّىِ اَبُوهُ الْمُتَقَدِّمُ ذِکْرُهُ – رَضِیَ اللّهُ عَنْهُما – کانَ عُمْرُهُ خَمْسَ سِنِینَ وَاِسْمُ اُمِّهِ خَمْطٌ وَقِیل نَرْجِسُ)).
یعنى :
((ولادتش در روز جمعه نیمه شعبان سال ۲۵۵ بوده و به وقت وفات پدرش که شرح حال او گذشت ، سن وى پنج سال بود، نام مادرش خمط و به قولى نرجس ‍ است )).
آنگاه اشعارى را که در اسامى و مدح دوازده امام علیهم السّلام سروده نقل مى کند و آنها به شرح ذیل است :
عَلَیْکَ بِالاَئِمَّهِ الاِْثْنَیْ عَشَرْ – مِنْ آلِ بَیْتِ الْمُصْطَفى خَیْرِ الْبَشَرْ
اَبُو تُرابٍ حَسَنٌ وَ حُسَیْنُ – وَ بُغْضُ زَیْنِ الْعابِدِینَ شَیْنٌ
مُحَمَّدٌ الْباقِرُ کَمْ عِلْمٍ دَرى – وَالْصّادِقُ ادْعُ جَعْفَراً بَیْنَ الْوَرى
مُوسىَ هُوَ الْکاظِمُ وَ ابْنُهُ عَلِیّْ – لَقِّبْهُ بِالرِّضا وَ قَدْرُهُ عَلِیّْ
مُحَمَّدٌ التَّقِیُّ قَلْبُهُ مَعْمُورُ – عَلِىُّ النَّقِىُّ دُرُّهُ مَنْثُورُ
وَالْعَسْکَرِیُّ الْحَسَنُ الْمُطَهَّرُ – مُحَمَّدٌ الْمَهْدِیُّ سَوْفَ یَظْهَرُ
یعنى :
((بر تو باد دانستن امامان دوازده گانه از اهل بیت مصطفى بهترین مخلوقات )).
((ابو تراب و حسن و حسین است و دشمنى زین العابدین ناپسند است )).
((محمد باقرکه داراى معلومات افزون بود،امام صادق را میان مردم بخوان )).
((موساى کاظم و پسرش على که او را رضا لقب کن ، مقامش والاست )).
((محمد تقى که قلبش آباد از ایمان و علم و تقواست و على نقى که مرواریدش پراکنده است )).
((حسن عسکرى ، مطهر و مهدى موعود که حتماً ظهور خواهد کرد)).
ناگفته نماند که : این از کارهاى خداست که حقایق را به دست این دانشمندان چنین حفظ و نگهدارى فرموده است . و نیز نشان مى دهد که در ولادت آن حضرت و فرزند بلافصل حضرت عسکرى بودنش با آنکه حضرت عسکرى علیه السّلام ولادت وى را از خوف دشمنان مخفى نگاه داشته بود، ذرّه اى تردید و ابهام وجود نداشته و مانند روز روشن ، آشکار و معلوم همگان گردیده است .
۲۷ – محمد صبّان نقل مى کند:
((قالَ الْقُطْبُ الشَّعْرانِیُّ فِی الیَواقِیتِ وَالْجَواهِرِ: اَلْمَهْدِیُّ مِنْ وِلْدِ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ مَوْلِدُهُ لَیْلَهَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبانَ سَنَهَ خَمْسٍ وَخَمْسِینَ وَمِأَتَیْنِ وَهُوَ باقٍ اِلَى اَنْ یَجْتَمِعَ بِعِیسىِ بْنِ مَرْیَمَ علیهماالسّلام ))(۴۵).
یعنى :
((قطب شعرانى گفته است که : مهدى از اولاد حسن عسکرى است ، در سال ۲۵۵ در نصف شعبان متولد شده ، او زنده است تا با عیسى بن مریم در وقت ظهور، اجتماع نمایند)).
بنابراین ، محمد صبّان با نقل این کلام از شعرانى از معتقدین به ولادت آن حضرت مى باشد.
