دریافت کد حدیث تصادفی

على (علیه السلام ) و عبادت هاى نیمه شب

 على (علیه السلام ) و عبادت هاى نیمه شب 

از ((حبه عرنى )) نقل شده است که ((شبى با ((نوف بکالى )) (که هر دو از اصحاب امیرالمومنین على (علیه السلام ) بودند) در خواب بودیم ؛ ساعات آخر شب

بود که از خواب پریدم و چشمم به امام امیرالمومنین (علیه السلام ) افتاد؛ دیدم مانند اشخاص واله و حیران ، دست بر دیوار و سر به آسمان ، به تلاوت قرآن

مشغول است و این آیات را مى خواند و تکرار مى کند:

“ان         ” فى خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل والنهار لایات لاولى الالباب الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و على جنوبهم و یتفکرون فى خلق السموات و الارض ربنا

ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار “

پس از مدتى متوجه من شد و فرمود: اراقد انت یا حبه ام رامق : ((اى حبه تو خوابى یا بیدار)) گفتم : ((بیدارم مولاى من ؛ اما از کار شما سخت متحیر و

سرگردانم ؛ مى بینم که شما این چنین بى قرار هستى و ناآرام ، پس حال ما (گنهکاران ) چگونه خواهد بود؟))

این سخن را که امام از من شنید، دیدم پلکهاى چشم مبارکش روى هم افتاد و قطرات اشک از دیدگان شریفش به صورتش جارى شد و فرمود:

یا حبه ان لله موقفا و لنا بین یدیه موقفا لا یخفى علیه شیى من اعمالنا یا حبه ان الله اقرب الى و الیک من حبل الورید. یا حبه انه لا یحجبنى و لا ایاک عن الله

شیى

((اى حبه ! مسلم بدان که خدا را موافقى است براى رسیدگى به حساب اعمال بندگان ؛ در آن موقف به تمام اعمال ما که چیزى از آن بر خدا مخفى نیست ،

رسیدگى خواهد شد. اى حبه ، خدا از رگ گردن به من و تو نزدیکتر است و چیزى بین ما و خدا حاجب و پوشش نمى باشد)).

یعنى اى حبه ، على (علیه السلام ) چگونه آسوده و آرام بخواهد در حالى که مى داند چشم بیدار خدا شاهد اعمال ریز و درشت او مى باشد؟

حبه مى گوید: در این موقع امام (علیه السلام ) متوجه ((نوف )) شد و فرمود:

اراقد انت یا نوف ؟:

((اى نوف ، آیا تو در خوابى ؟))

عرضه داشت :

لا یا امیرالمومنین ما انا براقد و قد اطلت بکائى فى هذه اللیله ((نه یا امیرالمومنین بیدارم و بر حال خود گریانم ؛ مرا امشب به گریه بسیار واداشتى )).

فرمود:

یا نوف ! ان طال بکائک فى هذه اللیله مخافه من الله تعالى قرت عیناک غدابین یدى الله عزوجل .

یا نوف ! انه لیس من قطره قطرت من عین رجل من خشیه الله الا اطفاءت بحارا من النیران …:

((اى نوف ، اگر از ترس خدا امشب گریه کنى فردا در پیشگاه او شاد و خرم خواهى بود!

اى نوف ، هیچ قطره اشکى از چشم کسى از خوف خدا نمى ریزد مگر اینکه دریاهایى از آتش (قهر خدا) را خاموش مى سازد!))

آنگاه امام (علیه السلام ) مقدارى آنان را موعظه کرد و پند و اندرزشان داد و در پایان سخنان خود فرمود:

فکونو من الله على حذر فقد انذرتکما

((حال ، از خدا بترسید و از عذاب بر حذر باشید که من انذارتان کردم (و از عقبات سنگین پس از مرگ آگاهتان ساختم )))

سپس امام (علیه السلام ) به راه افتاد و هم چنان مى رفت و مى گفت :

لیت شعرى فى غفلاتى امعرض انت عنى ام ناظر الى ؟ ولیت شعرى فى طول منامى وقله شکرى فى نعمک على ما حالى

((کاش ، مى دانستم (اى پروردگار من ) که در اوقات غفلتم آیا تو از من روگردانى یا نظر لطف و عنایت درباره ام دارى ؟

و کاش ، مى دانستم در آن ساعات (شب ) که به خواب گران فرو رفته ام و موقعى که در برابر نعمتهاى تو به شکر و سپاس اندک اکتفا نموده ام چه حالى (و چه

موقعیتى در پیشگاه تو) دارم ؟!))
حبه گوید: ((به خدا قسم ، حال على (علیه السلام ) به همین منوال بود تا سپیده صبح دمید.(۶۶) ))

پاسخ دادن

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر ارسال کنید.