۲۸ – همچنین ایشان در ینابیع المودّه در شرح دائره شیخ صلاح الدین صفدى نقل کرده که مى گوید:
((اِنّ الْمَهْدِیَّ الْمَوْعُودَ هُوَ الاِمامُ الثّانِی عَشَرَ مِنَ اْلاَئِمَّهِ أَوَّلُهُمْ سَیِّدُنا عَلِىُّ وَآخِرُهُمْ الْمَهْدِیُّ رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ نَفَعَناَ اللّهُ بِهِمْ))(۴۶).
یعنى :
((مهدى موعود همان امام دوازدهم است ، اول آنان آقاى ما على و آخر آنان مهدى علیهماالسّلام است )).
ناگفته نماند که : کلام صفدى – چنانکه در مطلب اول این کتاب مشروحاً گذشت – در عین حال که بر ولادت حضرت مهدى علیه السّلام دلیل است ، شرح روایت متواتر ((یَکُونُ بَعْدِى اِثْنا عَشَرَ خَلِیفَهً)) نیز مى باشد.
۲۹ – شیخ سلیمان حنفى قندوزى باب ۸۲ کتاب ینابیع المودّه را با این عنوان شروع کرده است :
((الاِمامُ اَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ الْعَسْکَرِیُّ أ رى وَلَدَهُ الْقائِمَ الْمَهْدِیَّ بِخَواصِّ مَوالِیهِ وَاَعْلَمَهُمْ اَنَّ الاِمامَ بَعْدَهُ وَلَدُهُ رَضِیَ اللّه عَنْهُما)).
یعنى :
((امام حسن عسکرى علیه السّلام فرزندش مهدى قائم علیه السّلام را به خواص یارانش ‍ نشان داد و به آنان فهماند که امام بعد از وى پسرش مى باشد)).
آنگاه از کتاب غیبت (ظاهراً غیبت شیخ طوسى ) از ابى غانم خادم امام عسکرى علیه السّلام نقل کرده که گفت :
((وُلِدَ لاَبِى مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ مَوْلُودٌ فَسَمّاه مُحَمَّداً فَعَرَضَهُ عَلَى اَصْحابِهِ یَوْمَ الْثالِثِ وَقالَ: هذا اِمامُکُمْ مِنْ بَعْدِى وَ خَلِیفَتِى عَلَیْکُمْ وَهُوَ الْقائِمُ الَّذِى تَمْتَدُّ عَلَیْهِ الاَعْناقُ بِالاِنْتِظارِ فَإ ذاَ امْتَلاَتِ اْلاَرْضُ جَوْراً وَ ظُلْماً خَرَجَ فَمَلاَها قِسْطاً وَعَدْلاً)).
یعنى :
((براى ابو محمد حسن عسکرى علیه السّلام مولودى به دنیا آمد، اسم او را محمد گذاشت و در روز سوم ولادت ، او را به اصحاب خویش نشان داد و فرمود: این امام شماست بعد از من و جانشین من است در میان شما و او همان قائم منتظر است که گردنها به سوى او کشیده مى شود و انتظار او را مى کشند؛ چون زمین از ظلم پر شود ظهور کرده زمین را از عدل و داد پُر مى کند)).
ناگفته نماند که : حافظ قندوزى بعد از حدیث فوق ، حدود دوازده حدیث دیگر در این باره در باب فوق نقل مى کند، از جمله معاویه بن حکیم و محمد بن ایوب و محمد بن عثمان آورده که گفتند:
((اِنَّ اَبا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ عَرَضَ وَلَدَهُ عَلَیْنا وَنَحْنُ فِى مَنْزِلِهِ وَکُنّا ارْبَعِینَ رَجُلاً فَقالَ هذا اِمامُکُمْ مِنْ بَعْدِى وَ خَلِیفَتِى عَلَیْکُمْ اَطِیعُوهُ وَلا تَتَفَرَّقُوا مِنْ بَعْدِى فَتُهْلَکُوا فِى اَدْیانِکُمْ أَما اَنَّکُمْ لاَ تَرَوْنَهُ بَعْدَ یَوْمِکُمْ هذا)).
یعنى :
((امام عسکرى – صلوات اللّه علیه – پسرش را در منزل خودش به ما نشان داد، ما آن وقت چهل نفر بودیم ، فرمود: این امام شماست بعد از من و جانشین من است بر شما، از او اطاعت کنید و متفرق نشوید و گر نه در دین خود هلاک مى شوید، بدانید که بعد از این روز، او را نخواهید دید)).
۳۰ – ابن الوردى ، زین الدین عمرو بن مظفر الشافعى (متوفاى ۷۴۹) در تاریخ معروف خود به نقل شبلنجى در نورالابصار(۴۷) مى گوید:
((وُلِدَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْخالِصِ سَنَهَ خَمْسٍ وَ خَمْسِینَ وَ مِأَتَیْنِ)).
این مورّخ معروف نیز ولادت حضرت مهدى – صلوات اللّه علیه – را از مسلّمات دانسته است .
۳۱ – نورالدین ،على بن سلطان محمدهروى حنفى درباره عقیده شیعه مى گوید:
((بَلْ جَعَلُوا تَمامَ اِیمانِهِمْ وبِناءَ اِسْلامِهِمْ وَ اَرْکانَ اَحْکامِهِمْ بِاَنَّ مُحَمَّدَ بْنَ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ هُوَ الْحَیُّ الْقائِمُ وَهُوَ الْمَهْدِیُّ الْمَوْعُودُ عَلى لِسانِ صاحِبِ الْمَقامِ الْمَحْمُودِ وَ الْحَوْضِ الْمَوْرُودِ))(۴۸).
یعنى :
((شیعه کمال ایمان و پایه اسلام و ارکان احکام خویش را بر آن پایه گذارى کرده اند که محمد بن حسن عسکرى جصلوات اللّه علیهماج همان زنده و قائم و مهدى موعود است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم صاحب مقام محمود و صاحب حوض کوثر از وى خبر داده است )).
این دانشمند در عین حمله به شیعه ، ولادت حضرت را از مسلّمات دانسته و یقین داشته که محمد بن الحسن علیهماالسّلام به دنیا آمده و زنده است ولى از دلایلى که در گذشته گفته شد، غافل بوده است .
۳۲ – محمد بن عبدالرسول برزنجى شافعى (متوفاى ۱۱۰۳) مى گوید: از ابى عبداللّه حسین بن على جعلیهماالسلام ج وارد شده که فرمود: براى صاحب این امر یعنى مهدى موعود دو غیبت هست و یکى طولانى تر از دیگرى ، تا حدى که بعضى گویند او مرده است و بعضى گویند گم شده ، کسى از وى خبرى ندارد مگر خدا… تا اینکه مى گوید:
((وَأَمّا ما ذَهَبَ اِلَیْهِ الاِمامِیَّهُ الشِّیعَهُ مِنْ اَنَّهُ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ وَ اَنَّهُ غابَ ثُمَّ ظَهَرَ لِبَعْضِ خواصِّ شِیعَتِهِ ثُمَّ غابَ ثانیاً وَأَنَّهُ یَراهُ خَواصُّ شِیعَتِهِ، فَیَرُدُّهُ اَنَّ الظُهُورَ لِبَعْضِ الْخَواصِّ لا یُسمّى ظُهُوراً))(۴۹).
یعنى :
((امّا آنچه شیعه به آن معتقد شده است که مهدى موعود همان محمَّد بن حسن عسکرى است و او غایب شده سپس براى بعضى از خواص شیعه ظاهر شده ، بعد غایب شده است و خواصّ شیعه اش او را مى بینند، این سخن مردود است ؛ زیرا ظهور براى بعض خواصّ، ظهور نامیده نمى شود)).
حیف ! که این دانشمند، مطالعات زیاد نداشته است و اگر مطالب و شواهدى را که در فصل سابق نقل کردیم مى دانست ، این مطلب را مخصوص به شیعه نمى دانست ولى در عین حال ، ولادت حضرت قائم – صلوات اللّه علیه – را به صورت ارسال مسلّم نقل مى نماید و مفروغ عنه مى داند.
۳۳ – ابن الازرق در تاریخ ((میّافارقین))(۵۰) در رابطه با ولادت آن حضرت و تاریخ ولادتش مى گوید:
((اِنَّ الْحُجَّهَ الْمَذْکُورَ وُلِدَ تاسِعَ رَبِیعٍ الاَوَّلِ سَنَهَ ثَمانٍ وَ خَمْسِینَ وَ مِأَتَیْنِ وَقِیلَ فِى ثامِنِ شَعْبانَ سَنَهَ سِتٍّ وَخَمْسِینَ وَ هُوَ الاَصَحُّ))(۵۱).
یعنى :
((حجّت مذکور حضرت مهدى ج علیه السّلام ج در نهم ربیع الاَول سال ۲۵۸ به دنیا آمده و به قولى در هشتم شعبان سال ۲۵۶ و آن اصحّ است )).
ناگفته نماند که : اگر چه ابن ازرق در تاریخ ولادت آن حضرت ، چپ و راست گفته است ولى ولادت حضرتش را مسلّم و بدون شک مى داند.
۳۴ – فرید وجدى مى گوید: ((عسکرى پدر منتظر عبارت است از: ابو محمد حسن بن على بن محمد بن على بن موسى الرضا بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن على زین العابدین بن حسین بن على بن ابى طالب رضى اللّه عنهم جعلیهم السلام ج ؛ او، به اعتقاد امامیه ، یکى از ائمه دوازده گانه و پدر منتظر صاحب سرداب است ))(۵۲).
آنگاه در ص ۴۳۹ ذیل کلمه ((العسکرى )) چنین مى گوید:
((اَلْعَسْکَرِیُّ هُوَ أ بُوالْقاسِمِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ بْنِ عَلِیٍّ الْهادِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَوادِ بْنِ عَلِیٍّ الرِّضاَ بْنِ جَعْفَرٍ الْصّادِقِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْباقِرِ بْنِ عَلِیٍّ زَیْنِ الْعابِدِینِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ أ بى طالبٍ، هُوَ ثانِى عَشَرَ الائِمَّهِ الاِثْنَیْ عَشَرَ فِی اِعْتِقادِ الاِمامِیَّهِ الْمَعْرُوفُ بِالْحُجَّهِ وَ هُوَ الَّذِى تَزْعَمُ الشِّیعَهُ اَنَّهُ الْمُنْتَظَرُ وَالْقائِمُ وَالْمَهْدِیُّ وَهُوَ صاحِبُ السِّرْدابِ عِنْدَهُمْ)).
در اینجا فرید وجدى ، هم نسب آن حضرت – صلوات اللّه علیه – را بیان مى کند و هم ولادت آن حضرت را به طور قطعى و یقینى ، واقعاً عجیب است که امام زمان علیه السّلام در پنج سالگى غایب شده و پیوسته در غیبت صغرى و کبرى بوده و پدرش از ترس دشمنان ، ولادت او را مخفى داشته که مبادا او را از بین ببرند؛ زیرا گوش مردم را این سخن پُر کرده بود که مهدى موعود، بنیان کن حکومتهاى ستمگر از فرزندان حسن عسکرى علیه السّلام خواهد بود، با وجود این ، ولادت و به دنیا آمدن او چنان مسلّم و قطعى باشد که امثال فرید وجدى آن را بى چون و چرا نقل نمایند. در ذیل سخن فوق دو نکته را – گر چه تکرارى است – متذکر مى شویم :
اوّل اینکه :
اگر فرید وجدى شواهدى را که در فصل سابق نقل شد مى دانست به هیچ وجه نمى گفت : ((فى اعتقاد الامامیه ))، ولى در اثر ندانستن مطالب گذشته و یا به علت غفلت از آنها مى گوید: ((امامیه چنین عقیده دارند))، پس آنهمه روایات را چه کنیم ؟! و این از امثال وجدى عجیب نیست ؛ زیرا ایشان در حرف ((الف ))، ذیل کلمه ((امامیه ))، طایفه امامیه را در یک ستون تمام کرده ولى در حرف ((باء)) در باره سید على محمد باب و اقوال او، حدود دوازده صفحه را سیاه کرده است !
دوّم اینکه :
مکرراً گفتیم شیعه نمى گوید: امام زمان علیه السّلام در سرداب غایب شده و از آن ظهور خواهد کرد بلکه سرداب سامرّا عبادتگاه عسکریین علیهماالسّلام بوده و محل مقدسى است .
۳۵ – ابوالبرکات آلوسى نعمان بن محمود حنفى (متوفاى ۱۳۱۷ه . ق ) در رابطه با آن حضرت چنین مى گوید:
((وَالْمَشْهُورُ مِنْ مَذاهِبِهِمْ مَذْهَبِ اْلاِمامِیَّهِ اْلاِثْنَى عَشَریَّهَ اَنَّ الْمَهْدِیَّ هُوَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ بْنِ عَلِیٍّ الْهادِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَوادِ بْنِ عَلِیٍّ الرِّضا بْنِ مُوسىَ الْکاظِمِ بْنِ جَعْفَرٍ الصّادِقِ، رَضِىَ اللّهُ تَعالى عَنْهُمْ وَ یُعْرَفُ عِنْدَهُمْ بِالْحُجَّهِ وَالْمُنْتَظَرِ وَالْقائِمِ وَهُوَ الَّذِى غابَ فِى سِرْداب دارِ اَبِیهِ فِى سامِرّا صَغِیراً وَ اُمُّهُ تَنْظُرُ اِلَیْهِ وَذلِکَ فِى سَنَهِ خَمْسٍ وَ سِتِّینَ وَ مِأَتَیْنِ))(۵۳).
این مورّخ گر چه مهدى موعود بودن حضرت را قبول ندارد ولى ولادت ایشان را از مسلّمیات مى داند، ظاهراً منظور از ((ستین )) در عبارت کتاب ، ((خمسین )) است و اشتباهاً ((ستین )) نوشته شده ؛ زیرا ولادت آن حضرت در سال ۲۵۵ است نه در سال ۲۶۵، در باره سرداب نیز کراراً توضیح داده ایم ، باز باید بگوییم که : حضرت عسکرى علیه السّلام ولادت آن حضرت را مخفى داشت ؛ زیرا بنى عبّاس در صدد یافتن و کشتن وى بودند؛ چون مى دانستند که مهدى قائم علیه السّلام فرزند حضرت عسکرى خواهد بود، با وجود این ، ولادت آن حضرت – چنانکه مى بینیم – به قدرى شهرت یافته که خاصّ و عام به آن یقین کرده اند.
۳۶ – حافظ شمس الدین محمد بن احمد الذهبى شافعى (متوفاى ۷۴۸ هجرى ) در باره ولادت آن حضرت و حالات او مى نویسد:
((وَ فِیْها (اَیْ فِى سَنَهِ ۲۶۵ وُلِدَ) مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی الْهادِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَوادِ بْنِ عَلِیٍّ الرِّضاَ بْنِ مُوسىَ الْکاظِمِ بْنِ جَعْفَرٍ الْصّادِقِ الْعَلوىِّ الْحُسَیْنِیِّ، اَبُوالْقاسِمِ الَّذِی تُلَقِّبُهُ الرَّافِضَهُ الْخَلَفَ الْحُجَّهَ وَتُلقِّبُهُ بِالْمَهْدِیِّ وَالْمُنْتَظَرِ وَتُلقِّبُهُ بِصاحِبِ الْزَّمانِ وَهُوَ خاتِمَهُ الاِثْنیْ عَشَرَ))(۵۴).
این مورّخ معروف نیز ولادت آن حضرت را از قطعیات دانسته و نسب وى را نیز ذکر مى کند، و اینکه مى گوید: شیعه او را مهدى و خلف و حجّت مى داند، در اثر غفلت از روایاتى است که در فصل گذشته ذکر گردید منظور او در اینجا فقط قطعى بودن ولادت آن حضرت است . و اینکه ولادت آن حضرت را در سال ۲۶۵ نقل کرده اشتباه است ؛ زیرا ولادت حضرت در سال ۲۵۵ بوده است و شاید اشتباه از نُسّاخ باشد.
همین مورّخ در ص ۳۷۳ در ذکر وقایع سال ۲۶۰ مى نویسد: در آن سال وفات یافت حسن بن على بن محمد جواد بن على الرضا بن موسى الکاظم بن جعفر الصادق علوى حسینى یکى از امامان دوازده گانه که رافضه عقیده به عصمت آنان دارد. تا اینکه مى گوید: ((وَهُوَ والِدُ الْمُنْتَظَرِ مُحَمَّدٍ صاحِبِ السِّرْدابِ)).
۳۷ – ابو الفوز، سویدى محمد امین بغدادى (متوفاى ۸۲۱) در باره آن حضرت فرموده :
((مُحَمَّدٌ الْمَهْدِیُّ وَکانَ عُمُرُهُ عِنْدَ وَفاهِ أ بیِهِ خَمْسَ سِنِینَ وَکانَ مَرْبُوعَ الْقامَهِ حَسَنَ الْوَجْهِ وَ الشَّعْرِ، اَقْنىَ الاَنْفِ، صَبِیحَ الْجَبْهَهِ))(۵۵).
یعنى :
((عمر وى به وقت وفات پدرش ، پنج سال بود، او متوسط القامه ، زیباروى ، زیباموى ، زیبابینى ، گشاده پیشانى بود)).
از اینجا معلوم مى شود که قیافه آن حضرت نیز بر خاص و عام معلوم بوده است .
۳۸ – حافظ ابو عبداللّه محمد بن یوسف کنجى شافعى (متوفاى ۶۵۸) در کتاب ((البیان فى اخبار صاحب الزمان علیه السّلام )) نه تنها ولادت حضرت مهدى علیه السّلام را قبول کرده بلکه بابى آورده به عنوان ((الباب الخامس والعشرون فى الدلاله على کون المهدى علیه السّلام حیاً باقیاً مذغیبه الى الا ن )) و زنده بودن حضرت را از زمان غیبت تا کنون ، اثبات نموده است . در آغاز این باب مى گوید:
((وَلا اِمْتِناعَ فِى بَقائِهِ بِدَلِیلِ بَقاءِ عِیسى وَ اِلْیاسَ وَالْخِضْر مِنْ اَوْلِیاءِاللّهِ تَعالى وَبَقاءِ الدَّجالِ وَاِبْلِیسَ الْمَلْعُونَیْنِ اَعْداءِاللّه تعالى وَهؤ لاء قَدْ ثَبَتَ بَقاؤ هُمْ بِالْکِتابِ وَالسُّنَّهِ وَقَد اتَّفَقُوا عَلَیِهِ ثُمَّ اَنْکَرُوا جَوازَ بَقاءِ الْمَهْدِیِّ وَها اَناَ أُبَیِّنُ بَقاءَ کُلِّ واحِدٍ مِنْهُمْ فَلایُسْمَعُ بَعْدَ ه ذا لِعاقِلٍ اِنْکارُ جَوازِ بَقاءِ الْمَهْدِیِّ علیه السّلام ))(۵۶).
یعنى :
((امتناعى در بقاى حضرت مهدى نیست به دلیل باقى ماندن عیسى و الیاس و خضر از اولیاى خداوند و باقى ماندن دجّال و ابلیس ملعون که دشمنان خدایند. و اینان باقى ماندنشان به وسیله قرآن و سنّت ثابت شده است و همگان بر آن متفقند. در حالیکه جواز بقاى مهدى را انکار نموده اند. و من اکنون بقاى هر یک از آنان را روشن مى کنم ، آن گونه که دیگر انکار جواز بقاى مهدى علیه السّلام از هیچ عاقلى شنیده نشود)).
۳۹ – محقق و مورّخ شهیر، قاضى محمد، مشهور به بهلول بهجت افندى (متوفاى ۱۳۵۰) در کتاب ((تاریخ آل محمَّد))، صفحه ۱۹۷ مى نویسد:
((لَمَّا کانَ حَدِیثُ مَنْ ماتَ وَلَمْ یَعْرِفْ اِمامَ زمانِهِ ماتَ مَیْتَهَ الْجاهِلِیَّهِ مُتَّفَقاً عَلَیْهِ بَیْنَ عُلَماءِ الْمُسْلِمِینَ فَلا یُوجَدُ مُسلِمٌ لا یَعْتَقِدُ بِوجُودِ اْلاِمامِ الْمُنْتَظَرِ وَنَحْنُ نَعْتَقِدُ اَنَّ الْمَهْدِیَّ صاحِبُ الْعَصرِ وَالزَّمانِ وُلِدَ بِبَلْدَهِ سامِرّاءَ وَاِلَیْهِ اَنْتَهَتْ وِراثَهُ النُّبُوّهِ وَالْوَصایَهِ وَاْلاِمامَهِ وَقَدِ اقْتَضَتِ الْحِکْمَهُ اْلاِلهِیَّهُ حِفْظَ سِلْسِلَهِ اْلاِمامَهِ اِلى یَوْمِ الْقِیامَهِ فَاِنَّ عَدَدَ الاَئِمَّهِ بَعْدَ رَسُولِاللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم مَحْصُورِهٌ مَعْلُومَهٌ وَهِیَ اِثْنا عَشَرَ بِمُقْتَضىَ الْحَدِیثِ الْمُعْتَبَرِ الْمَرْوِیِّ فِی الْصَّحِیحَیْنِ خُلَفاءُ بَعْدِیِ اِثْنا عَشَرَ کُلُّهُمْ مِنْ بَنِى هاشِمٍ)).
یعنى :
((چون حدیث مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ اِمامِ زمانِهِ فَقَدْ ماتَ مِیْتَهَ الْجاهِلِیَّهِ متفق علیه علماى عامه و خاصه مى باشد، بنابراین ، هیچ فردى از افراد اسلام پیدا نمى شود که به وجود صاحب عصر و زمان ، اقرار نداشته باشد. ما معتقدیم که امام مهدى ، صاحب عصر و زمان در شهر سامرّا متولد شده و وراثت نبوّت و وصایت امامت به آنحضرت مى رسد، حکمت الهى ، حفظ و ادامه سلسله امامت را تا روز قیامت اقتضا مى کند، عدد امامان بعد از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم محصور و معلوم است که دوازده نفرند؛ زیرا از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم به سند معتبر در صحیح بخارى و مسلم روایت شده است که خلفاى بعد از من دوازده نفرند و همه آنان از بنى هاشم هستند)).
اینها کتابهایى بود که در اختیار نویسنده قرار داشت و یا در کتابخانه ها از آنها یادداشت کرده ام و گر نه در کتب ، نقلها بسیار است و آنچه گفته شد براى استشهاد کافى است .

________________________________________
(۱) ناگفته نماند که : نام امام زمان علیه السّلام که ((م ح م د)) است ، صدوق و دیگر علما فرموده اند در زمان غیبت ، ذکر نام صریحش حرام است ، مرحوم شیخ بهائى و مرحوم سید محسن امین آن را جایز دانسته اند ولى ما ناچاریم در نقل کتب اهل سنّت گفته آنها را بیاوریم .
(۲) تاریخ کامل ، ج ۵، ص ۳۷۳٫
(۳) المختصر فى اخبار البشر، معروف به : تاریخ ابوالفداء، ج ۲، فصل خلع مستعین عباسى ، ص ۴۵٫
(۴) منظور حسن بن على است نه محمد و آن اشتباه چاپ است .
(۵) تلبیس ابلیس ، فصل : ذکر تلبیسه على الرافضه ، ص ۹۷٫
(۶) مروج الذهب ، ج ۲، ص ۴۴۱ (ضمن احوال معتمد عبّاسى )
(۷) صواعق محرقه ، باب یازده ، فصل ثالث ، ص ۲۰۶٫
(۸) سوره مریم ، آیه ۱۲٫
(۹) سوره مریم ، آیه ۳۰٫
(۱۰) الفصول المهمه فى معرفه الائمه ، آخر فصل یازدهم ، ص ۳۰۷٫
(۱۱) همان مدرک ، فصل دوازده ، ص ۳۱۰ (در رابطه با امام زمان علیه السّلام )
(۱۲) همان مدرک ، اوّل فصل دوازدهم ، ص ۳۰۹٫
(۱۳) سوره مریم ، آیه ۱۲٫
(۱۴) سوره مریم ، آیه ۳۰٫
(۱۵) یعنى : ((ما در کتاب زبور بعد از ذکر (تورات ) نوشته ایم که زمین را بندگان صالح ما وارث خواهند شد))، که اشاره به زمان مهدى موعود علیه السّلام است . (سوره انبیاء، آیه ۱۰۵)
(۱۶) یعنى : ((شبها و روزها تمام نخواهد شد تا خداوند مردى از نسل مرا مبعوث گرداند که نامش نام من است ، او زمین را پر از عدل و داد مى کند؛ چنانکه از ظلم پر شده است )).
(۱۷) اخبارالدول و آثار الاول ، ص ۱۱۷٫
(۱۸) در لغت آمده : ((قنى الانف : ارتفع اعلاه واحد و دب وسطه و سبغَ طرفه )).
(۱۹) کفایه الطالب فى المناقب ، فصل : فرع فى ذکر الائمه ، ص ۳۱۲٫
(۲۰) کشف الظنون ج ۱، باب الباء، ص ۲۶۳٫
(۲۱) الاتحاف بحبّ الاشراف ، باب خامس ، ص ۱۷۹٫
(۲۲) شذرات الذهب فى اخبار من قد ذهب ، ج ۲، ص ۱۴۱٫
(۲۳) ارجح المطالب ، ط هند، ص ۴۷۱ (به زبان اردو).
(۲۴) سوره مریم ، آیه ۱۲٫
(۲۵) قاموس الاعلام ، ج ۶، ص ۸۰ (لفظ محمَّد)
(۲۶) تاریخ الخمسین ، ج ۲، باب : ذکر الائمه الاثنى عشر، ص ۲۸۸٫
(۲۷) همان مدرک ، ص ۳۴۲٫
(۲۸) وفیات الاعیان ، ج ۱، ص ۶۷۶، باب المیم ، تحت رقم ۵۳۴ چاپ مصر.
(۲۹) تاریخ آل محمَّد (تشریح و محاکمه )، ص ۲۶۹ و ۲۷۰٫
(۳۰) همان مدرک ، ص ۲۷۰، باب امام دوازدهم .
(۳۱) تاریخ موالید الائمه ووفیاتهم ، ص ۴۳٫
(۳۲) ینابیع المودّه ، باب ۹۴، ص ۴۹۱٫
(۳۳) تاریخ الائمه ، ص ۱۵٫
(۳۴) عمده الطالب فى انساب آل ابى طالب ، فصل : عقب موسى بن جعفر علیهماالسّلام ، ص ۲۲۸٫
(۳۵) فصل الخطاب ، به نقل از: ینابیع المودّه ، باب ۷۹، ص ۴۵۱٫
(۳۶) مطالب السئول فى مناقب آل الرسول ، باب یازدهم ، ص ۸۸٫
(۳۷) همان مدرک ، باب دوازدهم ، ص ۸۹٫
(۳۸) على الظاهر منظورش ۲۳ رمضان است چنانکه سیدمحسن امین در سیر الائمه ، ج ۵، ص ۸۱ از او چنین نقل مى کند.
(۳۹) تذکره الخواص ، باب دوازدهم ، فصل : فى ذکر الحجه المهدی ، ص ۳۲۵٫
(۴۰) نور الابصار، الباب الثانى ، فصل : حالات حضرت عسکرى علیه السّلام ، ص ۱۶۸٫
(۴۱) یعنى ((اقنى الانف )) در نقل کلام ابن صبّاغ مالکى گذشت .
(۴۲) الیواقیت والجواهر، ج ۲، المبحث الخامس والستون .
(۴۳) فتوحات مکیه ، باب ۳۶۶٫
(۴۴) الائمه الاثنى عشر، ط دارصادر بیروت ، فصل دوازدهم .
(۴۵) اسعاف الراغبین ،حاشیه نورالابصارص ۱۴۱به نقل ازیواقیت وجواهرشعرانى .
(۴۶) ینابیع المودّه ، باب ۸۶، ص ۴۷۱٫
(۴۷) نورالابصار، فصل : ذکر مناقب محمد بن الحسن الخالص …، ص ۱۶۸٫
(۴۸) مرقاه المفاتیح شرح مشکاه المصابیح ، ج ۵، ص ۱۸۴٫
(۴۹) الاشاعه فى اشراط الساعه ، ص ۹۳٫
(۵۰) در مراصد الاطلاع مى گوید: میّافارقین به فتح میم و تشدید یاء، مشهورترین شهر در دیار بکر است .
(۵۱) این مطلب را شمس الدین محمد بن طولون دمشقى حنفى در کتاب : الائمه الاثناعشر، فصل دوازدهم (الحجه المهدى ) از ابن الازرق نقل کرده است .
(۵۲) دائره المعارف ، ج ۶، ص ۴۳۸، باب عین .
(۵۳) غالیه الواعظ، ج ۱، ص ۷۹٫
(۵۴) العبر فى خبر من غبر، ج ۱، ص ۳۸۱ (در وقایع سال ۲۶۵ هجرى ).
(۵۵) سبائک الذهب ، ص ۷۸٫
(۵۶) البیان ، ص ۱۰۲٫
———————————-
سیّد على اکبر قرشى

پاسخ دادن

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر ارسال کنید.